45 - رحیم مشایی صاحب ایدئولوژی برتر؟

 

اگر مشایی مسئله اصلی مملکت بود رهبر انقلاب نام امسال را  "مبارزه با مشایی "می گذاشت

نه سال جهاد اقتصادی

مثل اینکه قراره هر چند پست یکبار برم سراغ رحیم مشایی و داستانهایش . دقت کردید هر روز بیشتر از دیروز مورد هجمه قرار می گیره ؟ شاید بگید به تو چه که کاسه داغ تر از آش می شی . ولی باید بگم که اعتقادات من هم مورد هجمه قرار می گیره .من بیشتر از خودم دفاع می کنم .  رحیم مشایی و احمدی نژاد همون اتفاقایی رو می خوان بوجود بیارن که من هم دلم می خواد . اخیرا هم که هجمه ها به فحش و ناسزا گویی تبدیل شده و البته متین ترینشان را در رسانه ها چاپ می کنند .

متاسفانه مدعیان ولایتمداری بیش تر از همه حال و روزشان مغشوش تر می شود . در حالی که خصوصیت اول ولایتمدار متانت است . انتقادات به گونه ای است که گویی این مملکت صاحب ندارد . این کشور برخلاف همه کشورهای باطل جهان ولی و پدر دارد . خط و نشان کشیدن و تهدید و ارعاب و هتاکی به هم وطن و هم کیش در این کشور جایی ندارد . به نظر شما می توان به ولایتمداری افراد اعتماد کرد ؟ وقتی رهبر انقلاب صراحتا اعلام می کند که مسائل فرعی را با اصلی جابجا نکنید . اصرار و تاکید و بدتر از دیروز انتقاد کردن چه معنایی دارد ؟ چرا تنها مشکل سیاست امروز ما شده است رحیم مشایی ؟ مگر مشکلات دیگر حل شده است ؟ مرگ آمریکا و استکبار انجام شده ؟ عدالت علوی در کشور برقرار شده ؟ اگر مشایی مسئله اصلی مملکت بود رهبر انقلاب امسال را نام مبارزه با مشایی می گذاشت نه سال جهاد اقتصادی . همه شخصیت ها باید از راهکارهای جهاد اقتصادی بگویند نه از مشایی . اگر مشایی منحرف بود مسلما در هجوم اراده های محکم جهادی نابود خواهد شد .

مگر نمی گویند مشایی منحرف است . چرا یک نفر منحرف این همه عصبانیت موجب می شود ؟

ای مداح اهل بیتی که معلوم هم نیست صاحب مدحت از شغل و دکانت راضی است یا نه . متمدنانه خواهش می کنم از دخالت پیرامون حوزه های غیر تخصصی و فراتر از درکت دست برداری  .

مشایی چه چیزی و چه کسی را ناراحت کرده است ؟ اسلام را ؟ اگر اسلام از رحیم مشایی ناراحت است پس این دین نه بزرگ است و نه آخر دین . دینی که با یک نظریه منحرف می شود دین کاملی نیست . در حالی که  اسلام غالب همه مفاهیم است و منحرف ترین نظریه ها را حریف است .

خب اگر دین اسلام هراسی ندارد پس افرادی هراس دارند که خود را اسلام می دانند . مسلما اسلام به خودش شک ندارد  . اسلام به قدری قوی هست که شیطان هم در انحرافش عاجز است . مگر اینکه ثابت کنند مشایی استاد شیطان است و از ابلیس هم فریبنده تر است .

اگر مشایی شیطان نیست و انسان است پس مثل همه انسانها حق دارد که نظرش را اعلام کند . حداقل این است که برای محکوم کردن مخالفان اسمی از کسی نمی برد و غیبت نمی کند و تا اکنون فحشی هم از زبانش خارج نشده است و به غیر خود دیگران را محکوم نکرده است و این گواه مسلمانی اش هست . دلیل ندارد افراد به اسم اسلام همه اعتقادات را زیر پا بگذارند . بدتر از همه اینها دلیل ندارد رسانه های دو به هم زن ، تریبون جماعتی شوند که به غیر ناسزا گویی کار دیگری برای انقلاب انجام نمی دهند .

دلیل این همه عصبانیت را نمی دانم . من یک جوان ایرانی ام . نمی دانم که هتک حرمت ها بر سر چیست ؟ فکر نکنم اسلام برای حفظ خود نیازی به این چنین نگهبان داشته باشد . 

متاسفانه روسای سایتهایی که صدقه سری تعهد ریاکارانه صرف و نه تخصص محض به منسب رسیده اند به جای اینکه تریبون انقلاب باشند و تمام و کمال منعکس کننده حرکت های انقلابی رییس جمهور باشند تحت فشار قشر قدرت از دست داده موضع عوض کرده اند و مشایی را بهانه کرده اند و دولت را مورد حمله قرار می دهند .

نکته جالبی که در این حملات دیده می شود این است که از جانب همیشه منتقدین غیر مسئول ، هر شخصی در یک مجموعه قرار می گیرد و هر مجموعه هم نام بامسمایی دارد  . مثلا مشایی و طرفدارانش جریان انحرافی هستند . هر چه بگویند انحرافی است و قابل قبول نیست . موج سبز هم که فتنه بود و هست و خواهد بود و جنازه اش را هم رها نمی کنند . خود احمدی نژاد هم فریب خورده جریان انحراف است و به موجب این حکم اخیرا فردی  دستور داده است که احمدی نژاد برای اخراج نشدن از حزب الله مشایی را رها کند . عده بیشماری از متعهدین قبل هم که اکنون منافق شده اند و شدیدا تحت نظرند . ضد انقلاب ها هم که تکلیفشان معلوم است . هر مشکوکی ضد انقلاب است و هر نامشکوکی انقلابی است و عمل و نیت افراد اصلا مورد توجه نیست . در این مغشوش بازار غبار آلود متحجرین هم به جنگ با تحجر می روند و  غیر خود را محکوم می کنند . خوارج هم اتهام خروج از دین به دیگر اندیشان می زنند . در این میان هر کس بیشتر از بقیه دیگران را محکوم کند و خود را مبرا از هر نوع اشتباهی نشان دهد می شود معیار حق .

کمی باز تعریف کنیم  واژه های پر مصرف کم کاربرد را .

ولایتمداری  یک حس عاشقانه درونی است . عیان نیست . به هیچ وجه ولایتمداری دیده نمی شود. عشق به ولایت است که این کشور سرتاپا مورد هجمه را نگه داشته است و اگر این عشق نبود سالی صدبار مملکت نابود شده بود . ای آنهایی که انقلاب را مدیون خود می دانید و مثل طلبکارها به جان مردم افتاده اید . هیچ حقی از شما برگردن مردم نیست . شما همه چیزتان فدای مردم است . مردمی که انقلاب را نگه داشته اند و می خواهند به صاحب اصلی اش برسانند بدهکار شما نیستند  .

عشق به انقلاب و آرمانهایش تصویر شدنی نیست و هیچ احدی نمی تواند مدعی اش باشد و منحصر به فردش کند . انقلاب مال مردم است .

این انقلاب یک معمار دارد و آن خمینی کبیر است که خطی دارد به نام ولایت که حضرت آقا خود امام را بدون آن خط مستقیم بی هویت می داند . خود حضرت آقا پیرو این خط راست است . چون پیشرو حرکت بر این راه مستقیم است ولی و امام عصر حاضر است . ولایتمداری ارادت به شخص رهبری نیست . ولایتمداری ارادت به راه رهبر است . تک راه تنگ و باریکی هم نیست . همه حق رهروی دارند و اتفاقا باید به هم کمک کنیم تا باهم به سعادت برسیم نه اینکه زیر پای هم راخالی کنیم تا خودمان باشیم و بس . ولایتمداری بازی با کلمات نیست که صرفا سر واژه ها یکی را اخراج و یکی را داخل کنیم .

معمار انقلاب سخنانی را گفته است و خیلی از مشکلات امروز را راهکار ارائه داده است . اگر نداده بود هم ولایتمدار درک خود از ولایت را باید به رخ بکشد و تدبیر کند . خوب است آن فرزند صالح اسلام تاکید براسلام کرد و در ادامه تاکیدش ما را از نوع آمریکایی اش بر حذر داشت . از اسلامی گفت که مورد پسند استکبار و قدرت طلبان عالم است . ببینید چه اتفاقاتی در کشورهای مدعی اسلام در حال رخ دادن است ؟ مگر می شود با اسلام خواسته آمریکا سیره پیامبر را جاری کرد و به جهان ارائه داد ؟

مسلما امام اسلام نوع ایرانی اش را تاکید داشته است و اسلام نوع منحرفش را نمی پسندیده است . هر اسلامی که پرچم دارش وابسته است اسلام نیست . چون اسلام دین وابستگی نیست . پرچم داری که اسلام را پیشرو می کند باید ستایش شود و آن نامی که اسلام واقعی را به جهان ارائه می دهد ایران است و غیر ایران نیست . وقتی این خواسته ( مکتب ایرانی ) انحرافی شمرده می شود به چه باید شک کرد ؟

علی (ع)  خود اسلام بود . وقتی سخن از علی می گوییم از خود شخص علی نمی گوییم . علی فردی است که می تواند هر کسی باشد . ماندگاری نام علی از اسلام است . اسلامی که در علی جاری بود . پس وقتی مشخصا از علی می گوییم منظور اسلام علی است . ولی تاکید بر خود علی داریم . چون علی از اسلام جدا نیست . اگر صرفا از اسلام بگوییم معاویه و آل زبیر و همه مدعیان هم شامل می شوند .

اگر بخواهیم از اسلام ناب بگوییم باید از ایران بگوییم و این ملی گرایی نیست . ایران همان اسلام است . این ایران همه چیزش را فدای اسلام کرده است . خاک ایران برای حفظ اسلام شهید پروری کرده است . مردم ایران هستند که هزینه اسلام خواهی را پرداخت می کنند . آنانی که با مکتب ایران مخالفند مسلما خواهان اسلام عرب هستند و معنی دیگر ندارد . اصلا دلیل ندارد نیت ها را با واژه ها و ادبیاتشان قضاوت کنیم . تعریف و تمجید از ایران درصدی از شان اسلام نمی کاهد .

اگر ایرانی هستیم و در این کشور زندگی می کنیم باید متوجه باشیم که ایرانی از اسلام ایرانی حمایت می کند . هر اسلامی غیر نوع ایرانی اش مورد نفرت قرار می گیرد . مخالفان مکتب ایرانی منزوی تر از دیروز می شوند و اصرارشان بر مبارزه با این نظریه ملی و دینی خودشان را کم رنگ تر می سازد و البته چه خوب که اسلام ایرانی نا خالصی ها را به این بهانه غربال می کند و صالحان آینده را امیدوار می سازد و انقلاب را از دست نااهلانش می گیرد و به اهلش می سپارد .

مردم ایران مسلمان را با مظلومیتش . مهربانی اش . خنده اش و  تدبیرش می پذیرند . مسلما از مدعی اسلامی که برای  دفاع از  اسلام  ( خودش ) فحش می دهد . خشونت می کند . احساس ندارد . پرونده سازی می کند و یا ریاکارانه است دوری می کند .

ایران حتی بدون اسلام هم معنویتی عمیق دارد که هر کس نمی تواند مدعی اش باشد . ایرانی که اسلام هم نداشت خدا را داشت و صالحین را مامن بود  و نا صالحین را نا امن . هر چه بود ایران تاب تحمل قدرت طلبین را ندارد و همه خوبیها را پذیرفته است . ملی گرای واقعی ، خودجوش اسلام گرا می شود . چون هر دو به خدا ختم می شود . با این دیدگاه هر وطن فروش فراری از مملکت نمی تواند مدعی ملی گرایی شود . اصرار مشایی بر ایرانیت و باستان گرایی تجسد گراهای گذشته پرست طاغوتی و سلطنت طلب را می آزارد . این بزرگترین خدمت به ایران اسلامی است . در هر صورت این اسلام است که فریاد زده می شود و دشمنان را نابود می کند .

در ضمن

طبق فرموده رهبر انقلاب هنوز ما پس از تشکیل نظام اسلامی  به دولت اسلامی رسیده ایم و بعد از تکمیل این مرحله به سمت حکومت و کشور اسلامی حرکت خواهیم کرد . پس حکومت اسلامی واقعی و کامل و ناب را کسی ندیده است . همه باید برای تحققش تلاش کنیم . وقتی حکومت اسلامی هنوز تشکیل نشده یعنی اینکه کسی نمی تواند از موضع بالا خدمت گزاران دولت را محکوم به انحراف کند . منتقد مطلق نداریم . منتقد باید بر مقوله مورد نظر اشراف داشته باشد و بعد حکم صادر کند . وقتی هیچ کس تصوری از حکومت کاملا اسلامی ندارد پس احدی حق صدور حکم ندارد . باید نظریات داده شود و ایدئولوژی برتر سکانداری کند و کشتی انقلاب را سریع تر و سالمتر به مقصد برساند .

 

44 - شهید اهل قلم ، شهادتت مبارک

سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم را گذراندیم . متعهد ترین هنرمند و نظریه پرداز که انقلاب به خود دیده است . ما که عمرمان کفاف هم نفسی با زمانه او را ندارد و صحبت هم دوره ای های  ایشان هم تماما تناقض است و نزدیکانش هم یا در سکوتند و یا به جرمهای مرادشان محکومند  . بسنده می کنم به درک خودم از حال و هوای وجودش که مفاهیم زمانه را می شکافت و بیشمار آدم منحرف از خط راست را عاصی از خود می کرد . حالا چه شده همه آوینی پرست شده اند و به گواهی تاریخ زنده اش را سنگ می زدند . اگر آوینی زنده بود هم اکنون به کفر و بی دینی محکوم نبود ؟

آوینی مدعی زیاد دارد و حتی ارگانی به نام او ثبت است ولی آیا همه این مدعیان آوینی می شوند ؟

آوینی رهرو زیاد دارد و بیشمار عده ای حسادت تعهد او را دارند ولی چرا کسی آوینی نمی شود ؟

چه شده که آوینی تولید نمی شود ؟ چرا همان یک نمونه جهت بازدید عموم عیان نمی شود ؟ چرا نظریات آوانگارد و رو به جلوی این شهید بزرگوار رونمایی نمی شود ؟ چرا آوینی را در همان گذشته محبوس کرده اند و هم اکنون عرضه اش نمی کنند ؟ تفکرآوینی نیست و یا هست و نمی گذارند باشد ؟

آوینی اندک اندک مورد هجمه های کمر شکن قرار می گرفت . آوینی موی دماغ منحرفین می شد . آوینی شهید شد و خیلی از بدخواهانش را خوشحال کرد . آوینی نبودش هم لرزه بر تن برخی زنده  مانده ها می افکند . آوینی که بود ؟

آوینی به گواهی تاریخ یک روشنفکر دو آتشه بود و غرق در فلسفه غرب که با وقوع انقلاب به همه گرایشات دنیوی خود پشت کرد و رو به تعالی ، کامل شد . در زمانه ای که همه متعهدین خود را از ابتدا مومن به دنیا آمده معرفی می کردند و می کنند آوینی ترسی ندارد که بگوید من اینی که هستم نبودم . چرا می گوید من از راه طی شده با شما سخن می گویم ؟

" تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحاث بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام، ریش پرفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان موجود تک‌ساحتی» هربرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش ـ طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده‌است که ناچار شده‌ام رو دربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید در جست‌وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت. "

پس آن زمان که این سخن می گفته سیرو سلوکش را گذرانده بود . به چیزی رسیده بود که برگشت نداشت . آزمون و خطاهایش را کرده بود . دین را جبری نیافته بود . دین را با کشف و شهود پذیرفته بود . به اصل دین رسیده بود . وجودش تبلور انسانیت بود . عقیده داشت که مهم دیندار بودن است . اگر مسیر را طی کنی عملت دینی و فیلم و اثر هنری ات الهی می شود .

برخلاف نظر برخی ،  حدیث نفس هنرمند در اثر هنری را ابتدا گفت و  بعد از آن گذشت .

" حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر.  قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است "

و چه خوب از دین و سینمای دینی می گوید :

" باید نسبت سینما و دین را پیدا کنیم . با توجه به ماهیت سینما چگونه می توان آن را در خدمت دین قرار داد . مومنین نباید اسیر سینما شوند چون شروع انحراف است . انسان را به گرایش های روشنفکرانه می کشاند . باید در سینما غایتی دیگر دنبال کنیم . باید سینما را شناخت . بعد در خدمت دین در آورد . غایات اخلاقی هم باید مد نظر گرفته شود . شاید عده ای بگویند که زندگی دینی سخت است . ولی همه می دانیم که اسلام منطبق بر فطرت بشر است و سخت نیست . اما چون انسان در دنیای مطلق نیست و دنیای ما دنیای نسبت هاست . با توجه به عجز بشر این مسئله مشکل است . یکی از دلایل این است که غرایزی از انسان حیوانی است . برای رسیدن به انسانیت باید پا بر روی این غرایز گذاشت و گذشت . با اینکه انسان خواسته های نامحدود دارد و در هر چیزی راه افراط را پیش می گیرد . دین تمام صفات را به اعتدال می کشاند و به این دلیل مومن نه افراط می کند و نه تفریط . ابتدای سختی دارد ولی مطمئنا آسان خواهد شد . "

با همه وجود فریاد می زند که سینما باید جذاب باشد  :

" يادمان باشد كه سينما نقاشي نيست‌؛ سينما هنر گراني است و فقط با يك قلم‌مو و بوم، كار ختم نمي‌شود. و بعد هم فيلم را وقتي در سينما، نهاد اجتماعي سينما، به نمايش مي‌گذارند كه همه به آن راه دارند و براي تماشاي فيلم هم پول مي‌دهند، فيلم يك موجوديت عام فرهنگي نيز پيدا مي‌كند و آن‌گاه نمي‌توان اجازه داد كه كسي فقط از سينما اين استفاده را ببرد كه خودش را بيان كند و اين خود هم كه بيان مي‌شود نسبتي با حقيقت نداشته باشد.

سینما باید جذاب باشد . بیننده به سختی وارد سالن سینما می شود . هدف غرق کردن او در سینماست . اگر فیلم جذاب نشود آیا نقض غرض نیست ؟"

و از این کلام به بعد است که آوینی غیر خودی می شود و تهمت های مختلف نثارش می شود و این چنین از آنانی می گوید که روشنفکر نیستند ولی دیندار هم نیستند و به همان اندازه روشنفکرین برای انقلاب مشکل ساز و هزینه آورند .

"طبیعت بشری در جستجوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد  . سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست . سخن از آنان است که اسلام آورده اند  . اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند  . کنج فراغتی و رزقی مکفی  . دلخوش با نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد  . اما ریشه اش در دل نیست . در باد است . در جستجوی مامنی که او از مکر خدا پناه دهد  . در جستجوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد  . غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند  . اگر کشائش ابتلائات است که مرد می سازد  . پس یاران . دل از راحتی برکنیم و گام به راه نهیم . "

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند  ........ روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن نهراس   ......   مردار بود هر آنکه او را نکشد 

و عاقبت در بیستم فروردین 1372 در فکه و سر ساخت و تکمیل شهری در آسمان  بر اثر اصابت ترکش شربت شهادت را نوشید .

" اواخر فروردین ۷۲ بود؛ پیکر سیدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزه‌ی هنری تشییع می‌شد.‌.. خودرو حامل رهبر انقلاب در خیابان سمیه ایستاد.‌ علی‌رغم مسائل امنیتی، آقا برای ادای احترام به شهید از ماشین پیاده شدند،‌ کنار پیکر سرباز خودشان ایستادند و زیر لب زمزمه کردند: «إنا لله و إنا إلیه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهید، نگاهی به اطراف انداختند اما به‌خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزدیک خانواده‌ را ببینند. پس از پایان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده‌ی شهید تسلیت بگویید؛ گرچه من خودم هم در این مصیبت داغدار هستم». بعد آرام و بی‌صدا در حالی که چشم به تابوت سیدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خیابان سمیه هنوز صدای گام‌های آهسته‌ رهبر را به دنبال پیکر سربازش در ذهن دارد… چندی بعد، آقا در صفحه‌ی اول قرآنی که آن را به خانواده‌ی شهید آوینی هدیه کردند، این عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: “به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سیدمرتضی آوینی که یادش غالباً با من است…”

آوینی زنده است در زمانی که نیست . پیروانش ضربه ها خواهند خورد تا زمانی که با یاد او باشند . راهش مستدام است تا زمانی که هستیم . تفکرش غالب خواهد شد چون آوینی همیشه هست  .

 

 

43 - اخراجی ها 1و2 کجایید که اخراجی ها 3 حالش خوب نیست

چاپ شده با کمی تعدیل در پنجره ۸۵

اخراجی ها بی برو برگرد پدیده سینمای بعد از انقلاب است . از همان ابتدا هم که فیلم ساخته شد جنجال و اتفاقات متعددی را از سر گذراند . با افتخار اعلام می کنم که از طرفداران اخراجی های 1 و 2 هستم . برای تبلیغ و دفاع از دو قسمت قبلی و مخصوصا قسمت دوم هزینه های گزافی را پرداخت کرده ام . از اینکه از این فیلم دفاع کرده ام پشیمان نیستم (  با وجودی که همیشه مورد بازخواست و تمسخر هم قرار گرفته ام )  .  با افتخار و از روی اعتقادات عمیق قلبی اعلام می کنم که اخراجی ها ارزشی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران بعد از انقلاب است . همزمان با افتتاح وبلاگم ، برای اولین بار اخراجی ها دو را در جشنواره 1387 دیدم . این فیلم چنان بر عمق وجودم اثر کرد که توصیف شدنی نیست . عاشق این فیلم شدم . برایم تعجب برانگیز بود که چطور یک رزمنده دفاع مقدس کارگردان شده و به خوبی فیلمی در راستای اعتقاداتش را ساخته است . با هرکس که مدعی است حاضرم مناظره کنم که همه چیز اخراجی ها یک و دو خوب بود و در خدمت ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس بود( دلیل بیشتر مخالفت ها هم همین بود )   و اصول سینما را هم تا حدود زیادی رعایت کرده بود  .   با افتخار اعلام می کنم که 48 بار فقط اخراجی ها 2 را دیده ام . بیست بارش را از قصد در سالن سینما دیده ام و با چشم خودم عکس العمل اقشار مختلف را حس کردم . دقیقا می توانم دلایل فروش نجومی فیلم را بیان کنم . بعد از همان اولین دیدار از فیلم ، پیش بینی فروش بیش از 6 میلیارد را کردم  و همین اتفاق هم افتاد . فیلم از ته دل ساخته شده بود و پاداشش را هم از مردم گرفت . مردم برای دیدار از فیلم نوعی جهاد کردند . صفهای طویل صد نفری جلوی سینما عصر جدید را یادم هست که هر کدام به نمایندگی  خویشاوندان  بالای ده بلیط می خریدند . مسلما فیلمی که از ته دل ساخته شده و خروجی اش هم ارزشی است جیغ شیطان را به صدا در می آورد . همینطور هم شد . بدون دلیل فیلم فحش می خورد . نقدهای غرض ورزانه و از روی حسادت را شاهد بودیم . به هر قیمتی فروش فضایی فیلم انکار می شد و مردم احمق معرفی می شدند . مصاحبه های متعدد و جنجالهای زیاد در جشنواره و بعد از جشنواره گواه کلام من است .

در اخراجی های یک حرف جدیدی زده می شد . دیدن افرادی لات گونه درجنگ به دل مردم نشست . یک شخصیت پردازی عالی با داستانی خطی و جذاب .  فیلم ساده بود ولی صداقت داشت و این همان خواسته مردم بود . موسیقی فیلم هنوز هم ماندگار است . مجید سوزوکی هنوز نام دوم کامبیز دیرباز است . وقتی کامبیز دیرباز وارد استادیوم می شود  ( علاقه مند فوتبال است ) متوجه منظور من می شوید که استادیوم تیم را رها کرده و یک صدا فریاد می زنند ایول ایول داش مجید و ایول . با قاطعیت می گویم که تنها قهرمان یکه سینمای دهه 80 مجید سوزوکی است .

نکته مهم دیگر اخراجی ها 1 تعمیم دادن ارزشها به همه مردم بود . بستر را جنگ قرار داده بود ولی مردم را به هر صورتی در این جنگ سهیم می دانست . مردم برای اولین بار مشاهده کردند که کسی  اعلام می کند که رزمنده های جنگ به قدری معمولی بودند که شامل خلافکارها هم می شدند . از زاویه دید اینان به جنگ نگریسته بود. فیلم می گفت  باقی آنهایی که رفتند فرزند خود شما بودند و در راه خدا و کشورشان جنگیدند . یک صدا ایثار کردند و قرار است پاداششان را از خدا بگیرند . درس اول اسلام است که کمک را بدون منت بکنید . در هر جایگاهی زمینی باشید و مردمی . ساده باشید و از سیاسی کاری دوری کنید . مطمئن باشید مردم هم شما را خواهند خواست . در راه خدا کردن به ظاهر نیست و به دل است . اخراجی ها همه اینها را داشت . بچه های جنگ را از جنس مردم نشان داد و به دل مردم هم نشست . برجسته ترین نکته اخراجی ها که ایدئولوژی اش را کاملتر مطرح می کند سکانس معروف گزینش بود . این سکانس بیشتر از همه سکانس ها مورد توجه شدید مردم قرار گرفت و همین سکانس ، ده نمکی را محبوب و مورد توجه قرار داد  . گزینش که با زبان شیرین بایرام لودر به گوزینش تبدیل شده بود در این فیلم یک افشاگری بزرگ بود و البته جزو همان عناصر تعمیم یافته فیلم محسوب می شد . فیلم قضیه  فیلتر شدن رزمنده ها را بیان می کرد ولی مردم شبیه آن را در جامعه بعد از جنگ هم دیده بودند و با آن خورده حساب های زیاد داشتند . انقلاب مردمی ما در همان ابتدا با گزینش و فیلتر شدن به انحراف کشیده می شد . شاید مقتضیات زمان اینچنین بوده است ولی اگر کمی و فقط کمی مسئولین آن زمان ، سعه صدر امام ( ره) را داشتند انقلابمان مستحکم تر از الان می شد . زندگی چه جوانهایی که سر همین مقوله گزینش متحول شد و در مواردی به سقوط کشیده شد . برای ورود به یک بخش کوچک  بانکداری و دریافت آب باریکه ناچیز هزاران مانع باید گذرانده  می شد ( آن هم موانعی که هیچ ربطی به رشته مربوطه نداشت )  . حقیقت است که تیک ارادت به نظام جمهوری اسلامی و شیعه علی بودن در فرمهای استخدام یک مسئله صوری و ریاکارانه و تشریفاتی بود و حوالی دوران استخدام چه آدمهایی که جهت پذیرش ، ریش ریا گذاشتند و مدتی را با تیپ ساده زیستند تا پذیرفته شوند و برای پیشرفت بعد از یافتن کار چه ریاکاریهای دیگر هم باید انجام می شد . اخراجی ها چنین مقوله انقلاب خراب کنی را زیر سوال می برد . مخصوصا جایی که از ته دل مصطفی می گوید به ریش نیست به ریشه است . اخراجی ها صادقانه ترین فیلم دهه اخیر است . مردم هم غیرت دفاع جانانه از صداقت را دارند . این فیلم صدای نیویورک تایمز و نیوزویک  و .. را هم در آورد و اعلام کردند که اخراجی ها معادلات سیاسی ما را بر هم زد . اخراجی ها سینمایی شده دین اسلام بود  . خود کلمه اخراجی ها مترادف مستضعفین است . اسلام دین مستضعفین است . مستضعفین فقط فقرا را نمی گویند . چون ممکن است فقیری با پولدار شدن فرعون زمانش شود . مستضعف به مظلومین دور شده از فرصت ها گفته می شود . به کسانی که بدون امکانات و تجملات و پارتی و قدرت طلبی های دنیوی زندگی می کنند و دلی دارند هم چون فطرت پاکشان که تشنه حقیقتند و غیر آن را برنمی تابند . دین اسلام دین فطرت انسانهاست و کلامش بر فطرتهای پاک می نشیند به طوری که برای حفظش جان هم داده می شود . اخراجی ها صداقتش در راستای ارزشهای اسلام بود . یک مقوله کاملا فطری را به زبان تصویر ترجمه کرده بود . اسلام دینی است که تفاله های قلمرو طاغوت را نجات می دهد . اخراجی ها نمایشگر خودنمایی مهره های طرد شده از اجتماع بود که درظاهر ممکن است لوتی و خدا نشناس باشند ولی در عمل از مدعیان پر هیاهو برترند .

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند    گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

دشمنی های دیگر فیلم به خاطر مضمون نبوده است  بلکه به خاطر شخص ده نمکی بوده است . اصولگرا توقع نداشت شخصی مثل ده نمکی چنین فیلمی بسازد و با الفاظی همچون لات قداره کش بودن ده نمکی خواستند تاثیر اثر را از موثر جدا کنند . مخالفان هم که با پیش کشیدن سوابق ده نمکی در عرصه سیاست خواستند مضمون اثر را به رزومه موثر ربط دهند و آن را خدشه دار کنند .

عوارض جانبی این فیلم برای دشمنانش زیاد بود و تا الان هم ادامه دارد . سوزش خیلی ها فروکش نکرده و برای از بین بردن صدای هنرمندان ارزشی به هر کار ممکنی دست می زنند . ده نمکی برای ساخت اخراجی ها 1 دیده های خود را به تصویر کشید و در اخراجی ها دو شنیده های هم نسلانش را ساخته بود که بر خلاف نظر برخی تحلیل گران از قسمت اول خوش ساخت تر و سینمایی تر در آمده بود . احساس مردم به غیر از صحنه های مختلف گریه و خنده متعدد در حین سوراخ شدن عکس صدام توصیف نا شدنی است و خلاصه اینکه جریان سینمایی اخراجی ها یک جریان بزرگ و تاثیر گذار است که در تاریخ سینما ثبت شده است .

و اما اخراجی ها 3

ابتدا احسنات این قسمت را بگویم که متاسفانه کم هستند . ده نمکی برای تکنیک و کیفیت ساختاری تلاش خود را کرده است . به هر دلیل ممکن و غیر ممکنی عجولانه کار کرده ولی خوب کار کرده است . ظاهرا کار گروهی می کند ولی در حقیقت تنها است .  مدیریت هزاران نفر به عنوان سیاهی لشگر آن هم در داخل شهر یک حرکت جدید است که باید مورد توجه قرار بگیرد . فیلمبرداری فرشاد گل سفیدی عالی است . فیلمبردار جوانی که آینده درخشانی دارد و به خوبی ذوق هنری و جسارت را در کارش می توان دید . فقط تنها جرمش جوان بودن است . تدوین گر جوان و گمنام فیلم در راستای انسجام دادن پلان ها و شاتهای بسیار زیاد فیلم خوب تلاش کرده است و تنها نقصش یک دست نبودن کارش در کل فیلم است . اخراجی ها 3 یک سکانس ملتهب و قابل توجه دارد که کاش دائما در کل فیلم همچنین چیزی را ادامه می داد و آن سکانسی است که ایران با مادرش صحبت می کند و با دیالوگهای شلاقی خود پدر را ناراحت می کند و پدر شیمیایی شده که سردار رسولی نام دارد از روی ویلچر سقوط می کند و قرار می شود که به بیمارستان انتقال یابد . اخراجی ها 3 بعد از چند مورد مثبت دیگر موارد مثبتش تمام می شود و علاقه مندان خود را به هیچ وجه راضی نمی کند .

یا من اشتباه می کنم و یا مسعود ده نمکی . ولی قسمت سوم تریلوژی اخراجی ها 3 با دو قسمت قبلی فرق دارد . یا دو قسمت قبلی فیلمهای ده نمکی هستند سومی را کسی دیگر ساخته و یا برعکس سومی بیانگر ذات ده نمکی است و دو قسمت قبلی به صورت اتفاقی و بدور از خواسته ده نمکی خلق شده اند . اصرار ده نمکی بر فیلمنامه نویسی و کارگردانی و تهیه کنندگی و کلا تک روی غیر قابل توجیه است . نوشتن فیلمنامه ای در مورد مسایل روز به یک مشاور اجتماعی و حداقل یک نسل سومی نیاز دارد . آرایش سیاسی نظام مثل سابق نیست و نمی شود با نگاه اصلاح طلبی و اصولگرایی به حوادث سیاسی اکنون نگاه کرد .  قسمت سوم ، تمام خوبی های دو قسمت قبلی را کنار گذاشته است . بدتر از همه اینکه مانند دو قسمت قبلی آرمانگرا نیست . فیلم ارزشی راه بازکن است ( شهید آوینی )  . قسمت سوم راهی باز نمی کند . خودش هم گمراه است . دشمن شناسی نمی کند . هدفمند نیست . داستان ندارد و یا دارد و لکنت شدید دارد . ناتوان است و برش ندارد . تاثیر گذار نیست چون اصول دراماتیک را رعایت نکرده است . این فیلم یک دهم گریه مادر مجید در قسمت دوم نمی تواند بگریاند . یک دهم سکانس رزمنده های فرو شده در خاک اردوگاه اسارت نمی تواند احساسی کند . یک دهم طنز اخراجیهای ماقبل نمی خنداند .

شاید کارگردان هدفش القای سردرگمی نسل جدید باشد ولی سردرگمی در شخصیت ها باید جاری شود نه در گفتمان و زبان فیلم . ایده فانتزی بودن انتخابات برای خلق موقعیت های کمیک عالی است ولی پرداخت همین فضای فانتزی فرمول های اساسی می طلبد که رعایت نشده است . اگر قرار است تلخی بدیها به مردم القا شود و کار حالت گزنده داشته باشد باید قید دیالوگهای صرفا خنده دار فیلم زده می شد . مثل دو قسمت قبلی  ، طنز در خدمت ایدئولوژی و اعتقادات نیست . طنز ها راه خود را می روند و داستان سردرگم هم راه خودش را . کاراکترها همه چرت و پرت می گویند . عامل فروش دو قسمت قبلی آرمان گرایی و پشتوانه فکری بود . در این قسمت آرمان کنار گذاشته شده و همه برای فروش بیشتر فیلم تلاش می کنند . در این فیلم دو کاراکتر رقابت انتخاباتی برای جلب مردم تلاش می کنند  ولی من سه کاراکتردیدم . کاراکتر سوم خود ده نمکی است که به هر قیمتی می خواهد مردم به او رای بدهند . این حس زمانی برایم بیشتر شد که شریفی نیا می گفت : نمه نمه اگه رای بیارم برا همتون سنگ تموم می زارم .

در قسمت های قبلی ده نمکی مردم را به خدا دعوت می کرد و برای خودش چیزی نمی خواست ولی در اینجا مردم را به سمت خودش دعوت می کند و غوطه ور شده در نوعی غرور از مردم تمنا می کند من را ببینید  . ما گرایی دو قسمت قبلی شدیدا به من گرایی تبدیل شده است . باور کنید این همه جمعیت و چند باره نشان دادن و تجملات و لیزر و دیسکو نیاز نبود . یک اشارت کافی بود تا به بیننده القا شود نامزد ها برای جلب توجه جوانان و مردم  به سطحی ترین عناصر متوسل می شوند و طرفداران هم فقط شور دارند و جهت تخلیه هیجان هواخواهی می کنند و طرفداری شان همچون طرفداری فوتبال است .

نفس لب به لب اخراجی ها دو ابتذال نبود . در خور صحنه بود . طنز موقعیت و کلامی را توام داشت ولی استفاده از این دیالوگ در این قسمت صرفا ابتذال است . آنهم کپی دیالوگ بهزاد محمدی در تئاتر قهوه خانه زری خانم که بدون هیچ خلاقیت و موقعیت سنجی در فیلم گنجانده شده است .

از ضعف شخصیت پردازی هر چه بگویم کم است . ده نمکی اصلا حواسش به مجید سوزوکی نیست . اخراجی های قبلی حسنشان قهرمان پروری بود که در این قسمت این حسن وجود ندارد  . مجید شهید شده است ولی شهد شهادتش را نمی بینیم . وضعیت رجال سیاسی خوب نیست ولی اینقدرها هم بد نیست . ظلم سیاست مداران قدرت طلب به هیچ وجه خنده دار نیست . مقوله ظلم یک مقوله جدی است .  مهمترین دلیل ظلم برخی سیاست مدار ها این است که فرهنگ دفاع مقدس را درک نکرده اند . پیام فیلم همین است ولی در بیانش نا موفق است . دلیل اصلی عدم انتقال فرهنگ دفاع مقدس باید حلاجی می شد . سیاستمداران مانند رزمنده ها خاکی نیستند . خود را در معرض حمله دشمن نمی بینند که دائما مواظب باشند . صلاح و مصلحت ها اجازه نداده آدمها نقد شوند و درست هم نقد شوند . عناصر ریاکارانه زیادی به وجود آمده که رجال برای پذیرش و نفوذ به داخل سیستم از آن بهره جسته اند . اگر در جنگ برای روی مین رفتن رقابت بود الان برای حذف کردن رقابت است . صرفا این دغدغه اخراجی ها 3 قابل تحسین است و اصلا اگر در بیان این دغدغه به خوبی عمل کرده بود این قسمت از دو قسمت قبلی هم بهتر و تاثیر گذار تر می بود . ولی اجرای این دغدغه شدیدا لنگ می زند و سوژه بسیار جنجالی فیلم را خراب کرده است . چه بسیار موقعیت هایی که می شد در این قسمت گنجاند و ده نمکی از خیرشان گذشته است . مشکل رجال سیاسی از ابتدا این بوده که خود را مقدس جلوه داده اند و مخالفان خود را به نمایندگی سرخود از  انقلاب به همه چیز ربط داده اند  . دست غبار آلود کنندگان باز بوده و فعالیتشان را بیشتر کرده اند . صادقان از گود خارج شده اند و قدرت طلبین لابی کن وارد عرصه شده اند . دغدغه شخصی ده نمکی تعمیم داده نشده و در همان حالت شخصی باقی مانده است . ما باید اخراجی های این دوره را می دیدیم ولی همان اخراجی های قبلی را می بینیم . خیل عظیمی از جوانان بیکار و الاف و جاهل به دلیل نداشتن الگو راه راست را گم می کنند . باید جوان اخراجی این دوره به تصویر کشیده می شد . نشان دادن خیل عظیم اخراجی ها به صورت سیاهی لشگر و ابزاری دردی دوا نمی کند . باید با شخصیت پردازی دقیق حلاجی شود که چه شده است جوان امروز، از انتخابات فقط تخیله هیجان می خواهد و نه تامین نظرات و پاسخگویی سوالات .  هم اکنون یک الگوی مناسب برای زندگی جوانان وجود ندارد . برای زنان که اصلا الگویی نیست . مثلا هنرپیشه ها الگوی مملکت هستند که خدا را شکر در همان سال اول مشغول عقده گشایی کمبودهای جوانی می شوند . سیاستمداران هم که بدشان بدند و خوبشان هم با تخریب ها تاثیرشان کمتر می شوند . شما هر الگویی را در مملکت نام ببرید نقص هایی را از آن پیدا می کنید .

برای برگشتن به شور وحال ابتدای انقلاب باید توجه مدیریت جامعه کشور به سمت کل جامعه تعمیم پیدا کند و عناصر عمومی به عناصر خصوصی تبدیل نشوند . اسلام که دین همه است مال همه باشد و عده ای مسلمان تر نباشند . همه احساس تعهد کنند و عده ای خاص متعهد نباشند .

اخراجی های جدیدی که باید به تصویر کشیده می شداین قشر افرادند . افرادی که برای طرفداری از هر چیزی و پیروی از هر مسلکی باید هزینه پرداخت کنند . رهبر یک مملکت را انحصاری کرده اند و خارج از خود را اخراج می کنند و بعد به بهانه های مختلف همه مردم به غیر از خود را دشمن و ضد انقلاب معرفی می کنند . با آنانکه این تنها الگوی قابل اعتماد و پدر گونه را قبول ندارند کاری ندارم ولی افراد بسیاری را می شناسم که ذاتا انسانند و تعهد و عشقشان به نظام وصف نشدنی است . فقط جرمشان این است که تظاهر نمی کنند و عشقشان نامحسوس است . می خواهند از ته دل برای کشورشان و اعتقاداتشان کار و تلاش کنند ولی خودسری ها و تک روی های برخی بلند صدایان آنها را از انجام وظیفه باز می دارد و در برخی موارد به علت رعایت نکردن عناصر ظاهری انگ های مختلف هم نصیبشان می شود . اخراجی های جدید آنهایی اند که فقط به جرم صداقت و پاکی نباید کار کنند . اخراجی های جدید به گونه ای اخراجی می شوند که راه برگشت هم نداشته باشند . صد رحمت به زمان جنگ که اخراجی هایش را مرتضاهایی ضمانت می کردند تا برگردند و خود را اثبات کنند . اخراجی امروز را چنان تخریب و حذف می کنند که راهش را گم کند و صدایش هم در نیاید .

در قبال فرهنگ دفاع مقدس دو نوع دیدگاه تخریبی در سینما وجود دارد . یکی دشمنی کردن با ذات دفاع مقدس و دیگری بد دفاع کردن از آن است . اخراجی های یک و دو یک دفاع جانانه از دفاع مقدس بود ولی اخراجی ها 3 تا حدودی به سمت بد دفاع کردن می رود . دغدغه آقای ده نمکی را حداقل بنده می دانم چیست . در جشنواره دفاع مقدس با بغز در گلو مانده از اجحاف به شهدا و جانبازان و آرمانها سخن گفت . گفت که تبلیغات دشمنان دفاع مقدس گونه ای است که جانبازان را تا حد دزد و خیانتکار هم معرفی کرده اند. دغدغه ده نمکی را می دانم چیست و وجودم دفاع از این آرمان است . ولی دغدغه من هم این است که باید به خوبی دفاع کرد . تا ما هم مانند کشور روسیه مجسمه قهرمانان جنگمان را در میادین اصلی شهر داشته باشیم تا عروس و داماد ها اولین روز زندگی شان را در کنار آنها بگذرانند .

عمق جسارت سیاسی فیلم به اندازه بند انگشت است . سوژه خوبی هدر رفته است . سکانسهای تاثیر گذار تر و بفروش تری از کلیپ ها می شد ساخت . فیلم می خواهد با انتقاد کردن از همه جناح ها خود را فراجناحی نشان دهد ولی از جناح سیاسی هم فراتر نمی رود .

اخراجی ها 3 اصلا زمانه را درک نکرده است و با زمان حال به روز نشده است . سرد است و گرما ندارد . مثل دو قسمت قبلی دلبر و دلشکن نیست . فیلم به اصطلاح در نیامده است . خود فیلمساز هم به اندازه قبل به مخلوقش تکیه نکرده و اعتقادی به اثر ندارد . شرکت نکردن ده نمکی در نقد و بررسی جشنواره و بعد از جشنواره گواه حرف من است .  اشتباه است که مخالفان این قسمت را بازخواست کنیم . مخالفان اصلی مضمون اخراجی ها کار خود را توانسته اند انجام دهند . توانسته اند صلابت اخراجی ها را کم کنند . به این دلیل در جلسه ای ماقبل جشنواره فیلم فجر منتقدانی تصمیم گرفتند که سیاست سکوت را در قبال این فیلم پیشه کنند . قاطعانه می گویم مخالفین این قسمت به هیچ وجه غرض و مرضی ندارند و هیچ ارتباطی با مخالفان دو قسمت قبلی ندارند . منی که موافق بودم انتقاد دارم با اینکه  به خدا عوض نشده ام . می توانم ثابت کنم که ده نمکی عوض شده است ( شاید اشتباه می کنم . ده نمکی همین چیزی است که الان هست و در دو قسمت قبلی عوض شده بود )  . مهم این است که من را آقای ده نمکی به خوبی می شناسد . من نه فرزند حاجی گرینفم . نه از پولداری در حال ترکیدن . نه به جریان ضد انقلاب وصل هستم . همه آنچه نظرم در مورد فیلم است را گفتم و به آن باور دارم . ریاکارانه و چاپلوسانه تبلیغ نکردم و غرض ورزانه و از روی بغز تخریبی نکردم . فعلا آلوده روابط پشت پرده نقد نشده ام و با اندکی پول اعتقاداتم را زیر پا نمی گذارم . اصولی را سر لوحه خود قرار داده ام و پیگیرش هستم و باید طوری در مورد مسایل پیرامونی صحبت کنم که یک سال بعد هم آن را قبول داشته باشم و دفاعش کنم  و مثل سایرین حرف های گفته خود را تکذیب نکنم  . مهم این است که من عوض نشده ام و همان حس عاشقانه را نسبت به سینما و دین نابم دارم و اگر انتقادی از مسائلی دارم به خود صاحبان مسائل مربوط است . همین الان که مخالف این قسمت از اخراجیها  هستم غیرت مسلمانی و تعصبم به مضمون اصلی اخراجی ها و شخص آقای ده نمکی اجازه نمی دهد در برابر مخالفین سکوت پیشه کنم . اصلا رفتار غیر انسانی برخی روشنفکرین قابل قبول نیست که دیدن اثری را تحریم می کنند و یا برای کم کردن اثرش فیلم را به صورت پرده ای قاچاق می کنند . اخراجی ها تا الان کار بزرگی کرده است و ظرفیت تبلیغات گسترده و حمایت از جانب دولت و حکومت را هم داشته است . حداقل کاری که کرده این است که ظرفیت اقتصادی سینمای ایران را اثبات کرد و سطح توقع خیلی ها را بالا برد و عده بی شماری خواب در غفلت و  نا امید را بیدار کرد . ولی آقای ده نمکی بداند که هر کس محبوب عده ای شد مسئول آن عده دوستدار است . چه برسد به ده نمکی که حدود 5 میلیون را جذب اثر قبلی اش کرده بود . 5 میلیون نفر ، جمعیت برخی کشورهاست . پس ده نمکی به نوعی یک مسئول بزرگ سیاسی - فرهنگی است . من و امثال من به او رای داده ایم و تا زمانی که در راستای رای و نظرمان باشد پشتیبانش هستیم . در مواردی تا جای ممکن از مسئولمان سئوال می کنیم و نظر می دهیم و اگر بدتر از توقعمان شد بازخواستش هم می کنیم . وظیفه مسئول فرهنگی من باید پاسخگویی به من باشد .

فیلم فروش خوبی خواهد داشت ولی با قیمت 4000 تومانی سینما ها . با احتساب 1500 تومان قیمت بلیط زمان اخراجی ها 2 فروش امسال باید دو برابر فروش قبلی باشد تا تازه به تعداد مخاطبان قبلی برسد . در غیر اینصورت مردم نشان داده اند که توقعات بالا آمده شان جواب داده نشده است و تنها دلیل دیدن قسمت سوم هم پیگیری سرنوشت برو بچه های اخراجی بوده است . ده نمکی هم باید متوجه بشود که اخراجی هایش را به درستی ادامه نداده است و به جای پرداختن به حاشیه ها و جنجال سازی و دشمن تراشی و سیاسی کاری به نگارش فیلمنامه قدرتمند فکر کند و جنبه فرهنگی کارش را افزایش دهد تا با اثر بعدی اش ، آرمان های دینی و ملی اش را قاطعانه دنبال کند .

اخراجی ها۳ نظام نیست و ضد اخراجی ها ۳ هم ضد نظام نیست . پیام فیلم وحدت است ولی اتحاد را باید با استقلال و آزادی آدم ها خواست . نه با دادن شعار و تفاوت رفتار از حرف تا عمل .

 ما منتظر سومی هستیم هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم 15/1/1388

طوفان سنجاقک 21/1/1388

آنالیز دیگری از اخراجی ها 1/2/1388

چند جمله 6/2/1388

دلایل فروش اخراجی ها 1 و 2 14/2/1388

گافهای فنی اخراجی ها 2 14/4/1388

142 - خنده بازار  ، گل آقای تلویزیون

تلویزیون عید سال 1390 دوران متفاوتی را می گذراند . منصفانه که به آن بنگریم تحولات محسوسی را می توان در آن یافت . از تحویل سال ایرانی - اسلامی تر گرفته تا سریال ها و برنامه هایش . برنامه های مختلف نمایشی و غیر نمایشی به علت وفور و کمیت بالا دچار تداخل های عدیده هم شده اند . مسلما با ادامه این روند در روزهای معمولی البته با افزایش کیفیت و برنامه ریزی بهتر شاهد صدا و سیمای قوی تری خواهیم شد که توجهات رو به تزاید مردم را از شبکه های ماهواره ای دور خواهد کرد .

به علت مشغله کاری ، فرصت دنبال کردن کامل سریال های نوروزی را ندارم و در همین حدی که دیده ام سریال پایتخت را منسجم و حرفه ای و در حد توقعاتم از سیروس مقدم دیدم . سریال راه در رو هم در ادامه طنزهای  سعید آقاخانی ساخته شده که با فیلمنامه منسجم تر و تکنیک بهتر عیدانه خوبی محسوب می شود . سعید آقاخانی با گروه منسجم و هماهنگش و البته روز به روز بهترش طنز سرگرم کننده تلویزیونی خوبی ارائه می دهد و در این کار فرشاد گل سفیدی فیلمبرداری جالب توجه متحرک با تصاویر شارپ و کارت پستالی و تیزری تحویل مخاطب می دهد . در میان آثار نمایشی وافر و احیای صندلی داغ و بازگشت احسان علیخانی و ... بعد از سالها برنامه طنز آیتمی – استودیویی نمایش داده می شود با نام خنده بازار به کارگردانی شهاب عباسی .

با اینکه برنامه از پشتوانه اندک سرمایه و فکر رنج می برد و بعد از چند روز نخستش دچار یکنواختی و تکرار ایده ها شد ولی استعداد تحول ناشی از برنامه ریزی دقیق را دارد . اولا بعد از سالها برنامه های آیتمی مهران مدیری به گونه ای دیگر زنده شده است و دوما برنامه ای است که با زبان طنز خود صدا و سیما را با برنامه هایش مورد نقد و هجو و شوخی قرار می دهد . آیتم های قابل توجه جنجالی اش بیننده را ترغیب به تعقیب می کند . مخصوصا آیتم هجو برنامه هفت فریدون جیرانی و 90 عادل فردوسی پور . باقی آیتم ها مثل قویترین مردان فرامرز خودنگاه و دو قدم مانده به صبح محمد صالح علاء شدیدا از کمبود متن خوب و تیپ سازی انبوه رنج می برند که می توانند به وضعیت بهتری هم برسند .

از بخش های قابل تامل و تحمل این برنامه همان دو بخش هجو هفت و نود هستند . اولا تیپ سازی و شباهت رفتاری و ظاهری  بیش ازحد بازیگران با کاراکترهای مورد نظر شگفت انگیز است . خصوصا فریدون جیرانی و مسعود فراستی و عادل فروسی پور و دوما ایده هجو این برنامه هاست که از کیفیت بهتری نسبت به دیگر آیتم ها برخوردار است .

در یکی از آیتم های برنامه 90 علی کفاشیان مورد هجو قرار گرفت که خنده های بیش از حد و جواب های شانه خالی کن رییس فدراسیون فوتبال را به خوبی القا می کرد . در بخش هجو برنامه هفت هم گل سرسبدش آیتم حضور اصغر فرهادی بود که به خوبی در آمده بود . در قسمتی دیگر از این آیتم که اخیرا پخش شد مثلا امین تارخ زنگ می زند و از دیدن کلیپ بازیگر در هم شکسته اظهار ناراحتی می کند و اعلام می کند که من از اینکه بازیگرم تاسف می خورم . به طرز زیرکانه ای ترسو بودن جیرانی هجو می شود که فریدون جیرانی پخش کلیپ را به کل تکذیب می کند و اعلام می کند که ما اصلا کلیپی پخش نکردیم . قصد ندارم تمام قسمت ها را شرح دهم ولی باید بگویم که نکاتی که مرا مجاب به نوشتن این مقاله کرد دو چیز است .

اول اینکه حرکت خوبی آغاز شده است و شاهد نقد در نقد در عرصه رسانه هستیم . کاش می شد روزی برسد که همه منتقدین منتقد داشته باشند ( البته در تعریف نقد تجدید نظر شود ) . برنامه فوق جای کار دارد . می توان با ارائه بودجه و وقت کافی برنامه هفتگی جالبی را طراحی کرد . همه مدیران و همه اشخاص فعال در عرصه رسانه و سینما و ورزش مورد انتقاد قرار بگیرند . به دور از هرگونه جهت گیری سیاسی همین روال به صورت پر رنگ ادامه یابد . هیچ کس مبرا از نقد نباشد و یک گل آقای تصویری که همه رفتارها را زیر نظر دارد خلق شود .

دوم نکته ای که عنوان می کنم یک مسئله جالب است . همه می دانیم که در برنامه های مختلفی از هفت ، مباحث سینمای سخیف و کمدی مبتذل و آثار زیر شانه تخم مرغی مورد بررسی قرار گرفت . جالب اینکه کارگردان این برنامه یعنی شهاب عباسی تعداد زیادی از همین نوع آثار را ساخته است . فکر می کنم ساخت این برنامه یک جوابیه برای برنامه هفت باشد . اصراری هم بر لوده بازی و زیاد کردن پیاز داغ شوخی ها و نمایش اغراق آمیز هجویه ها ندارد . تا جای ممکن همان رفتار کاراکتر ها به صورت کپی اجرا شده است . نتیجه جالبی که گرفته می شود این است که با درشت کردن رفتار مدعیان فرهنگ به طنز قابل ملاحظه ای می رسیم که می تواند حکم هشدار داشته باشد . فعالین مدعی فرهنگی که به قول امیر قادری خود را مبری از هر نقصی می دانند و همه نقصها را از دیگران می دانند خودشان رفتار های خنده دار و در بعضی مواقع غیر فرهنگی دارند . وضعیت موجود فیلمهای رسانه تصویری به هیچ وجه قابل قبول نیست ولی منتقدان این آثار در اکثر موارد سطح فرهنگی بالاتری ندارند و می توان نتیجه گرفت که نقدشان به جا نیست . به نظر من شهاب عباسی با ساخت و پرداخت این برنامه می خواهد اثبات کند که منتقدان همیشگی اش خودشان دچار رفتار زیر شانه تخم مرغی هستند .

.

41 - جدایی نادر از سیمین

بالاخره اکران عید نوروز پس از کش و قوس های زیاد به مرحله اجرا در آمد و با آمدن بهار 1390 اولین دور از اکران سال جدید آغاز به کار کرد . با اینکه وعده داده شده بود سال اکران عادلانه ای خواهیم داشت ولی نمی دانم چرا بوی عدالت از این اکران به مشام نمی رسد . شاید آنان که داعیه عدالت خواهی دارند با برقراری عدالت داعیه ای نمی توانند داشته باشند . 5 فیلم اصلی در این اکران دیده می شود که 3 تای آنها قابل نقد نیستند . کار اخیر تهیمنه میلانی با نام یکی از ما دونفر شدیدا بوی ته دیگ می دهد . آنهم ته دیگ سوخته . فیلم حمید رضا صلاحمند در ادامه نیش زنبور مبتذلش مبتذل تر است ( فراستی کجایی ) . پس از دیدن سه درجه تب ایشان به خانه آمدم و حدود ده الی 15 فیلم قبل از انقلاب دیدم تا شاید قدرت انحرافی سه درجه تب را تلطیف کنم و راه درست را پیدا کنم . فیلمهای قبل از انقلاب که ابتذال عنصر اصلی شان است در برابر این فیلمها فیلم دینی محسوب می شوند . در این فیلم نجیب ترین بازیگر زن سینمای ایران که ا – ح نام دارد شدیدا دگرگونی فرهنگی پیدا کرده است و کسی که نجابت صوری اش موجب شده بود که در اکثر فیلمها نقش همسر پیامبران را بازی کند در اینجا شدیدا مورد استفاده ابزاری قرار گرفته است . کاش بودید و می دیدید عکس العمل تماشاگران جوان و مجرد در حین دیدن ایشان بر پرده سینما چطور بود . زن ها شگفت انگیزند هم دقیقا راه فیلم مذکور را ادامه می دهد و مهرداد فرید هم بعد از دو فیلم متفاوت آرامش در میان مردگان و هم خانه به ورطه ابتذال محرض کشیده شده است . من بارها به دوستان گفته ام هر کس به ورطه روشنفکران و بالاخص قلمرو رضایت موج سبز بی هویت بیافتد سعادت را از خود دور می کند و به ابتذال کشیده می شود . به طور کلی هیچکدام از فیلمهای موجود مناسب روزهای تعطیل عید نیستند و در نقد کاملتر دو فیلم دیگر دلایلم را کاملتر خواهم گفت . به نظر من از هر لحاظ ورود آقایان ممنوع مناسب عید بود . قصد تبلیغ فیلم دیگری را ندارم ولی 5 فیلم عیدانه خوب حتما بود که باید در عید اکران می شدند . اخراجی ها 3 و جدایی نادر از سیمین به درد ابتدای تابستان می خوردند که با پایان نامه و خیابان های آرام جمیع فیلمهای سیاسی اجتماعی را در سالگرد انتخابات را می توانستیم شاهد باشیم .

بگذریم . این نقد را به جدایی نادر از سیمین اختصاص داده ام و نقد بعدی را بر اخراجی ها 3 که نظرم در مورد هر دو فیلم منفی است . دومی به وقتش ولی در مورد این فیلم اخیر اصغر فرهادی حرفها بسیار دارم . آن قسمت از سخنانم که موقر و فرهنگی تر است را به زبان می آورم و بقیه را درون خودم می ریزم تا خروشم فروکش کند .

اصطلاح جدیدی که در نقدهایم به کار می برم عنوان عقب گرد است . وقتی شما با توقعی بالا آمده وارد سالن سینما می شوید تا کار بهتری از کارگردان محبوبتان را ببینید وقتی کمتر از آن را ببینید می گویید اثر اخیر نسبت به کار قبلی عقب گرد محسوب می شود . جدایی نادر از سیمین در نگاه اول که احساسی است هیچ تغییر در روحیه شما ایجاد نمی کند . منی که در اولین اکران درباره الی در جشنواره فیلم فجر1387 توام با شخصیت ها غرق در معما و اضطراب و تنش و هیجان و استرس شده بودم در اینجا نمی شوم . قرار نیست توقع بیجا داشته باشم . هر کاری نقص دارد و خالق اثر هم انسان است و به تبعیت از انسان بودنش جائز الخطا و پر از نقص است  و نمی شود که خروجی اش همیشه کامل و شاهکار باشد .  ولی از این شاکی ام که این کار ضعیف تر به صورت مشکوکی توجه بیشتر نسبت به اثر قبلی را شاهد بوده است . یک خرس نقره اثر قبلی به دو خرس نقره و یک خرس طلا تبدیل شد . جوایز اندک فجر قبلی به جوایز متعدد فجر فعلی تبدیل شد و به دلایل نامعلومی هم از جانب برخی منتقدین عضو فراماسونری تبلیغ می شود  و چند مورد مشکوک دیگر .

 

جدایی نادر از سیمین با اینکه در ایران ساخته شده هیچ سنخیتی با ایران و ایرانی ندارد . صد رحمت به عباس کیارستمی که فیلمهایی با هویت غربی می سازد و همه چیزش هم غربی است . شاید بتوان گفت درباره الی یک اتفاق بوده است ( البته از افشاگری های یکی از نزدیکان اصغر فرهادی شنیده ام که ایشان خودشان هم فکر نمی کرده اند درباره الی به این خوبی در بیاید و البته افشاگری دیگر این دوست هم این بود که می گفت اصغر فرهادی امیدی هم به جدایی نادر از سیمین نداشته است و اپوزیسیون بازی اش جهت ایجاد جنجال و دیده شدن بود  )

تمام احسنات امتحان پس داده دو کار قبلی فرهادی در این فیلم تکرار شده است ولی به اصطلاح در نیامده است . سوای اینکه فیلمی با فرمولهای قبلا دیده شده می بینیم . مضمون تلخ تر و روشنفکرانه تر و سردتر از سایر آثار هم فیلم را اعصاب خورد کن می کند .

شخصیت ها همه بدبخت اند . سیاه نمایی هم حدی دارد . آدم اونم از نوع  هنرمند اینقدر نا امید ؟

خانواده همان کشور است . این درس اجتماعی دوران دبیرستان است . اولین گروه انسانی خانواده است که افرادش پس از  ورود به اجتماع کشور را تشکیل می دهند . فیلمهای خانوادگی همیشه سیاسی ترین فیلمهای تاریخ بوده اند .

ما هم از دروغ گویی و خیانت و بی صداقتی و بی عدالتی و سطحی گرایی برخی ناراحتیم و شکوه داریم . ولی این افراد برخی اند و نه همه ایران . در این فیلم همه خصال شیطانی دارند و روزنه امیدی یافت نمی شود . وقتی این فیلم را دیدم  یاد هوش مصنوعی اسپیلبرگ افتادم که در آن دنیا را آب فرا گرفته بود و هیچ امیدی به انسانیت نبود و انسان با طراحی روبات های هوشمند ،  نسل بعدی خودش را به وجود می آورد . آنقدر دنیا سیاه بود که انسان از خودش نا امید بود . صد رحمت به دیوید آن فیلم که متوجه شد مادری هست و برای رسیدن به او هزینه های گزاف پرداخت کرد . دختر بچه فیلم فرهادی نمی داند به کدام یک از والدین تعلق دارد .

مادر همیشه نماد مام میهن بوده و پدر قانون . مادر احساس بوده و پدر عقل . اگر با این دیدگاه بنگرید فیلم تلخ تر حس می شود  .

قانون می خواهد از مام میهن جدا شود . جدایی موجبات بی هویتی نسل بعد می شود . نسلی معلق . قانون ( پدر)  پدری آلزایمر گرفته دارد که همان علیل بودن نسل قبل القا می شود .

از سوی دیگر فیلم جدایی .... مربوط به کدام قشر است ؟  حامی این فیلم کدام قشرند ؟

جدایی نادر از سیمین تصویر گر یک خانواده خیالی است و به آنالیز این خانواده خود ساخته می پردازد . کمی هم در راستای همان تکنیک اپوزیسیون است که از سال 1384 همه را دروغگو و بداخلاق می بینند . در حالی که منشاء همه بداخلاقی ها خودشان هستند . در نقد درباره الی نوشته بودم که اصغر فرهادی چند خانواده ای را به تصویر کشیده که در خرداد 1388 حتما موج سبزی خواهند بود ( زمان ساخت فیلم موج سبزی در کار نبود ) . کدام قشر همه چیزش سطحی است ؟ به همه چیز بدبین است ؟ دنیا را با حکومت روشنفکرین می خواهد ؟

درباره الی چنین آدمهایی را نمایش داد . عشقشان هم سطحی است و قرار است سه روزه به هم برسند . الکی خوش می شوند و به یکباره خوشیشان فرو می ریزد . چنین آدمهایی که برای سه روز خوشی ویلای متروکه را ترجیح می دهند معلوم است که برای چند صباحی خوشی سطحی در کشور آن را با همه امنیتش تقدیم بیگانه خواهند کرد .

آدمهای جدایی شاکی از چه چیزی هستند ؟ چرا مملکت ما برای تربیت نسل بعدی مناسب نیست ؟ چطور می شود که همه شخصیت ها نوار شجریان گوش می دهند ؟ مگر نه این است که شجریان از زمان دفاع از موج سبز از لحاظشان خواننده شده ؟ تا آن وقت کسی از این جماعت شجریان گوش نمی داد . چطور می شود بعد از 32 سال انقلاب فرهنگی ، نماد سینمای ایران ما کسی می شود که دروغ ترین فیلمنامه روزگار را می خواست به تصویر بکشد . این همه شعار داخل و بیرون فیلم فوق و امثال فیلم فوق هست و بعد می گویند شعار فقط برای حکومت است ( اگر اصغر فرهادی خود را هم جناح جعفر پناهی معرفی نمی کرد آیا جایزه برلین را می گرفت ؟ ). از دیدگاه روشنفکرین دقیقا بعد از انقلاب ایران ویران شده و جای زندگی نیست . این چه آرمانی است که 32 سال است دنبال می شود .

اصلا فیلم سینما نیست . تایید فیلمی از جانب منتقدین جو گرفته بی سواد که حقیقت ماجرا نیست . چطور می شود که فیلمی کاملا سینمایی با نام راه آبی ابریشم مورد توجه قرار نمی گیرد ولی فیلمهایی مثل جدایی نادر از سیمین  سینما شمرده می شود .

چه کار هنرمندانه ای در فیلم صورت گرفته ؟ فیلمبرداری محیرالعقول ؟ آهنگسازی ؟ طراحی صحنه ؟

جدایی نادر از سیمین در بهترین حالت فیلم خوبی است . ولی مسلما سینما نیست . خلاف صحبت بنده را ثابت کنید .

مباحث مذهبی تحمیل شده بر فیلم مشکل دیگر فیلم است . فیلم جدایی نادر از سیمین با رعایت ظاهری یک سری فروعات مذهبی دل ابوموسی اشعری ها را خوش می کند . از این سو هم که روشنفکرها می میرند برای فیلمهای دینی که اسلام آمریکایی تبلیغ می کند .

از طرف برخی منتقدین مثلا اصولگرا ، این فیلم یک اثر مذهبی شمرده می شود . واقعا بر بصیرت این منتقدین مدعی افسوس می خورم. نظر منتقدین مثلا اصولگرا در خیلی از موارد با نظر روشنفکرین یکی می شود . دقیقا این دوقشر علیه پایان نامه هم ایستادند . مدتها است که به یکی از دوستان می گویم دو جریان افراطی دو جناح در عرصه فرهنگ فرقی با هم ندارند . هر دو منحرفند .  

مذهبی که اصغر فرهادی به تصویر کشیده است یک مذهب سطحی و پوسته ای است . از همان مذهب هایی که از قرآن فقط خواندن عربی اش را می داند و در بهترین حالت برای قسم خوردن از آن بهره جویی می کند . انقلاب ما مذهبش این است ؟ اگر بی توجهی هایی به دین می شود به خاطر این است که مدعیانش چنین مذهبی هایی بوده اند . اسلام به صورت فرقه ای در حد بودا به تصویر کشیده شده است که فقط دستور داده دروغ نگویید ولی کسی عمل نمی کند .

فرق اسلام با ادیان دیگر این است که راهکار عملی برای دروغ نگفتن ارائه می دهد . به هیچ وجه فقط نگفته دروغ نگویید . چون انسان با جبر به راه راست هدایت نمی شود . اسلام یک روش زندگی است که باید در زندگی بشر جاری شود . اگر جاری شود دروغ گویی و ... از بین می رود . این فیلمها در لایه های بعدی خود کشوری پر از دروغ نشان می دهند که بگویند کشورمان اسلامی نیست .  

مسلمان واقعی ذاتا دروغ نمی گوید . دروغ نگفتنش از ترس نیست . برای هر چیزی قسم نمی خورد . دائما مسئله شرعی نمی پرسد . مسلمان واقعی درونش تبلور نور است و فطرت پاکی دارد . تاثیر نمی پذیرد . بلکه تاثیر می گذارد .

فیلم جدایی یک کار غیر مسئولانه فرهنگی است . یک تخریبگر فرهنگی که همه را به هم بدبین می کند . بد آموزی دارد . راهکار ارائه نمی دهد . فقط نشان می دهد . فقط نشان دادن وظیفه هنرمند نیست . یک فاحشه هم کارش نشان دادن است . ( من هم مرض فراستی گرفته ام . چه کنم بهترین تفاسیر برای مفسده ها را باید با اصطلاحات خودشان توصیف کرد ) .  

سینما دروغ نیست . دروغ بودن سینما شعار شیاطین است . سینما هنر راستگویی است . هنر افشاگری است  . هنر حقیقت گویی است  . هنر متعالی است . هنر امیدوار کردن است . جدایی هیچ کدام از اینها نیست .

 

بهار طبیعت خدایی

و

آغاز نو گرایی و خانه تکانی معنوی

و

عید نوروز ایران باستانی 

بر همه ایرانیان مسلمان

مبارک باد