سردار حسین سلامی جانشین فرمانده کل سپاه :

سردار حسین سلامی جانشین فرمانده کل سپاه : اینکه بگویند «گزینه نظامی روی میز است»، برای ما نگران کننده نیست. مفروضات ما برای یک جنگ تمام عیار با آمریکا شکل گرفته و دکترین ها، ساختار و ظرفیت دفاعی ما در منطقه گسترش دارد و هیچ نگرانی در این باره نداریم.
نتانیاهو دارای حداقل اعتبار سیاسی است. ترجیح میدهم بجای گوش دادن به حرفهای او، کارتن «گوریل انگوری» را ببینم.
تجاوز به یمن، استثنایی‌ترین حماقت آل سعود بود چون در برابر ملتهای مسلمان، از چهره اسرائیلی خود پرده برداشت.
نه تنها اجازه بازدید خارجی ها از مراکز نظامی ایران را نخواهیم داد، بلکه اجازه تفکر پیرامون این موضوع را هم نمی‌دهیم. حتی در رویاهایشان این اجازه را نخواهند داشت که از عادی ترین مکان نظامی ما بازدید کنند.

سر آشپز chef

فیلم سر آشپز chef یک فیلم کم خرج و مستقل است . کارگردانش جان فاوریو است که مستقل ساز بوده و مدتی فیلم پرخرج مرد آهنی 1و 2 و کابوی ها علیه بیگانگان و .. را ساخت و حالا بر گشته است به سبک خودش . وای که چقدر این فیلم روح بخش و مفرحه . ستارگان خوبی هم دارد که رفاقتی امده اند برای کارگردان بازی کرده اند . رابرت داونی جونیور . اسکارلت جوهانسون و داستین هافمن 

امکان ندارد با دیدن نحوه پختن های سر آشپز هوس نکنید و در لذتش سهیم نباشید . چقدر خوب لذت آشپزی را به شما انتقال می دهد . انیمیشن راتاتوی هم مدهوش کننده همین کار را کرده بود .
فیلم سر آشپز یک فیلم بزرگ اجتماعی است . یک داستان گوی ایده آل گرا . انسانی و کاملا درک کننده زمانه و اجتماعش . چقدر خوب معضلاتش را درک می کنیم . حتی ما که در جامعه نوع دیگری زیست می کنیم . چقدر خوب راهکار ارائه می دهد و کلا سینمای آن سوی آب مخصوصا آمریکا خودش را نامسئول نمی داند . مثل ما جهان سومی ها نمی گویند هنرمند وظیفه اش فقط نمایش معضلات است و بس . همه محدودیت های دست ساز را در هم می شکنند و قدرت انسان را به نمایش می گذارند . انسانی که می تواند دنیایی را با عوض کردن و متحول کردن درونش عوض کند .
ما در اینجا در راستای همین موضوع فیلمی داشتیم به نام بیست . ساخته عبدالرضا کاهانی . داستان رستورانی که بیست روز دیگر بسته خواهد شد . همه کارگرها بدبخت و بیچاره و لاعلاج و زندگی شان به بند تنبان بسته که بیست روز دیگر نابود خواهند شد . تنها روزنه امید زندگیشان همین رستوران فکسنی است که مشغول کارند و رونق هم ندارد . ولی در فیلم سر آشپز ، همه اش چالش . عشق به خانواده . عشق به کار و تخصص . یافتن راه های نو . نمونه بارز ضرب المثل معروف که می گوید خدا گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
قهرمان فیلم که از لحاظ درام یک نمونه قهرمان درست اجتماعی محسوب می شود کارل کاسپر ( با بازی خود کارگردان ) است . وقتی با راه بسته ای روبرو می شود و نمی خواهد زیر یوغ صاحب کارش برود معطل نمی ماند . به چنان ریسک بزرگی دست می زند که گذشته راکد مانده اش را نیز دگرگون می کند . خودش را اثبات می کند . همان تکنولوزی (توئیتر ) که او را زمین زد به کمکش شتافته و معروف و مشهور و دوست داشتنی اش می کند . توجهات را به خود جلب می کند . عین رسالت که همه داریم و اکثرا غافلیم . در زمینه کاری خودش پیغمبری می کند . مرید و پیرو پیدا می کند و کائنات را به خدمت می گیرد و خوشبخت می شود . بهشت برین خود را می سازد .
فیلم سر آشپز را ببینید و متوجه شوید یک فیلم در عین کم خرجی و مستقلی چقدر می تواند فاخر و بزرگ باشد و در عین اجتماعی بودن چقدر انسانی و آموزنده و البته سرگرم کننده

درود بر سیستم درست

من عاشق سیستم آمریکایی هستم . سینمای هالیوود و فرهنگ آمریکایی رو دوست دارم . داستان زندگی نخبه های آمریکایی را خوانده ام . عشقم به سینما نشات گرفته از سینمای هالیوود است . معتقدم باید در مورد همه چیز از سیستم آمریکایی تبعیت کنیم . راه توسعه درست و شایسته سالاری و رقابت در بازار آزاد فقط از آمریکاست . سالهای برای طراحی سیستم امروزشان تلاش کرده اند . جنگها کرده اند . فقط 55 سال طول کشیده است که قانون اساسی شان نوشته شده است . دوران جهالت و برده داری را گذرانده اند اقایی می کنند. 
فقط مشکل عمده شان این است که تابع نظام سرمایه داری اند . نظام مادیگرایی که قدرت را در پول می بیند که خب اگر ما تعدیل شده نظام سرمایه داری را در راستای ملیت و فرهنگ خودمان با سیستم آمریکایی پیاده کنیم مطمئنا به کشور قدرتمند تری تبدیل خواهیم شد . 
همین آمریکا که سیاست های داخلی اش بسیار درست و الگو هستند در سیاست خارجی چهره دیگری دارد . یعنی با هیچ کس عقد اخوت نبسته . بسیار هم بی رحم است . برای منافعش کشورها را نابود می کند و بمب اتم هم زده است . تحریم اقتصادی و تهدید نظامی می کند . وابسته سیاسی می کند و تا می تواند دیگر کشور ها را محدود می کند تا خودش اول باشد و نظم نوین جهانی را مستمر نگاه دارد . مثلا در آمد ژاپن را محدود کرده . از یک حدی بیشتر ژاپنی ها حق ندارند توسعه اقتصادی داشته باشند . یا مثلا چین را که هیولای تازه رشد کرده می دانند دائما هشدار می دهند تا بیشتر از این پیشرفت نکند . خاور میانه را به طرق مختلف به اختلاف انداخته اند که خودش را نشناسد و امپراتوری ایران و هند و مصر و عثمانی و ... دوباره احیا نشود و اتحادیه اروپا را هم نوعی دیگر. 
در این میان وظیفه ما این است که از سیستم داخلی آمریکا تبعیت کنیم و با سیاست های خارجی آمریکا که صد در صد به ضرر ماست مقابله کنیم 
بحث امروز این است . شیخ حسن روحانی و همه طرفدارانش دنباله رو سیاست برعکس حرفهای بالا هستند . یعنی شاهدیم که اصلا به سیستم و سیاست داخل آمریکا کاری ندارند ولی شدیدا تمایل دارند با سیاست خارجی آنها صلح کنند . این آسان ترین راه است . زحمت و تلاش و کار کردن برای مردم نمی خواهد . غذای آماده خوری است و وابستگی شدید به دنبال دارد .
توافق هسته ای که از آن به عنوان پیروزی یاد می کنند دقیقا در همین راستاست یعنی پذیرش سیاست خارجی و رد کردن سیاست داخلی آمریکا . رییس جمهور روحانی در زمینه بنزین و کشاورزی هم این عمل را انجام داده . فکر می کنند تعامل با دنیا یعنی جهانی شدن در حالی که برای جهانی شدن باید اول ملی بود . برای مستقل شدن و ملی شدن هم هیچ آقا بالاسری نیاز نیست . دولتی که دستاوردهای ملی را از روی ترس می بخشد و در داخل هم از ترس مخالفان رنگ می بازد و پای مجوز های خود نمی ایستد . دولتی که جرئت عرض اندام در برابر کوچکترین مشکلات را ندارد و طرفدارانش از آن همه پیشرفت غرب فقط دیسکو لاس وگاسش را دوست دارند نمی تواند دولت لایقی شمرده شود .
به شخصه آرزو دارم سیستم آمریکایی بر همه چیز کشورم حاکم شود و رقابت سالم و درست بین همه ایجاد شود و همه چیزمان رونق بگیرد و البته آزادی ها مدنی و فرهنگی هم باشد . ولی می دانم که دوستان علاقه مند به ایجاد ارتباط با آمریکا تحمل یک روز زندگی در داخل سیستم آمریکایی را نخواهند داشت . چون سیستم آمریکایی همه اش بزن و برقص نیست و برای تک تک دستاوردهای موجودشان تلاش ها کرده اند و جان ها داده اند . و البته در صیانت از منافع و ملیتشان هم کوشیده اند و اجازه نداده اند کشوری به آنها چپ نگاه کند

او مصدق بود

نقل است زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه ، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست ...
جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست. کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت: شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می دانیم جایمان کدام است ... اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه؟
او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ... سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت. با همین ابتکار و حرکت ، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

انصار پزشک الله ( پزشکان دلواپس )

انصار پزشک الله ( پزشکان دلواپس ) قیام کرده اند . تحمل یک اثر تصویری زهر گرفته شده و خنثی را هم ندارند . سلاح خطرناکی هم دستشان است . کسی بخواهد از مهران مدیری دفاع کند اگر خدایی نکرده مریض شود درمانش نخواهند کرد . وای که چقدر بی جنبه اند . معلوم نیست به چه چیز خود می نازند . به ویزیت های دو دقیقه ای . تجویز داروهای مشترک برای همه بیماریها . بی بهانه عمل کردن هایشان . قبل از عمل پول گرفتن هایشان . کشتن هایشان . مریضان را بدتر کردنشان . بلا نسبت خوبها که آنها هم به مرور خراب می شوند و به جای سالم کردن بیماری مردم مملکت به اندوختن پول بیشتر می اندیشند اینان که لب به اعتراض گشوده اند لمپن - پزشکهای دیکتاتوری اند که به قدری سطح سواد و شعورشان پایین است که برنامه تلویزیونی طنز را با تانک اشتباه گرفته اند .
آنان که استرس های دوران بیمار داری گذرانده اند نفرتشان بیشتر شده است از جامعه پزشکان . تجربه شخصی من که با خانواده از این دوران پر از استرس داشته ام می گوید حتی سرطان هم گرفتید به دکتر ها مراجعه نکنید . چون غده سرطانی بدون دخالت دست آنقدر ها هم خطرناک نیستند . می گویند ابوعلی سینا در تجویزاتش به بیماران هر منطقه و جغرافیا را با نوع بیماری مراجعانش تنظیم می کرده و نسخه ایده آل می نوشته . ولی ما چه در شمال باشیم و چه جنوب و چه بیماریهای متنوع داشته باشیم یک نسخه خاص و مسکن محور برایمان می پیچند و معلوم نیست که چه بلایی سرمان می آورند .
تجاوز شرطه عربستانی های ملخ خور به دو نوجوان ایرانی و سکوت دهشتناک مسئولین و روشنفکرین و بعضیا هم که مطلب جدا می طلبد
از حسن روحانی متشکریم که از روز اول که آمده به فکر پزشکان و عربستان است
( استمداد از مردم برای انصراف از یارانه برای کمک به جامعه پزشکی
تمایل شدید برای تعامل با عربستان برای حفظ روابطه دوستانه )

ناموس خودی و ناموس غیر خودی

می گویند ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﺴﻨﻌﻠﯽ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺗﻔﻨﮓ
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﮔﻔﺖ:ﻧﮕﻮ ﺗﻔﻨﮓ ﺑﮕﻮ ﻧﺎﻣﻮﺳﻤﻪ!
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻭﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺖ؟
ﺳﺮﺑﺎﺯ ﮔﻔﺖ: ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻔﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺣﺴﻨﻌﻠﯿﻪ!
ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﺪ: ﻧﺎﻣﻮﺱ خودی ﻭ ﻧﺎﻣﻮﺱ غیر خودی!
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺣﺴﻨﻌﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺯﯾﺮﺳﺒﯿﻠﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﺬﺷﺖ
دقیقا منظورم اتفاقی است که در عربستان رخ داده .
شرطه عربستانی به دو جوان ایرانی تجاوز کرده اند . می شنویم که برخی می گویند حقشان بود . نمی رفتن سفر زیارتی حج . یه سری می گن باید مواظب می شدن . چرا در برابر اون دو تا شرطه مقاومت نکردند ؟ یه سری می گن چی باحال و چه واقعه صحنه داری . همین عده که اصطلاحا شبه روشنفکر محسوب می شوند و نگاه تیز بینشان نکات ارزنده ای را می بیند وقتی حرف از اسلام پیش میاد غیرتشون باد می کنه از ملیت و کوروش کبیر و خسرو پرویز و ملخ خوری عربها داد و فغان می کنند و اسلام پاک را که پیامبرش عرب را از خودش نمی دانست تماما به فرهنگ شتر سواری اعراب ملخ خور ربط می دهند  و ایرانی را که با جان و دل قبول دین کرده و ایرانی اش ساخته  مبرا از آن می داند و از زرتشت و ادیان باستانی ایران زمین می گوید . قدرت تفکیک ندارن بنده خدا ها . اینکه دین یک روش است  و جایی که دین از آن برون امده هیچ ارتباطی با آن سرزمین ندارد . ( چرا با اسلام عربستان کاری ندارند  و فقط به اسلام ایران گیر می دهند ؟ )  حالا در قبال وحشی گری  و تجاوز دو مامور عربستانی سکوت وحشتناکی شاهدیم . دولت یازدهم هم که ماشاء الله عزت به پاسپورت ایرانی داده و رسانه های عظیم هم که وابسته به پول دولتند هیچ انتقادی نمی کنند چون اگر بکنند عواقب برایشان به دنبال دارد . حالا اگه این مورد و این اتفاق برای یک خودی رخ می داد  و یا مثلا می شد به بهانه اش دین اسلام را خراب کرد . جماعت شبه روشنفکر فیس بوک را منفجر کرده بودند . ببینید دین اسلام چقدر وحشیست ؟ 

ابوطالب یزدی

ابوطالب یزدی که از وی به نام ابوطالب اردکانی نیز یاد می‌شود، جوانی ایرانی بود که در سال ۱۳۲۲ در حین انجام طواف در مسجدالحرام دچار حالتاستفراغ شد و توسط ماموران عربستان سعودیدستگیر و به اتهام قصد آلوده کردن خانه خدا، در دادگاه محاکمه و سپس اعدام شد. خبر قتل وی باعث واکنش‌های شدید مردم و علما در ایران و عراق و سایر کشورهای اسلامی شد و همچنین موجب قطع ارتباط دیپلماتیک ایران و عربستان و امتناع ایران از فرستادن حجاج برای چهار سال گشت.
پس از رسیدن خبر قتل ابوطالب، موجی از خشم و ناراحتی و اعتراض در میان شیعیان جهان به وجود می‌آید.آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بود واکنش شدید به حادثه نشان داد. اهالی نجف و کربلا اعتراضشان را با حادثه اعلام داشتند. در ایران عزای عمومی اعلام و در اکثر شهرها مجالس ختم برگزار گردید. دو خواهر وی در مدّت کوتاهی در اثر اندوه حادثه جان خود را از دست دادند.
در پی این حادثه رابطه دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی قطع گردید و به مدت چهار سال دولت ایران از اعزام حجاج به مکه خودداری نمود.
ماجرای ابوطالب یزدی نه تنها در تیرگی رابطه عربستان و ایران بلکه در تداوم و افزایش کدورت در روابط شیعه و سنی بسیار تاثیرگذار بود.
تجلی سبزواری در آن دوران در مثنوی بلندی به نام "طالب نامه" خطاب به سعودی ها چنین سرود:
ای رئیس دولت نجد و حجاز / ای ندانسته حقیقت از مجاز / شرط مهمانداری و رسم صفا / قاعده احسان و آئین وفا / در عرب گردن زدن یا کشتن است / در میان خاک و خون آغشتن است؟/ بر شما طالب مگر مهمان نبود / زائر آن کعبة ایمان نبود؟ / شیعه بود، اما بدین کافر نبود / منکر قرآن و پیغمبر نبود / تدخلن المسجد ان شاء آمنین / نیست این آیت ز قرآن مبین؟