81 - جشنواره فیلم فجر انقلابی ، نوید سینمای انقلابی

 سی امین جشنواره فیلم فجر به پایان رسید و شاهد جشنواره ای در خور و شایسته ای برای سینمای ایران بودیم که رضایت همه عقاید را  به همراه داشت . مگر آنانی که عقیده ای نداشتند و ندارند و نمی خواهند داشته باشند و فقط به مخالف خوانی می پردازند  . البته این بار به نتیجه نرسیدند و تیر تیشه گونه شان که همیشه به ریشه زنی مشغول است شکست و ترکش هایش به خودشان رسید . این جشنواره را به حرمت روزهای انقلاب جشنواره انقلابی می توان نام برد . جشنواره ای که توانست زیران را رو کند و همیشه رو ها را به زیر افکند . تیر خلاص به جریان آفت گونه روشنفکری زده شد و ماموریت تیز هوشانه شمقدری و سجاد پور به نتیجه رسید  . الحق هنرمندان مومن و متعهد و پیرو انقلاب از پس موانع سخت پنهانی و دیکتاتوری های مخفی فائق امده و خود را به صدر رساندند و ابزار کار را دست گرفتند و سینما را از نا اهلان غصب کرده اش پس گرفتند  .

روشنفکرین دیر زمانی با وجود خانه جاسوسی سینما خودشان ،  خودشان را تحویل می گرفتند و با امپراتوری رسانه ای که داشتند ( هنوزم ته دیگش مانده) جو سازی می کردند و متکبرانه چوب و چماق بر سرغیر خود می کوفتند در این جشنواره آخرین حربه خود را با پیمان معادی ها و نام اصغر فرهادی و ... به کار بستند و با لابی های بسیار درندشت و عمیق  رای مردمی را به سمت فیلمی کاملا غیر مردمی و ابلهانه شیب دادند و البته با تمام اینها موفق نشدند که نشدند  .

پیمان معادی بچه پولدار و وارد کننده ساعت مچی که نویسنده خوبی در ژانر تجاری بود با فرهادی وارد بازیگری شد و در فیلمهایی که نیاز به اکت و حس و بازی نداشت خودش را عرضه کرد و ظاهرا موفق شد و حالا توهم کارگردانی به دست آورده  و به واسطه همجواری اش با فرهادی و جریان ستایش گر بت پرست منتقد نما عرض اندام می کند و توقع داشت جایزه های به حق ملکه و روزهای زندگی و گیرنده و ... هم به او برسد .

امسال سه فیلم برتر مسلم جشنواره فیلم دفاع مقدسی بودند که چون به قدر زیاد لایق و خوش ساخت و پر محتوا و سینمایی بودند منتقد تخریبگر جدی نداشتند و البته افسوس که باوجود اقتدار؛ مخالف خوانان مخالفت می کنند و بی خود  و بی جهت ترین فیلم جشنواره را مستحق تر می دانند .

فیلم ضد گلوله ساخته مصطفی کیایی به مفهوم لیاقت شهادت پرداخت و نوار فروش رو به خلافی را نشان داد که می خواهد شهید شود و نمی شود . این فیلم که پتانسیل باز سازی شدن لیلی با من است را داشت شدیدا از آن نسخه دور شد و به طور مستقل اثری زیبا تر و پر محتوا تر عرضه کرد .

ملکه با داستانی نا متعارف ولی دلچسب دیده بانی در جنگ را به تصویر کشید و به بهانه داستان رویینی محتوای زیرینی را نیز به بیننده القا می کرد  . فیلمبرداری شاهکار زرین دست و طراحی صحنه عالی عباس بلوندی همه را حیرت زده کرد .  

روزهای زندگی تقریبا در روز های آخر جشنواره اکران شد و همه تماشاگران را متحیر کرد و تبلیغات شیطانی مخالف خوانان برای ندیدن این اثر هم کارساز نشد و این اثر هم دیده شد  . روزهای زندگی فیلمی جنگی با زیر شاخه بیمارستان صحرایی است که در صحنه هایی نجات سرباز رایان و فیلم های پارتیزانی را یاد آور می شود و نشان از بلوغ فکری و تکنیکی پرویز شیخ طادی را می داد  .

بهترین فیلم خانوادگی جشنواره که به دلایلی وارد مسابقه نشد با نام زندگی خصوصی آقا و خانم م ساخته بچه مسلمان دیگری به نام سید روح الله حجازی بود .

حتی حسین فرحبخش که از پویا فیلم حاضر شده بود بعد از چند اثر بی ریشه و خنثی فیلمی به نام زندگی خصوصی را ارائه کرد که به شکل درست و کاملا سینمایی انتقاداتی را متوجه قشر متحجر و منحرف کننده اصلی انقلاب کرد . آنانکه از دین تفسیر به رای دلخواه می کنند و به جای دعوت مردم به سوی خدا آنان را به خودشان دعوت می کنند و فارغ از ولایت و اسلام برای خودشان حکمرانی می کنند و اسلام پیاده می کنند .

شور شیرین  از جواد اردکانی تصویر گر مقطعی از زندگی و رشادت های شهید محمود کاوه بود که در سطح خودش کار خوبی بود و با گریمی بسیار شبیه به محمود کاوه برای کتمان کنندگان عرصه اثار و رشادت هم قابل قبول بود  .

مهدی صباغ زاده که در کار قبلی خود ( خاک و آتش )  آنچنان شایسته و بایسته اثری خلق نکرده بود اینبار به دوران اوج خانه خلوتی خود بازگشته و با انرژی مضاعفی که پیدا کرده به خلق اثری از دوران صدر اسلام زده و مقطعی از زندگی مصعب اولین حافظ قرآن را به تصویر کشید و در نماهایی که با تاسی از الرساله مصطفی عقاد نیز در فیلم خود گنجانده بود و موسیقی زیبای بهزاد عبدی و فیلمبرداری حسن پویا و داستان گرمش دل شیفتگان محمد ( ص) و آل محمد را شاد و هیجانی  کرد  .

گیرنده مهرداد غفار زاده گوشه چشمی به کارشناسی ترین و اسلامی ترین سیاست دولت احمدی نژاد داشت . سفر استانی رییس جمهور خودش سوژه جذابی است که باید به آن پرداخته می شد  . به طور کلی وقتی این سیاست و به تبع این فیلم را می بینم یاد کارتون می تی کمان می افتم که در کودکی می دیدم . حاکم ژاپن به  شهرها سفر می کرد و حق مظلومین را می گرفت و البته در این دولت این کار کاملا بنیادی و ریشه ای و علمی صورت می گیرد . با سفر استانی ریاست جمهوری ، مسئولین تنبل شده تحریک به کار می شوند و توقع مردم بالا می رود و فریاد عدالت سر می زنند و مدیریت از بالا به پایین به مدیریت از پایین به بالا تبدیل می شود . مردم مستضعفی که راهی برای وصل و زدن فریاد و داد رسی ندارند نور امید می بینند و وجود خود را با نوشتن نامه به عرض حاکمشان می رسانند . فلسفه نامه نگاری به رییس جمهور در ذاتش تفکری اسلامی است وهمین که جماعتی دست به قلم می برند تا رضایت و عدم رضایت خود را بیان کنند اوج عزت برای مردم کشور است که نظام مقدس عاملش می شود. در این فیلم بدمنی کارخانه دار دیده می شود که رسیدن صدای مظلوم را به گوش حاکم بر نمی تابد و چون به ضرر منافع ظالمانه اش هست سنگ اندازی می کند .

آهوی پیشونی سفید اثری از ژانر کودک به کارگردانی بچه مسلمانی به نام سید جواد هاشمی و تهیه کنندگی بچه مسلمان دیگری به نام مسعود اطیابی . این فیلم جذاب و مفرح در صورت اکران درست حتما پر فروش ترین فیلم سال آینده خواهد بود .

در انتظار معجزه رسول صدر عاملی بر خلاف نظر جماعت لاییک صفت منتقد نما اثری بسیار شریف و دلنشین در مورد مضمون زیارت امام رضا است که در این کار با بازی حمید فرخ نژاد و پریوش نظریه و فیلمبرداری خوب دلنشین از آب در آمده است .

و اما قلاده های طلا که گل سرسبد جشنواره بود و از جانب ابوالقاسم طالبی بچه مسلمان و محمد خزاعی بچه مسلمان تر کارگردانی و تهیه شد و لقب سیاسی ترین فیلم تاریخ سینما هم مستحقش می باشد . اثری کاملا جذاب و جاسوسی و منطقی که به قدری خوب ساخته شده بود که جای بروز مخالفت نداد و البته حیوانات زمان پایان نامه آدم هم شده بودند . بعضی وقتها زور هم نیاز هست برای ساکت کردن و برای تکرار نشدن جاهل بازی نابخردان دو چراغ روشن شد و جو خاص حاکم در برج میلاد ایجاد شد و این شد که کسی جرئت اغتشاش هم نداشت .

گشت ارشاد را سعید سهیلی بچه مسلمان  کارگردانی کرد و فیلمی بسیار دل نشینی هم در جشنواره محسوب می شد . در مورد سه جوانی که با لباس و ماشین گشت ارشاد باج خواهی می کنند و سخنان جالبی هم در طول فیلم می گویند . پیام دلنشینی هم دارد که در زمان اکران بیان خواهم کرد .

تلفن همراه رییس جمهور هم به تهیه محسن علی اکبری نشانه سعه صدر رییس جمهور مردمی است که اجازه شوخی را به هنرمندان منصف می دهد . حتی به نظرم تا حد بالاتری هم جای شوخی داشت که به دلیل کم هنری جابر قاسمعلی به عنوان فیلمنامه نویس به خوبی کار نشد . بنده به شخصه ایده های بهتر و جذاب تری در ذهن داشتم که در صورت تالیف آنها را به کار می بردم . ایده جذاب این فیلم اتفاقا با نابخردی و نا هوشی عوامل هدر رفت .

دو سالی است می گویم که بچه مسلمانان در حال تسخیرند و این نوید خوبی است . این که ترین ها برای ماست و آن سو فقط به جوایز سیاسی خارجی بسنده کرده اند و روز به روز پایگاه مردمی خود را نیز بیشتر از دست می دهند  .

اگر متعهدانه و منصفانه و مومنانه نقد کنیم اثار آن سویی ها نیز خالی از لطف نبود . منظور از ان سویی ها آنهایی اند که مدعی تعهد نیستند . مانی حقیقی که به تبع نوه ابراهیم گلستان بودن روشنفکر محسوب می شود فیلم ( پذیرایی ساده ) خود را با آیه قرآن در مورد انفاق شروع می کند و اثری هوشمندانه در مورد وقف و کمک به هم نوع می سازد که با ظاهری روشنفکرانه حرفی دینی می زند و می شود با تفسیر درست خواسته های خودمان را از ان استخراج کنیم . چک کاظم راست گفتار در فیلمی به ظاهر تجاری و برفروش حرف از اتحاد و وحدت و امید و اخلاق و آگاهی می زند که اگر خوب تبلیغ شود حتما پر فروش خواهد شد  . خوابم میاد رضا عطاران کمدی وودی آلنی ایرانی بود که در ساختاری بسیار قابل قبول و فکر شده تصویر گر پیر پسر معلمی است که عاشق می شود  . بغض رضا درمیشیان هم با تمام ظواهر مدرن و روشنفکرانه اش از غربت حرف می زند و تین ایجری در ساختاری هالیوودی حرف خود را بیان می کند  . جشنواره امسال جدای از این فیلمها با آمین خواهیم گفت سامان سالور و خرس خسرو معضصومی و من همسرش هستم مصطفی شایسته و یکی می خواد باهات حرف بزنه منوچهر هادی و تهران 1500 بهرام عظیمی و پل چوبی مهدی کرم پور  و البته نارنجی پوش استاد مهرجویی سطح بالای کیفی خود را عرضه کرد .

مهم آن است که در این سال شاهد استقبال همه قشر ها بودیم و قشر روحانیت هم به این هنر تاثیر گذار گرایش پیدا کرده بود  . در نتیجه زین پس باید هنرمندان برای فیلم خود همه انظار و آرا را در نظر بگیرند  . با رفتن مانع بزرگی به نام خانه سینما و ریل گذاری های وعده داده شده معاونت سینمایی و تلاش هنرمندان متعهد و دوستدار ایران و انقلاب و سینما شاهد سینمای درخور و شایسته خواهیم بود و از سال بعد شگفتی های بیشتری را خواهیم دید  .  

 

80 - سینما چگونه باشد  ؟

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901126000544

در سی امین سالگرد تولد جشنواره ای هستیم که نام فجر و انقلاب را همراه خود دارد . فیلم و فجری که هر دو بازتاب نورند و قرار است نورانیت به تاریکی مسطورشده دنیای پیرامونی هدیه دهند تا انسان سرشار از جهل را از پستی به عرش برسانند و آن را متعالی کنند . همه در جشن انقلابی معنی دارند که خود نمونه ای بارز و برجسته در بین تمامی پدیده های دینی – سیاسی دنیای معاصر محسوب می شود . انقلابی که فرهنگی زاده شده و داعیه احیای اسلام ناب را دارد  .

فیلم و فجر و انقلاب اسلامی در ایرانی معنا می یابد که از ابتدای تاریخ مورد حسادت دشمنان و بیگانگان قرار گرفته است و چشم دیدنش را هیچگاه نداشته اند  .

سینمای ایران باید زبان گویای کشورمان با این همه وسعت معرفت و عمق پیام باشد  . کسی که بنیان گذار این انقلاب است بر اهمیت این هنر صحه گذاشته است و در پیام معروف خود موافقت با سینما را اعلام کرده است . رهبر انقلاب بارها از سردمداری سینما در توسعه کشور سخنرانی کرده اند . نیازمندی مان به این هنر کامل با همین دو ادله کافی است و دیگر نباید از وجود و ناوجود آن در ایران صحبت کنیم . سینما نیاز است و باید رشد کند و باید ملی باشد و باید جهانی شود .

وقتی می گوییم سینمای اسلامی ایران یعنی اینکه مقوله ای را خواستاریم که اول باید سینما باشد و بعد ایرانی و اسلامی هم باشد  . آن چه که به عنوان سینمای ملی قلمداد می کنیم باید این شرایط را داشته باشد  . چون انقلاب کرده ایم و پی حقیقتیم باید سینمای ناب و اسلام ناب و ایرانیت ناب را بجوییم و تعریف کنیم .

سینما خود حقیقتی دارد  که باید به آن پی برد . به صرف اینکه محصولی از غرب است نباید مسحور شده و از آن دوری کرد و در نهیات با خواسته آنان پیش رفت . سینما اصلی دارد که به خوبی و البته با صرف زمان می توان بومی اش کرد  . سینما ترکیبی از هنر هاست و با آن می توان حقیقت وجودی انسان را نمایشی کرد و در نسخه های متعدد به مخاطب ارائه داد . سینما می تواند تریبونی باشد برای پیامهای انقلابی . سینما می تواند پیش برنده اهداف استراتژیک و آرمانی نظام باشد . سینما می تواند روشنگر گذشته ایران با فرهنگ ما باشد . سینما می تواند تصویر گر حقایق اسلام باشد  و سینما می تواند احیاگر اراده مردم باشد .

اسلام هم که همان روش زندگی اخلاق مدار انسانی است که به واسطه پیامبر خاتم به بشر هدیه داده شد . نه فرقه است و نه مسلک محدود قبیله ای . نه خرافات است و نه پوسته دین انحصاری . حقیقتی است که با فطرت خدایی بشر انطباق دارد .

ایرانیت هم که همه داشته های جغرافیایی و قدمت و تجربه های همه زندگی کرده های پیشین است . چه خوب و چه بد برای قدمت و تاریخ ایران سودمند بوده و فارغ از همه آزمون و خطاهای صورت گرفته است که پیش به سوی آینده می رویم و به این دلیل فریب سیاستهای کلیشه شده استعماری را نمی خوریم . ایرانیت ما همان تقدس سرزمینی است که همه هجمه ها را به خود گرفته و هضم کرده و در عین حال بارور کننده همه خوبترین های عالم بوده است . از اسلامی نگهداری کرده که ناب ترین است . قهرمان هایی را آب و خوراک داده که بهتر از آنها وجود ندارد .

اگر ما به صورت ذاتی و ریشه ای این سه مقوله را بشناسیم فریب سینما گران قلابی و دینداران ریاکار و وطن پرستان مدعی ولی دور از وطن را نمی خوریم .

حقیقت آن چیزی است که به آن نرسیده ایم . پس حقیقت و علم و دانش فراتر از تصورات اندک موجود ما هستند  . پس ما همیشه عقب تر از چیزهایی هستیم که نمی دانیم . هر پرده ای که از پوشش حقیقت برداشته می شود برای انسان حقیقت جو جذابیت دارد و سینما به عنوان کاونده حقیقت می تواند جلودار باشد . پس سینمای جلوتر از مردم مبنای سینمای ناب است . سینمایی که اول سینما باشد و به نحو احسن از همه هنر ها بهره ببرد و هنرمندانه همه آنچه می خواهد را به بیننده القا کند . دوم اسلام گرا باشد و فراتر از اعتقادات محدود و سطحی مردم از دین سخن بگوید . سوم وطن پرست تر از همه مردم باشد . دلیل اینکه استقبال زیادی از آثار امروز نمی شود همین است که متاسفانه سینمای ما جلوتر از مردم نیست و هنوز خودش را نیز پیدا نکرده است . مردم آن چه می جویند را در سینما نمی یابند .

دو جریان آفت سینمای ایران هستند که با یارگیری و اعمال قدرت ، سینما را از ناب شدن جلوگیری می کنند . جریانی موسوم به روشنفکران که زمانی اندک پیشرو بودند و هم اکنون عقب تر از زمان اند و هنوز موجودیت انقلاب به این بزرگی را هم باور ندارند . اینان تحول صورت گرفته را برنمی تابند و با مخالف خوانی و کتمان آنچه تحقق می یابد زندگی می کنند . به پوچ گرایی رسیده اند و امید داشتن و انگیزه و نشاط را مخالفت می کنند و با پاشیدن سرد مزاجی خود می خواهند انقلاب را محکوم به همه این مقولات بکنند  . اینان تنها زمانی را خوشبختی می دانند که کشور تمام و کمال وابسته بیگانه باشد و به دنبال آن آزادی های تحریف شده جهانی اند که بی بندو باری و عریانی را سرلوحه خود قرار داده اند  . اینان با فیلمی که اندک امید و اخلاق و خصال سینمای ناب داشته باشد مخالفت می کنند و مبلغ سینمای نامتعارفی هستند که به هیچ وجه با انسان ارتباط برقرار نمی کند . از اینکه مخاطبی ندارند نه تنها ناراحت نیستند لذت هم می برند . اینان نفوذ متراکمی در سینما دارند . از دانشگاه تا منتقد . از بازیگر تا متخصص را فراگرفته اند  و با اتحاد شیطانی هم که دارند به پشتوانه هم به تخریب می پردازند  .

جریان دیگر که آفت سینمای ناب شمرده می شود جماعت موسوم به متحجر هستند که از اسلام جنبه های پوستینی را درک کرده اند. روی دیگر همان جریان تجدد طلب و روشنفکرند . اتفاقا با اسلام عمیق مخالفت می کنند و ریاکارانه مقولاتی را معیار خود می دانند که خارج از ان را برنمی تابند . به طور مثال در سال 1376 فیلمی به نام آدم برفی ساخته شد . این دیدگاه متحجر با این فیلم مخالفت کرد و دلیل مخالفت خود را نیز زن پوشی بازیگر فیلم می دانست . در حالی که قالب سینما یک قالب کشف و شهودی است و از جبر به دور است . به طور هنرمندانه ای پیام ضد آمریکایی داده می شد . اینکه کسی که می خواهد به غرب مهاجرت کند مجبور است هویت مردانه خود را نیز چشم پوشی کند . دقت کنید که این فیلم چون خارج از تصورات بسته جماعتی بود چند سالی را در توقیف به سر برد و البته بعدها از صدا و سیما نیز پخش شد .  فیلمی که جلوتر از مردم بود از نمایشش جلوگیری می شود و آسیب های جدی به نظام وارد می شود . اینکه به اسم اسلام با خود اسلام و انقلاب مبارزه می کنند بدون اینکه بدانند بد دردی است .

معمار انقلاب فقط با فحشا مخالفت کردند . اگر توقیفی هست فقط در این مقوله باید باشد . وگرنه هر اندیشه ای با زبان سینما باید عنوان شود . مطمئنا هر اندیشه ای فارغ از ابتذال و فحشاء قابل احترام است و چون مسلمانیم معتقدیم در جنگ اندیشه ها اسلام پیروز است . پس نباید از رقبای ضعیف که بخشی از اسلام هم محسوب نمی شوند بترسیم . مردم بر مبنای فطرت پاک خود متمایل به هر آن چیزی هستند که حقیقی تر است . پس به مردم اعتماد کنیم و به حکم آنان اقتدا کنیم .

مردمی که در سال 1357  و زمانی که همه دنیا غرق تاریکی بودند انقلاب کردند

مردمی که در تهاجم نظامی سهمگین جهانی و در جنگ تحمیلی پیروز شدند

مردمی که در همه انتخابات بهترین ها را گزیده اند

مردمی که پای آرمانهای انقلاب و اسلام ایستاده اند و هجمه های شیطانی را پاسخگو هستند

مردمی که به ایرانی بودن خود می بالند و تمایلی به خروج از آن ندارند و با همه کم وکاستی ها آبادکردن کشور خویش را پیشه کرده اند  باید دارای سینمای درخوری باشند.

سینمای حال حاضر به خاطر کمبود مخاطب و نداشتن فرم و هنر ایده آل بومی و فقدان صنعتگری و تجارت و حرفه ای گری سینمای ایده آل شمرده نمی شود . سینمای ایران شبیه هیچ سینمایی نباید باشد . سینمای ایران باید شبیه سینمای ایران باشد  .

سینمای ایران باید سینمایی باشد که هرکس با نگریستن به آن از ایرانیت و مسلمانی خود دلزده نشود و با امید روز افزون انگیزه لازم را برای تحقق آرمان های کشور و انقلاب پیدا کند . 

79 - پایان دوم و جهان موازی


پایان دوم فیلمی است از یعقوب غفاری که تجربه دستیاری چند فیلم سینمایی و سریال دارد و همینک اولین ساخته وی بر روی پرده سینما ها در گروه آزاد در حال اکران می باشد  . در اولین تجربه فیلمسازی خود سراغ سوژه ای پیرامون جهان موازی رفته است . بازی با زمان در قالب سوژه ای بکر نشان از جسارت کارگردان جوان دارد که قصد دارد با قدمی محکم وارد عرصه فیلمسازی شود  . البته این فیلم اریژینال نیست و بازسازی نمونه هالیوودی خودش با نام  the lake house  ( خانه کنار دریاچه ) ساخته آلخاندرو آگریستی می باشد که در آن کیانو ریوس و ساندار بولاک بازی می کردند و در اینجا دانیال عبادی و آنا نعمتی جایگزین شده اند .

داستان هر دو فیلم در مورد دختری در آینده است که با پسری از دو سال گذشته از خود رابطه عشقی دارد . در آن فیلم خارجی ارتباط با نامه صورت می گرفت و البته بسیار نا واقعی ولی در این فیلم از طریق ایمیل و اندکی با جهان داستانی سازگار  .

مبحث جهان موازی مدتی است در سینمای هالیوود مورد توجه قرار گرفته است و تولیدات زیادی برای تفهیم این نظریه ساخته شده است . در ایران برای اولین بار است که سراغ این سوژه رفته شده و با وجود اینکه بازسازی و کپی محسوب می شود ولی انگیزه موجود و اراده حضور در این وادی تحسین برانگیز است .

مسلم است که  چنین واقعه ای صحت ندارد و ارتباط دو آدم در دو زمان مختلف به صورت آنلاین  در حقیقت جای نمی گیرد  . ولی از لحاظ مفهومی به کمک سینما می شتابد تا هر آنچه به عنوان نظریه در ذهن بشر در جریان است به تصویر کشیده شود  .

عشقی که در این فیلم در جریان است یک عشق فرا باور و فاصله دار از لحاظ زمانی است . در سکانسی از فیلم  پسر نقش آول ( آرمان ) با دو سال قبل دختر روبرو می شود ولی چون زمان عشقشان فرا نرسیده احساسی بینشان نیست . در نمونه ایرانی نام پسر آرمان است و پسری که موفق به خواستگاری از دختر می شود امید نام دارد . سعی شده با این نام گذاری مفهومی دیگر بیان شود اینکه آرمان از امید عقب تر است و برداشت های دیگر هم پیرامونش خلق می شود  .

زمان زیست دختر و پسر یک جابجایی دو ساله پیدا کرده و  عقب و جلو  شده است . دختر در زمان نتیجه است و پسر در زمان شروع به سر می برد  . نتیجه و شروع با هم در ارتباطند ولی به هم نمی رسند  . پس عشق فی مابین در حد رویا می ماند . حتی اگر مرگ آخر آرمان هم رخ ندهد طبق آنچه برداشت کرده ایم امکان رسیدن نیست . البته سوژه فیلم به قدری جسورانه و جذاب و هیجان انگیز است که در پس ذهن هر بیننده ای می توان علاقه به این مقوله را جست . اینکه چه می شد چنین مقوله ای صحت داشت .

سوژه ای که در خانه کنار دریاچه و این فیلم پرداخته شده نمی تواند متعالی باشد . بیش از هر چیز سرگرم کننده است و علم نمایی بیش نیست . در بهترین حالت می تواند مفهوم عشق و زمان عشق ورزی و ... را برای ما معنی کند  . با این سوژه های بکر و سرگرم کننده فقط قوه تخیل است که فراخ تر می شود  . اینکه چه می شود اگر چنین شود  . هیچ مبنای علمی در این مقوله وجود ندارد . البته جایگاه ما در جهان هستی به خوبی بررسی می شود و شما با دیدن این فیلم به خوبی درک این مطلب را می کنید که مهره ای در دست تقدیر هستید که شما را به سمت خواسته های از قبل تعیین شده به پیش می برد  . به خوبی تسلط زمان بر بشر دیده می شود و اینکه بشر در برابر آنچه مقدر شده ناچیز است و مهره ای بازیگر گونه است که از عاقبت خود خبر ندارد . حتی از آینده خود هم خبر داشته باشد به دلخواه خود نمی تواند به آن برسد چون به هر آینده ای نمی توان رسید  . آن که جلوتر از زمان است هم فاقد چیزی است که باید داشته باشد . حلقه گمشده اش در گذشته است .

از زاویه ای دیگر مفهوم جلوتر از زمان بودن و عقب تر از زمان بودن هم مطرح است . ثمره آنچه توسط دستان آرمان  آرشتیکت ساخته می شود در آینده است . ساخته شده آن چیزی که طراحی شده است را دختر می بیند  .  آنکه در آینده است آرمانش در رسیدن به گذشته است . راه وصل به گذشته هم سردیس باستانی موقتا قرض داده شده به ایران است . برای رسیدن به آرمان باید به گذشته رفت و ....

همه این تفاسیر و مشغولیت ذهنی که مطرح  می شود صدقه سری نظریه جذاب جهان موازی است که در این فیلم و فیلمهای دیگری چون اینسپشن و ... مطرح می شود  .

ساخته شدن فیلمهایی همچون پایان دوم که بر مبنای ساختار مدرن و مضامین متفاوت استوار است نیاز بخشی از سینمای ایران است . با اندکی فکر و اجازه ورود به ایده های نوین می توان مفاهیم دینی خود را نیز در این نوع ساختار پایه ریزی کرد و به زبان سینما به جهانیان عرضه کرد  . البته نمی توان به این نظریات به چشم نظریات قابل قبول نگریست ولی می توان به چشم یک نظریه قابل بحث در موردش بحث کرد  . شاید غربی ها از این مضامین جهت مبارزه با وحدانیت فطری بشر بهره ببرند ولی ما می توانیم اولا تفاسیر حق به جانب بگیریم و یا بومی این نظریات را تولید و عرضه کنیم .

فیلم پایان دوم به نسبت کار اولی بودنش قابل قبول و خوش ساخت شمرده می شود . همینکه در بازسازی یک محصول خارجی خوش ساخت موفق عمل کرده و تا حد ممکن از گاف ها و نقص ها به دور است موفق عمل کرده و اثر شریفی شمرده می شود  . البته باید به مرور از تقلید محض و پیروی از سینمای غیر بومی دوری جست و هر چه سریعتر به آنچه داریم بیاندیشیم . آنچه که سینمای ایران دارد منبعی عظیم است که نیاز به استخراج کننده های قهار دارد  . 

78 - جایزه اصغر فرهادی ملی نیست

جایزه اصغر فرهادی ملی نیست . اگر ملی بود حتما بازخوردش دیده می شد . حتما مردم این جایزه را از ان خود می دانستند . حتما شادی این موفقیت در دل مردم ایجاد می شد .

اگر برای رضا زاده خوشحال می شویم به خاطر این است که وزنه ای را بلند می کند که کسی نمی تواند سنگین تر از آن را بلند کند  و داوران مجاب می شوند جایزه را به او بدهند . اگر برای برد تیم ملی در برابر استرالیا و آمریکا بیرون می رویم به خاطر این است که مردم خود را فاتح این جریانات می دانند .

جایزه اصغر فرهادی در گلدن گلوب یک جایزه باج گونه است برای جریان سازی در سینما و اینکه همه تابع فرهادی باشند و سینمای ملی و سرشار از امید سرکوب شود . قبلا نوچه ها به میدان می آمدند و حال خود ایالات متحده پا پیش گذاشته و سینمای ایران را می خواهد نمک گیر کند .

جدایی نادر از سیمین نماینده سینمای ایران نیست و جایزه ای که گرفته از روی مهر نیست .

اولا در بهترین حالت جایزه فیلم غیر آمریکایی گرفته است و این خودش تبعیض بزرگ است و دوما در راستای رسیدن به سینمای اول دنیا نیست . این جایزه منحرف می کند مسیر ما را و در راستای همان مصرف تفاله چایی است که اصلش را خود برمی دارند و فرعش را به ما می دهند .

اصغر فرهادی و فیلم جدایی اش آخرین ترکش جریان روشنفکری سینمای ایران بودند و جایزه اش چند صباحی هم چون چماق برسرمان کوبیده خواهد شد . این نیز بگذرد . سینمای ایران از روی دیگر در حال رشد است و  نوابغ اصلی سینما در حال ظهورند .

اگر سینمای ایران بیدار شود همچون انرژی هسته ای نه تنها جایزه آمریکایی نخواهد گرفت بلکه برای دیده نشدن و مطرح نشدنش بسیج خواهند شد .