احمدی نژاد بعد از انتخابات 92

(وبلاگ ایران حامی)

(اشاره) مطلب زیر را در زمستان سال 86 با عنوان "ایران بعد از احمدی نژاد ..."  در وبلاگ قدیمی حامی نوشتم. چند روز قبل آن را در برخی از سایت ها یافتم که از همان سال ها هنوز بر جای مانده بود برداشت کردم و در ایران حامی گذاشتم. این نوشته به شکلی تحلیل بنده را با توجه به وضعیت کشور و نگاه جامعه شناختی سیاسی بررفتار مردم و سیاستمداران برای انتخابات 92 و بعد از آن نوشته بودم. حال که نگاه می کنم کمی اغراق در آن هست اما خیلی برایم جالب است. در کل خیلی به واقعیت نزدیک است و برخی موضوعات کمی پررنگ بنظر می رسد ، البته موضوع مشایی و تورم تحمیلی و مدیریت شده در این اواخر هنوز در آن زمان مطرح نبود و پیش بینی نشده است و هنوز فتنه 88 و برخی داستان های دیگر هم رخ نداده بود. نمی خواهم بگویم درست یا غلط است بلکه بعد از این همه سال این مطلب برایم لطف حودش را دارد و به خواندنش می ارزد.
.............................................

با هم به بهار سال 1392 می رویم!

سال 1392 شروع شده ، مردم از مسافرتها و سیزده بدر برگشته اند ، روزنامه ها پس از 15 روز تعطیلی دوباره روی دکه ها به ردیف چیده شده اند.

هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد رو به اتمام است.

انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری پیش روست. گروهها در حال تدارک مقدمات برای انتخاب کاندیدای مورد نظر خود و شروع تبلیغات هستند.

موضوعاتی مانند انرژی هسته ای  ، توزیع سهام عدالت ، خود کفایی در تولید بنزین ، طرح تحول اقتصادی ، افزایش صادرات ، آزاد راه شمال و دهها موضوع دیگر با تمام فرا و نشیبها برخی کامل و بخشی تا حدودی حل شده ، بحران مسکن از تب و تاب افتاده، ولی تورم کماکان وجود دارد.

گروههای مخالف مراقب هستند که از اقدامات مثبت دولت سخنی گفته نشود،

مسئولان حزب کارگزاران به جنب و جوش افتاده اند و پس از هشت سال در یک برنامه حساب شده ادعا می کنند که دولت تاکنون هیچ دستاوردی نداشته است . آنها حسن روحانی را به عنوان کاندیدای مورد نظر خود انتخاب نموده اند. بزرگان این حزب نسبت به گروههای دیگر به نتایج انتخابات امیدوارترند و به موفقیت خود یقین دارند.

اصلاح طلبان در این مدت سعی کرده اند شعارهای پیچیده خود را بومی سازی کنند و تمام توجهات را بر نقاط ضعف دولت متمرکز نمایند. آنها بیشتر روی طرح هایی مانند طرح امنیت اجتماعی ، مباحث و مشکلات اقتصادی و موضوعاتی مانند تحجر و پوپولیسم و ... مانور می دهند. طرفداران آنها این تخریب های چند ساله را کاملا از حفظ شده اند.

پس از شکست کاندیدایشان در انتخابات قبل اصلاح طلبان به شدت دست به عصا می روند.

آنها برای انتخاب نامزد خود هنوز به اجماع نرسیده اند. فقط خاتمی باقی مانده است.

شکاف بین اصولگرایان عمیق شده و عده ای سعی در جمع کردن آنها را دارند ولی معلوم نیست این حرکت نتیجه بخش باشد.

سایر گروههای فرعی نیز در تکاپو هستند ...

-چند روز بیشتر به موسم انتخابات باقی نمانده است.

 کارگزاران ، اصلاح طلبان و سایر گروههای همفکر و متمایل به آنها به اجبار و اقتضا برای معرفی یک کاندیدای واحد به اجماع می رسند.

گروههایی از اصولگرایان به ائتلاف می رسند و کاندیدای مشترک خود را انتخاب می کنند و عده ای دیگر نیز مجددا راه خود را جدا می کنند.

تبلیغات گروههای مخالف بسیار گسترده تر می شود و نوک پیکان تبلیغات آنها حمله به دولت است.

برجسته نمودن نقاط منفی دولت های نهم و دهم استراتژی تبلیغاتی گروههای رقیب شده است.

گروههای مخالف بعد از هشت سال تلاش و هجوم بی وقفه، به این دوره کاملا امید بسته اند.

نظر سازی های متعدد تولید می شود. در اکثر آنها محبوبیت مخالفان بالا و محبوبیت اصولگرایان در حداقل است. این نظرسنجی ها بر عده ای بی تاثیر نبوده است.

اصلاح طلبان برای بعضی دولتهای غربی پیغام می فرستند و به آنها التماس می کنند که آشکارا و علنی از آنها اعلان حمایت نکنند.

کاندیداها و نمایندگانشان راهی سفرهای تبلیغاتی استانی می شوند.

آنها در بین حامیان و استقبال کنندگان خود وعده های فراوان می دهند.

- انتخابات برگزار می شود

 مخالفین با اختلاف اندک پیروز می شوند. جو جامعه احساسی می شود. شواهد حاکی از آن است که دولت یازدهم با رویه ای متفاوت با دولت قبل حرکت خواهد نمود.  جشن و شادی در جبهه مخالفین برپاست.

هنوز چند ماه دیگر به مراسم تحلیف و تنفیذ رئیس جمهور جدید باقی مانده است.

احمدی نژاد کماکان تا ساعت 12 شب در پاستور مشغول است.

رایزنی ها و جنب و جوش طرفداران نامزد پیروز شروع میشود.

توافقات محرمانه اولیه برای تقسیم پست های کلیدی بین گروههای چند گانه انجام می شود.

گمانه زنی ها برای تصدی وزراتخانه ها، تیتر روزنامه ها می شود.

احمدی نژاد به چند استان و منطقه محروم سر می زند.

تصمیم گرفته می شود هر کجا و هر کس که کوچکترین تمایلی به دیدگاههای دولتمردان قبل داشته است خلع ید شده حتی اگر راننده یا آبدارچی باشد.

احمدی نژاد همچنان پیگیر امور مردم است.

- و سرانجام  مراسم تحلیف و تنفیذ برگزار می گردد

 سعد آباد را دوباره آب و جارو می کنند. هواپیمای اختصاصی از آشیانه خارج می شود. پاستور تنها و افسرده می شود.

در مدت زمان کمتر از چند ماه تمام مدیران جابجا می شوند و آب هم از آب تکان نمی خورد. جواب هر مخالفت و اظهار نظر متفاوت، مشت آهنین و شانتاژ تبلیغاتی است.

تمام حرکات دولتمردان قبلی به زشتی یاد می شود.

هنوز هیچ برنامه عملیاتی ارائه نشده است.

دولت جدید قبل از ارائه هر برنامه ای تمام مشکلات را به گردن دولتمردان قبل می اندازد. از ترافیک و آلودگی هوای تهران گرفته تا شوری آب قم و کاهش کوچ پرندگان به تالاب انزلی و....

برخی از مدیران رنگ عوض کرده اند و خود را هماهنگ با شعارهای جدید کرده اند.

خبرگزاری های خارجی نمی توانند خوشحالی خود را پنهان کنند.

در هفته اول، مدیر مسئولان تمام خبرگزاری ها و رسانه های دولتی عوض می شوند و کسی مخالفت و اظهار نظر نمی کند. شاید جرات نمی کنند.

در ماه اول، هیئت مدیره جدید تیم های پیروزی و استقلال مشخص می شوند. کارگزاران تعدادی از اعضای خود را برای تیم استقلال و مشارکت هم مدیریت تیم پیروزی را برای اعضای خود انتخاب می کند.

در تفسیرها و تحلیل ها دوباره مردم عزیز و متمدن و دارای شعور و آگاهی سیاسی می شوند و دیگر از داستان رقص دلفینها و قصه زاغ و پنیر و ... خبری نیست.

 و...

- دو سال از مراسم تحلیف می گذرد:

تورم هنوز وجود دارد.

فساد دوباره تشدید شده است.

نزاع گروه های پیروز برای تقسیم قدرت شدت گرفته است.

کار به جاهای باریک کشیده شده است و گاهی در انظار عمومی به جان هم می افتند.

مجوز دهها روزنامه و خبرگزاری جدید که با یک هئیت تحریریه اداره می شوند داده شده است.

دیگر کسی سر به سر بانکها نمی گذارد.

دولت جدید وام بلا عوض به صاحبان بانکهای خصوصی می دهد تا بدینوسیله دین خود را نسبت به آنها و به پاس سالها خدمات بی شائبه در زمینه خرید و فروش زمین و سکه و مسکن ادا کرده باشد.

دیگر به جز کیهان کسی جرات انتقاد کردن ندارد.

واردات دست چند نفر است اما صحبت از مافیا نیست.

دلالها اقتصاددان می شوند.

دوباره اخبار اختلاس از بانکها و ... تیتر روزانه خبرگزاری ها و روزنامه ها می شود.

اعتماد به نفس اوباش بالاتر رفته و خیابانهای شهر تابلو .... شده است.

مجددا دانشگاهها جولانگاه احزاب پیروز و دانشجویان سیاهی لشکر آنها می شوند.

تولید تئوری های جدید و عموما ضد دین و فرهنگ دینی مردم رونق گرفته است.

بهره وامها به صورت دستوری محاسبه و بالا می رود.

قیمت دلار دستوری مصوب و ابلاغ می شود.

بازار کتاب ها و کلاسهای آموزش هیبنوتیزم و خواب درمانی پر رونق است.

اختلاف کارگر و کارفرما حل نشده.

کار کارشناسی کیلویی چند؟ هر چه حزب و پدر خوانده ها بگویند.

در تبلیغات دوباره ، اروپائیان عزیز و چاوز و کاسترو بدجنس می شوند.

لباسها شیک و سفرهای تفریحی به اروپا زنده می شود.

دیگر کسی حرفهای بزرگ نمی زند.

حالا دیگه کسی درباره فلسطین چیزی نمی گوید.

اما ایران هنوز مورد غضب رئیس جمهور آمریکاست.

تورم در سبد هزینه خانوار هنوز خودنمایی می کند.

مردم دوباره نامحرم می شوند اما نوشتن عبارت «دانستن حق مردم است » در کنار لوگوها دوباره پیدا می شود!

سفرهای استانی مسئولین، تابستانها به شمال و زمستان هم یک سفر به جنوب می باشد.

درب اتاق مسئولین بسته می شود.

دیگر  هیچ رئیس جمهوری در میان مردم محروم دیده نمی شود.

ولی آنها چه ساده و صادقانه هنوز چشم به راهند.

و....

و مردم،  چه زود دلهایشان برای رئیس جمهور ساده زیستشان تنگ می شود،

آنها از شنیدن عبارتهای غریب بیزارند،

و ذکر مانوس اللهم عجل لولیک الفرج  را می طلبند.

راستگو: از دیکتاتوری مدرن اصلاح‌طلبان هراس ندارم/به سوگند و تعهدم به مردم تهران وفادار ماندم

الهه راستگو عضو شورای اسلامی شهر تهران و حزب اسلامی کار، عصر امروز (چهارشنبه) از حزب متبوعش اخراج شد.

شورای داوری حزب اسلامی کار در جلسه عصر امروز خود به بررسی عضویت و عدم عضویت راستگو در این حزب پرداخت که در نهایت به اخراج راستگو از حزب اسلامی کار رای داد.

الهه راستگو در جریان انتخاب شهردار تهران به محمدباقر قالیباف رای داد که به تبع آن مورد انتقاد اصلاح‌طلبان و حزب متبوعش قرار گرفت و به این منظور عضویت وی در حزب اسلامی کار لغو شد.

اخبار حاکی از آن است با وجود اینکه راستگو برای حضور دعوت شده بود، در این جلسه شرکت نکرد و حکم شورای داوری به صورت کتبی به وی ابلاغ ‌شده است و درنهایت وی فرصت دارد تا ظرف یک هفته اعتراض خود را نسبت به این حکم اعلام کند.

برپایه این خبر الهه راستگو نیز با ارسال نامه‌ای به رسانه‌ها نسبت به بداخلاقی‌هایی که طی چند روز گذشته به وی شده بود پاسخ داده است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

«به نام خدا

این دیکتاتوری و تک صدایی قبلا نیز داد بخش بزرگی از جناح موسوم به چپ و اصلاح طلبان فعلی را در آورده بود. یک حزب دولتی برآمده از دولت هفتم و هشتم از طرف تمام جریان تصمیم می گرفت و اگر کسی با آن تصمیم مخالفت داشت با بهره گیری از گزاره های مختلف و در قالب های زیبایی که داشت نه تنها مخالفین بلکه منتقدین را یا از صحنه بیرون می کرد و یا مجبور به سکوت می کرد.

این درحالی بود که ادعای گسترش جامعه مدنی و مشارکت مردم توسط آنان گوش فلک را کر می کرد.

اینجانب بر اساس شناخت و اقناع وجدانی و طبق سوگندی که هنوز چند روزی از آن نگذشته به مردم شریف تهران متعهد می شوم که بر اساس اقناع آنچه که پس از تحقیق و دریافت‌های خودم به آن رسیده ام از منافع شهروندان دفاع کنم و آن را به منافع شخصی و باندی ترجیح دهم.

حتی اگر دیکتاتورهای مدرن و قیم ماب راخوش نیاید و انبوه اهانت‌ها، تحقیرها و توهین‌ها را در شبکه رسانه‌ای داخلی و خارجی خود به اینجانب نثار نمایند چراکه از سال 76 با این شیوه استبداد مدرن آشنا شده و بارها از سوی آن نواخته شده ام.

از این قیم مابان به ظاهر دموکرات سوالی دارم و آن این است که شعار شما توجه به آرا و نظرات مردم نیست؟

آیا مردم شریف تهران در نظرسنجی‌هایی که خودتان انجام داده‌اید آقای قالیباف را بر دیگران ترجیح نداده بودند؟

این برخورد دوگانه شما بسیار شبیه به دموکرات‌مآبان غربی آمریکایی است که نشان می دهد دموکراسی فقط در زمانی مقبول شماست که همسو با نظرات و علایق جناحی و حزبی شما باشد.

یکی از دلایلی که اینجانب را قانع کرده که به آقای محسن هاشمی رای ندهم همانا حمایت شما از ایشان بود چراکه در گذشته نه چندان دور وی و پدرش را افراد دیکتاتور معرفی و انواع و اقسام اتهامات مالی و ... را نثار آنان می نمودید کافی است برای اینکه کاملا به یادتان بیاید در رسانه های از سال 76 تا 84 نام ایشان راجستجو کنید؛ حال چه اتفاقی افتاده که به حمایت از ایشان برخواستید؟

اگر اتهامات دیروز شما کذب بوده باید صراحتا توبه کنید و از آقای هاشمی و فرزندانش عذرخواهی کنید.

اینجانب صراحتا اعلام می‌کنم که با بخشی از جریان اصلاح طلب که اتفاقا بخش تندروی آن محسوب می شوند و جالب آنکه بر اساس جبر زمانه اکنون شعار اعتدال می‌دهند! و از دولت سهم خواهی می‌کنند زاویه داشته و دارم و تا آنجا که مطلع هستم بخش زیادی از نخبگان این جریان با اینجانب نیز همسو هستند ،اما غالبا به دلیل جلوگیری ازهتک حرمت خویش جرات بیان انتقادات خود را از این قیم مابان ندارند. به نظر اینجانب چنانچه نقد درون گفتمانی در جریان اصلاح طلب انجام نشود مجددا با برخود قاطبه مردم رو به رو خواهیم شد. مردم از شعار‌های رنگارنگ و مردم فریب خسته‌اند و به دنبال خادمین واقعی خود می‌باشند و با دقت گفتار و کردار ما را رصد نموده و در انتخابات با رای هوشمندانه خویش پاسخ ما را داده و خواهند داد و به نظر من چنانچه مجددا دیکتاتوری مدرن بر جریان اصلاحات حاکم شوند این مقدار اقبال نسبی مردمی را قطعا و یقینا از دست خواهیم داد و من به عقلای جریان هشدار جدی می‌دهم که زودتر چاره‌‌ای برای این مشکل اساسی بی‌اندیشند.

اینجانب می توانستم رای خویش را در شورای شهر پنهان کنم اما بر اساس اقناع وجدانی که آقای دکتر قالیباف را بر آقای مهندس هاشمی به دلائل متعدد از جمله توانایی اجرایی ترجیح دادم و به صورت شفاف رای خویش را ارائه نمودم البته این هم قابل ذکر است که دیکتاتوری مدرن نگذاشت که فرد دیگری در جریان اصلاحات کاندیدا شود و گرنه افرادی در جریان اصلاح طلب خود را در معرض قرار داه بودند که اگر دیکتاتوری مدرن اجازه می داد قطعا اینجانب و برخی دیگر از اصلاح طلبان شورا به آنان رای می دادیم.

به دنبال تخریب سازمان یافته جریان دیکتاتوری مدرن اینجانب به عنوان یک بانوی اصلاح طلب صراحتا فاصله و اختلاف دیدگاه عمیق و اساسی خود را با این غوغاسالاران مدرن و به ظاهر دموکرات ابزار می دارم و خود را برای حملات و هجمه‌های ناجوانمردانه آنان که به انواع مختلف شروع شده و ادامه دارد آماده کرده‌ام.

بدیهی است که این هجمه ها اینجانب را از پشت کردن به سوگندی که در ابتدای عضویت در شورای شهر تهران خورده ام باز نخواهد داشت و شرافت و عمل به سوگند خود را به تسلیم شدن در برابر دیکتاتوری مدرن ترجیح خواهم داد.»

مظفرالدین شاه فرنگی  و سینما توگراف و روز ملی سینما


مظفرالدین شاه در طول حکومتش سه بار به فرنگ رفت ( عشق خارح بود ) . 

اوایل آشنایی اش با آن جامعه فرنگی بر سر قبر ناپلئون بناپارت رفت و به نمایندگی از مردم ایران فاتحه خوانده بود . 
چون از بلندی می ترسید بالای برج ایفل نرفته بود و از همان پایین آن را نگاه کرد و مبهوت ابهت این بنای عظیم شد .
برای دیدن دستاورد علمی مادام کوری که رادیوم نام داشت به زیر زمین تاریک این دانشمند رفته بود تا رادیوم را ببیند که از تاریکی ترسیده بود و جیغ و داد کشیده بود . 
البته بعدها بر خود مسلط شد و پدیده ای چون سینماتوگراف را دید و پسندید و با خود به ایران آورد . 
روز ملی سینما پیشاپیش مبارک

ترکان فکر می‌کند به‌جای دولت، حکومت عوض شده / عذرخواهی نکند شکایت می‌کنیم

دولت بهار/ حمید بقایی معاون اجرایی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم و معاون پشتیبانی دانشگاه ایرانیان در گفت‌و‌گو با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری تسنیم، درباره به اظهارات اکبر ترکان که در شماره امروز روزنامه شرق منتشر شده است، گفت: متاسفانه آقای ترکان همچنان از توضیح ادعاهایی که داشتند طفره می‌روند، ایشان ادعا کردند که یک ساختمان منطقه آزاد قشم به دانشگاه ایرانیان داده شده است و من قبلا این را کذب محض اعلام کرده‌ام و خواستار عذرخواهی ایشان شدم، اما متاسفانه آقای ترکان نه عذرخواهی می‌کنند و نه اسناد آن را منتشر می‌کنند و خودشان هم به این نتیجه رسیده‌اند که حرف کذبی را زده‌اند و شاید روی آن را ندارند که این اشتباه خود را اعلام کنند.


وی با بیان اینکه من قبلا هم گفتم که هیچ ساختمانی از منطقه آزاد قشم به نهاد ریاست‌جمهوری نرسیده است، افزود: نمی‌دانم دلیل اصرار وی برای ارائه اطلاعات غلط چیست و جا داشت که ایشان حداقل موقعیت و پلاک این ادعای خود را مطرح می‌کردند. کاش آقای ترکان در نحوه مدیریت خود تامل کنند تا به راحتی هر اطلاعات غلطی را به زبان نیاورند و راجع به آن اظهارنظر نکنند. 

معاون پشتیبانی دانشگاه ایرانیان تصریح کرد: من قبلا عرض کردم تمام اقداماتی که انجام شده و آقای ترکان نسبت به آنها حاشیه‌سازی و جنجال می‌کنند مصوبات دولت، شورای مناطق آزاد، قراردادها و توافقات حقوقی است، متاسفانه آقای ترکان این مشکل را دارد که هیچ‌کدام از اینها را قبول ندارد، یعنی نه مصوبات دولت را قبول دارد و نه مصوبات شورای مناطق آزاد را و نه قراردادها را. مشکل وی این است که فکر می‌کنند به جای دولت حکومت عوض شده، در نتیجه همه مصوبات و قوانین گذشته یکباره باید تغییر کند. 

بقایی ادامه داد: من پیشنهاد می‌کنم که به جای پرداختن مسائل حاشیه‌دار و مسائلی که دولت در شرایط کنونی به آن نیاز ندارد و نیاز به یک فضای آرامش‌بخش در جامعه دارد، آقای ترکان که از دوستان و نزدیکان اقای روحانی هستند، به  5 مسئولیتی که به وی محول شده رسیدگی کنند.

"بالاخره معاونت بین‌الملل، شورای عالی ایرانیان، دبیرخانه جنبش عدم تعهد و از همه مهم‌تر سازمان فضایی که بار بزرگی از کارها بر دوش اوست و حقیقتا این مسئولیت‌ها از عهده یک نفر خارج است، اما وی شرعاً توانایی آن را در خود دیده و خوب است که وقت بگذارد به مسائل آنها رسیدگی کنند."

وی افزود: آقای ترکان مشاغل زیادی برعهده گرفته‌اند و حال با همه این مشاغل یک شغل دیگر نیز به وی اضافه شده است، آن هم با عنوان بازپس‌گیری اموال.

بقایی با بیان اینکه الفاظ به کارگرفته شده از سوی آقای ترکان الفاظ حقوقی نیست، گفت: اینکه می‌گویند داوطلبانه بیاورید تحویل بدهید، باید بگویم که چه چیز را باید تحویل بدهیم؟ مگر چیزی داوطلبانه رفته است که بخواهد داوطلبانه برگردد؟

معاون اجرایی احمدی‌نژاد با تاکید بر اینکه همه چیز براساس مقررات، قوانین و صورتجلسه‌ها صورت گرفته است، خاطرنشان کرد: من فکر می‌کنم آقای ترکان باید از ما به دلیل توهین‌هایی در رسانه ملی و روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها عذرخواهی کنند. ما جایی ارث پدری نداشته و نداریم، چیزی را هم به تاراج نبرده‌ایم و همه اینها توهین است.

وی اظهار داشت: من از ایشان تقاضا دارم داوطلبانه عذرخواهی کنند و دست از توهین و افترا بردارند در غیر این صورت ما نیز از آقای ترکان شکایت خواهیم کرد.

معاون اجرایی احمدی‌نژاد در پایان خاطرنشان کرد: آقای ترکان گفته‌اند مناطق آزاد حیاط خلوت بوده است، من پیغامی به وی می‌دهم؛ بله، حیاط خلوت اگر باشد؛ مجبور هستیم حرف‌هایی بزنیم که شاید به مذاق آقای ترکان خوش نیاید، اما بنا نداریم آرامش دولت جدید و کشور را برهم بزنیم باتوجه به اینکه دولت مشغول به کار است و نیاز به کمک و حمایت دارد، اما تعجب می‌کنم چرا مشاور دولت به دنبال مسائل حاشیه‌ای است.

عمارها کجایید؟

دولت بهار/ چند روز از اظهارات دشمن پسند و ضد مقاومت هاشمی رفسنجانی می گذرد و شخص وی تاکنون کوچکترین واکنشی به این مسئله نداشته است. گوئی افکار عمومی و خدشه دار شدن اعتبار و آبروی ایران و خط مقاومت در نظر وی ذره ای اهمیت و ارزش ندارد. 

اما درد بزرگتر اینجاست که بعد از چند روز شخصی مثل شریعتمداری با رویکردی معتدل و بر خلاف مشی تند و تیز خود تنها به چند سئوال کوتاه اکتفا میکند! آقای شریعتمداری آیا قلم شما و موضع شما فقط بر علیه احمدی نژاد و یارانش تند و تیز است؟! فراموش نکرده اید که با کودکانه ترین بهانه ها، احمدی نژاد را بهایی، بنی صدر دوم، پیرو مهاجرانی و ... نامیدید؟! آنهایی که سر کوچکترین مسائل فرعی و بی اهمیت داخلی و نه بین المللی ماهها و بلکه چندین سال کشور را در گیر توهماتی مثل انحراف و جن و جادو و ... نمودند و در نهایت شد آنچه نباید می شد، اکنون چرا روزه سکوت گرفته اند و با این سکوت مرگبار و حتی خفت بار خود به نوعی مهر تائید بر اقدام هاشمی رفسنجانی میزنند؟! 

کجا رفت آن غیرت دینی؟ کجایند خود عمار پندارهایی که اگر احمدی نژاد یا یکی از یارانش یک هزارم این حرف را میزدند، کمترین مجازاتشان تهدید به سقوط دولت و استیضاح و ... بود؟! نظرتان درباره بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون چیست؟ نمایندگان با بصیرت و با کفایت مجلس کجا هستند؟ ظاهراً دو هفته ای تشریف برده اند تعطیلات! ائمه محترم جمعه و جماعات آیا تاکنون این خبر را نشنیده اید؟! رسانه های انحراف شناس و با وجدانی که کوچکترین حرکات احمدی نژاد را رصد کرده و از کاه کوه می ساختند، چرا این ماجرا را از یاد برده بلکه ماله کشی بر اظهارات آیت الله را در دستور کار قرار داده اند؟!

فراموش نکرده ایم که رهبری به صراحت فرمود: «ما حمایت از حزب الله را انکار نمیکنیم و اگر صهیونیستها غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد.» امروز چه شده است که قرار است بر اساس وظیفه دینی و ملی تنها غذا و دارو برای مردم سوریه بفرستیم؟ چرا رئیس جمهوری اسلامی ایران سقف واکنش جمهوری اسلامی (ارسال غذا و دارو!) را فریاد می زند؟! کدام دین و کدام ملیت این چنین حکمی داده است؟ اگر در سوریه زلزله شده بود برایشان غذا و دارو نمی فرستادید؟ نمی بینید این دروازه ایران است که دارد می شکند؟ اگر به آنگولا یا انگلستان حمله می شد، دارو و غذا نمی دادید؟ فرق سوریه که در جنگ و تمام سال های انقلاب حامی ما بوده با دیگران در چیست؟ اصلا فکر می کنید که خود آمریکا بعد از حمله، به مردم سوریه، دارو و غذا نمی دهد؟!

در رگهای مدعیان بصیرت خون جریان دارد یا آب؟ چگونه است که در روز روشن آب به آسیاب تروریستهای وهابی می ریزند و آنها که ادعای ولایتمداری و بصیرت دارند و اکنون در این بحبوحه باید واکنش نشان دهند، در خوابی عمیق فرو رفته اند و ما مانده ایم این سکوت را به چه حسابی بگذاریم؟! 

و چه دقیق پیش بینی کرد محبوبترین مرد خاورمیانه که اگر ما را رد صلاحیت کنید حلقه هاشمی رفسنجانی باز خواهد گشت و یک دهه ایستادگی من در برابرشان به هدر می رود و امروز آمدند آنان که رفته بودند. احمدی نژاد تا بود، سایه جنگ از سر منطقه برچیده بود یا هر جنگی با شکست خفت بار صهیونیست ها مواجه می شد. هیچ کس چشم طمع به این آب و خاک نداشت. اینک تنها 32 روز است که او رفته و در پی او سوریه نیز عزم رفتن کرده است. و این سنت پروردگار است. آنان که کوه استقامت را سازشکار نامیدند و از هیچ اقدامی برای سرنگونی دولتش فروگذار نکردند، باید زنده بمانند و معنی سازش را با تمام وجود حس کنند. و این آغاز ماجراست.

سیاست خر زوری رو به انقراض است

دولت بهار - م.ح/ 1- هنوز هم بزرگترین جثه را دارند و صدایشان در بالاترین فرکانس ها منتشر می شود، اگر اراده کنند گرد و خاک ناشی از تحرکشان چشم ها را کور و گوش ها را کر می کند، عضلاتِ بر و بازویشان در هم تنیده است و روی فرم؛ آنگونه که همچنان لایق صفت "خر زور"ند*، ظرفیت زورشان هنوز هم که هنوز است به طور کامل آزاد نشده و در بازویشان گندیده، در کوچه سیاست هیچ کس نمی تواند بگوید بالای چشمشان ابروست، حتی خودشان نیز این تصور خطرناک و باطل را به ذهن راه نمی دهند، همین تصور که ممکن است احیانا بالای چشمشان ابرو باشد، زور متراکم مذکور حتی با خودشان نیز عقد اخوت نبسته و سر سوزنی اهل عدول از اصول نیست. محافظه کاران ایرانی را بیش از هر چیز با زور بازویشان می شناسند. 

اگرچه به درستی "قدرت" به عنوان هسته مرکزی امر سیاسی شناخته شده اما فاصله ای است دور و دراز میان "زور" و "قدرت". "قدرت" عبارت است از "زور عقلانی شده"؛ زوری که اندیشه و خرد لگامش زده باشد؛ زوری که از مردم یا قانون اخذ شده. و البته فاصله ای است دور و دراز تر میان "زور" و "اقتدار"؛ آنچه را که حکومت بر قلب ها نامند. "زورمندی" شناسنامه محافظه کاران ایرانی است؛ آنان که با قدرت و اقتدار میانه ای ندارند. 

2- رقابت سیاسی با چنین پدیده هایی را می توان به بازی "شطرنج با دواین جانسون" تشبیه کرد؛ سهل و ممتنع. سهل از آن رو که می توان با یک حرکت، ماتشان کرد و ممتنع بدین سبب که هر لحظه خطر تقسیم شدن بازیگر به دو شقه یا سوت شدن میدان بازی به آسمان وجود دارد. نبرد با "خرزورها" کار هر کسی نیست. محمود احمدی نژاد اما ریسک آن را پذیرفت. احمدی نژاد است دیگر!

در مقابل، استفاده ابزاری از ظرفیت "خرزورهای سیاسی" نیز اقتضائاتی ظریف و حساس دارد و تنها از حرفه ای های سیاسی بر می آید، حرفه ای هایی نظیر استاد اکبر هاشمی رفسنجانی. برای بهره گیری از این ظرفیت، ابتدا باید به قانون اول استفاده از این موجودات توجه داشت: «خرزورها اساسا نمی توانند هیچ چیز را بسازند اما می توانند هر چیزی را نابود کنند.» در حقیقت "خرزورهای سیاسی" موجوداتی صد در صد سلبی هستند. آن ها نمی توانند موج اجتماعی بسازند اما موج شکن های خوبی هستند، از برقراری رابطه با مردم عاجزند اما می توانند رشته عاطفی ترین روابط را قیچی کنند، گفتمان ساز نیستند اما ضدِ هر گفتمانی را در آستین دارند، با تولید محبت و مهرورزی میانه ای ندارند لکن کارخانه تکثیر نفرت و خشوتند. 

اما قانون دوم: «خر زورها موجوداتی تهدید محور هستند.» یعنی همواره خود را در نفی دیگران تعریف می کنند. اگر تهدیدی وجود نداشته باشد یک تهدید مصنوعی بنا می کنند تا زنده بمانند، پس هر گاه در کانون حملاتشان قرار گرفتید، کافی است تهدیدی بزرگتر را به آنان معرفی کنید. مثلا انحراف به جای فتنه. حقیقت را باید گفت. استاد اکبر، حیاتش پس از 9 دی و بازگشتش به پاستور و احتمالا در آینده نزدیک بهارستان را مدیون همین استفاده ابزاری از خرزورهاست؛ آنان که بار سنگین اعتدال را حامل شدند آن هم به رایگان؛ همین موجوداتی که 4 سال پیش صراحتا هاشمی رفسنجانی را "راس فتنه" می نامیدند و امروز برای دستبوسی "آیت الله" از روی هم عبور می کنند. داستان استاد اکبر و خرزورها اما در اینجا پایان نمی یابد.

3- در اینجا باید به یک پرسش مهم، پاسخی صحیح داد. در سیاست چه کسی پیروز است؟ آیا پیروزی در میدان سیاست به معنی پیروزی در انتخابات است؟ آیا قبضه کردن قدرت حکومتی معنای فتح می یابد؟ یا حذف رقیب معیاری از پیروزی است؟ پاسخ احمدی نژاد به این پرسش کمی متفاوت است. قرار گرفتن روی سکوی اول همیشه به معنای پیروزی نیست؛ همینطور است حکایت نسبت "واگذاری قدرت اجرایی" با مفهوم "شکست". «در میدان سیاست پیروز حقیقی کسی است که بداند در چه زمانی و چگونه وارد قدرت شود، چقدر در قدرت بماند و در چه زمانی و چگونه از قدرت خارج شود.» همگان با داستان ورود احمدی نژاد به قدرت و مقاومتش در برابر امواج بنیان برانداز، آشنایی دارند اما نحوه خروج او چندان مورد توجه قرار نگرفته است. برای بررسی این مهم ابتدا باید یکی از مهمترین قواعد سیاسی در ایران را مرور کرد:

«در جمهوری اسلامی، دولت های سرکار آمده پس از جنگ، عکس العمل یکدیگر بوده اند. سید محمد خاتمی عکس العمل هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد عکس العمل سید محمد خاتمی و حسن روحانی در انتخاباتی خاص و در غیاب اسفندیار، به عنوان عکس العمل محمود احمدی نژاد راهی پاستور شد. اصولا عمر گفتمان ها در جمهوری اسلامی یک دوره 8 ساله است. در پایان دوره مصرف گفتمان، دو قطبی "تغییر وضع موجود - حفظ وضع موجود" پدید می آید. بروز دو قطبی مذکور و پیروزی همیشگی قطب تغییر مستقل از کیفیت عملکرد صاحبان قدرت یا حقانیت آنان است، این قاعده محتوم هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد نمی شناسد و همیشه جاری است. اگر فرد قرار گرفته در راس قدرت عملکرد نامناسبی داشته باشد، در پایان 8 سال باید برود تا بهتر از او بیاید. اما حتی اگر رئیس جمهور کولاک هم کرده باشد، فرقی نمی کند، باز هم مردم به تداوم وضع موجود رای نمی دهند چرا که گفتمان حاکم مصرفش به پایان رسیده و نیازهای مردم ارضا شده است. رئیس جمهور باید برود تا گفتمانی جدید، نیازهای جدید مردم را در طرازی بالاتر برآورده کند.»

احمدی نژاد با علم به چنین قواعدی، پشت سر اسفندیار قرار گرفت. اما چرا؟ او که ضربه سنگین وارد شده به اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را در پی نه مردم به علی اکبر ناطق نوری و مصطفی معین (نمادهای حفظ وضع موجود در سال های 76 و 84) دیده بود. 

این سوال 2 پاسخ دارد. پاسخ اول اینکه محمود احمدی نژاد، اسفندیار را پدیده ای استثنایی می دانست که قادر بود بر این قاعده محتوم بشورد، رئیس جمهور سابق، اسفندیار را حامل فراگفتمانی می دانست که قادر است بالانسی معقول و متناسب از سه خرده گفتمان توسعه، آزادی و عدالت ارائه و این سه را در نسبت با مهدویت به عنوان "ارزش مرکزی" صورت بندی کند. این تلقی برآمده از تجربه شخصی احمدی نژاد در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی است، بر این اساس باید به هرکس که این گزاره را نمی پذیرد، به هر کس که اسفندیار را از نزدیک ندیده حق داد.

پاسخ دوم اما راز بزرگ احمدی نژاد است. «اسفندیار ابزار خروج از حاکمیت بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات بود.» شاید بعضی از حامیان سرسخت احمدی نژاد هنوز هم منتظر صدور حکم حکومتی باشند، اما ناظران واقع بین از ابتدا می دانستند که صدور مجوز حضور اسفندیار از سوی حاکمیت غیرممکن است. اسفندیار احمدی نژاد را به سلامت از مهلکه انتخابات بیرون برد. شاید همین ویژگی اسفندیار یعنی قدرت بازی در سناریو های متفاوت و متضاد باشد که او را تا این حد برای احمدی نژاد مهم کرده است.

4- این روزها آواز پایان احمدی نژاد از گوشه و کنار بلند شده است. فردی که 20 سال پیش با حیات سیاسی خداحافظی کرده و مدرک تحصیلی اش دیپلم است می گوید: «دوران احمدی نژاد دیگر تمام شده». دیگری که پس از 3 دهه روزنامه نگاری هنوز هم از پس یک دیکته بر نمی آید، می نویسد: «شاید حداکثر فرصتی که محمود احمدی‌نژاد بتواند پیدا کند، نامزدی برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی باشد، آنهم به شرطها و شروطها!» رئیس یک دانشگاه وطنی هم که ادب، نزاکت و البته عقده هایش نسبت به احمدی نژاد طعنه می زند به لی بولینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا، تاکید می کند: «مجوز حضور احمدی نژاد در دانشگاه به شرط عذرخواهی صادر شده است.» باید اجازه داد خرزورها کارشان را انجام دهند. عربده کشی هایی از این دست چندان مهم نیست. تاریخ ثابت کرده برخی از موجودات بدین علت منقرض شدند که حجم مغزشان در برابر عضلاتشان بسیار اندک بود.

مهم آن است که محمود احمدی نژاد تنها رئیس جمهوری است که بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات و در نهایت سربلندی و استغناء از حاکمیت خارج شده است. چنین مزیتی موجب خواهد شد تا او بسیار زود تر آنچه تصور می شود، بازسازی شود. اکنون به لطف اسفندیار دیگر "آیت الله" و "خرزورها" در کنار هم نیستند. 

بازگردیم به آن پرسش مهم: «در سیاست چه کسی پیروز است؟» شاید پاسخ این پرسش در ایران با سایر نقاط جهان متفاوت باشد. اگر بخواهیم به این پرسش، پاسخی بومی دهیم باید گفت: «در ایران پیروز میدان سیاست کسی است که خرزورها او را تهدید فرض نکنند.» داستان استاد اکبر و ابزارآلات سابقش، چند هفته ای است که آغاز شده و عبای قهوه ای، رنگ سیاه به خود گرفته است. "آیت الله" این روزها تمام وقتش را به دیدار با دانشجویان، ایثارگران، اساتید، روحانیون و ... می گذراند. می گویند در این جلسات سخنانی رد بدل می شود، که تنها باید شنیدشان.

* خرزور اصطلاحی است قدیمی و به کسانی اطلاق می شود که توانایی جسمی زیادی دارند

وای به حال غاصبان ...

تا قبل از آمدن دکتر محمود احمدی نژاد و دوران اصلاحات دور تا دور ایران را آمریکای جنایتکار گرفته بود و حتی حمله به 170 نقطه ایران را هم به عنوان تهدید اعلام می کردند  . با امدن بزرگمرد عرصه دیانت و پاک ترین این ملت که شجاعتش هیمنه دشمن را در هم ریخت تمام این تهدیدات کم و کمتر شد  و نظامیان بیگانه از منطقه فرار کردند و حتی انقلاب های عربی  و بیداری های انسانی  و اسلامی بیداد کرد  (تکرار گویی این وقایع تاریخی نیاز نیست . )

حالا که دولت به اصطلاح تدبیر  و امید آمده و هجمه های علیه دکتر از جانب منتقدین بزدل و پوشالی بیشتر می شود و بخشی از آن به جنگ طلبی های دکتر احمدی نژاد اختصاص داشت شاهد زنده شدن تهدید ها هستیم و جنگ قریب الوقوعی را در سوریه شاهد خواهیم بود که رخ دادنش بیش از پیش پر رنگ تر می شود  که تاثیرات مخربی را به کشور ما هم خواهد گذاشت . 

من نه استراتژیستم و نه پیشگوی رمال . ولی خدا وکیلی با تحلیل دو دو تا چهارتایی خیلی ساده پی نمی بریم که دکتر محمود احمدی نژاد مصلح تر و انقلابی تر بود ؟ خدا به خیر کند عاقبت این دولت را که با وجود رای 50 درصدی بیشترش خنثی به عنوان منتخب مردم معرفی می شود و مجلس هم تمام و کمال همکاری می کند و یک درصد هم فکر نمی کنند که احمدی نژاد  و تیم همراهش تخم مربوطه را کاشته اند  و در اینده نزدیک مملکت را به صاحب اصلی اش خواهند رساند  . 

ملکت داری کار شما نیست اقایان . این انقلاب باید به دست صاحب اصلی اش برسد که احمدی نژاد یک هزارم توانمدی های صاحب اصلی را برایمان نمایان کرد 

دوبیتی های انحرافی

درشهر ما حقیقت قربان مصلحت شد
هرکس که حرف حق زد ردصلاحیت شد
از یمن اتحاد اصلاحی و اصولی
مجلس پر از صفا و صلح و صمیمیت شد
...
امشب کنم برایت آهسته اعترافی
باید که دست برداشت از حرکت اضافی
تا شوق نوبهار و صبح امید دارم
جان می دهم برای یاران انحرافی

این تازه آغاز احمدی نژاد است

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
کوروش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست.
وقتی خبر کمک 600 میلیون تومانی مردم به دانشگاه احمدی نژاد را خواندم به یاد داستان کوروش افتادم. یادم هست احمدی نژاد در سال 84 می گفت دارایی من عشق به مردم عزیز است و امروز این دارایی تبدیل به عشق مردم به او شده و این کمک در حالی از سوی مردم در کمتر از یک ماه جمع شده که:
حساب متعلق به شخص احمدی نژاد است و او قانوناً می تواند هر تصرفی در این اموال داشته باشد!
احمدی نژاد امروز هیچ مسؤولیت و سمت سیاسی ندارد و قرار نیست برای مردم کاری انجام دهد!
این اموال برای تأسیس دانشگاه است نه امور خیریه یا کمک به مستضعفین و . . .؛ و اگر هرکس دیگر غیر از احمدی نژاد حسابی با این عنوان باز می کرد، با استقبال چندانی مواجه نمی شد!
این کمکها در شرایطی جمع شده که به قول درست یا نادرست، مردم در فشار اقتصادی اند!
این رویداد علاوه بر اینکه می تواند نشان دهنده عشق و علاقه و اعتماد بالای مردم به شخص احمدی نژاد باشد، به نوعی نشانگر باورهای او نیز هست چرا که همیشه معتقد بود در همه امور از جمله مسائل اقتصادی باید بر قدرت مردم تکیه کرد.
تصور کنید اگر این باور و این عشق و اعتماد نسبت به بقیه مسؤولین هم وجود داشت آیا مشکل لاینحل یا فقری در کشور باقی می ماند؟
اگر مسؤولین جاهل یا مغرض به جای تخریب احمدی نژاد از این محبوبیت عظیم برای حل مشکلات کشور استفاده می کردند، و یا حداقل سنگ اندازی نمی کردند، مشکلات کشور سریعتر و بهتر حل نمی شد؟
و اگر . . .
احمدی نژاد تمام نشده است و هرگز تمام نخواهد شد.
مردی که تا دیروز شخصیت عظیمش، اخلاصش، صداقتش، دلسوزیش، پاکی و قدرت مدیریتش در زیر نقاب دولت و اقتصاد و سیاست پنهان شده بود، امروز با خودش شناخته می شود و این تازه آغاز احمدی نژاد است.