اندیشمند باید پوپولیست باشد!
جواد درويش
شهید مطهری در مقدمه کتاب داستان راستان مینویسد:
این داستانها هم برای «خواص» قابل استفاده است و هم برای «عوام»، ولی منظور از این نگارش تنها استفاده عوام است، زیرا تنها این طبقاتند که میلی به عدالت و انصاف و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.
صلاح و فساد طبقات اجتماع در یکدیگر تأثیر دارد. ممکن نیست که دیواری بین طبقات کشیده شود و طبقهای از سرایت فساد یا صلاح طبقه دیگر مصون یا بیبهره بماند، ولی معمولاً فساد از «خواص» شروع میشود و به «عوام» سرایت میکند و صلاح برعکس از «عوام» و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً «خواص» را به صلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت میکند.[...]
مولای متقیان حضرت علی(ع) در نامه خطاب به مالک اشتر مینویسد: باید بهترین کارها در نزد تو اعتدال در راه حق و همگانی بودن در عدل و داد و آن عملی که بیشتر باعث خشنودی عوام میشود، باشد. زیرا خشم توده مردم خشنودی خواص را از بین میبرد اما خشم خواص در برابر خشنودی عموم مردم قابل چشم پوشی است. هیچ کس از رعیت برای فرمانروا در موقع رفاه سنگینتر و پرخرجتر، در موقع گرفتاری کم فایده تر، در موقع عدالت ناراضیتر، در موقع درخواست مصرتر، در موقع بخشش کم سپاستر و در شدائد روزگار کم صبر تر از خواص نیست. در صورتی که ستون دین، اجتماع مسلمانان و نیروی در برابر دشمن همین توده مردم جامعه هستند. بنابراین باید با آنها همراه و میل قلبیات به آنها باشد. به نظر بنده امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت و اهمیت کار فکری برای توده مردم احساس میشود. جامعه ای اگر بخواهد به سعادت برسد، جز این نیست که سطح فهم مردمش بالا برود. در دین اسلام سعادت فرد در گرو عمل اختیاری اوست و عمل اختباری هرکس هم بنا به فهم و درک اوست. اگر اینطور نبود حضرت امام(ره) از همان ابتدا میگفت که من با بنی صدر مخالفم! نه در ماه های پایانی عمر شریفشان. امام میدانست که آن زمان قد و قامت درک مردم به این نرسیده که بنی صدر با آن همه دانش و ظاهر دینی و سابقه انقلابی، به درد انقلاب نمی خورد. همچنین بازرگان، همیچنین آیت الله منتظری، همچنین...
نقل می کنند که عده ای می آمدند و به پیامبر(ص) میگفتند، ای رسول خدا این منافقین را به ما نشان بده تا آنها را بشناسیم. پیامبر(ص) در جواب برایشان آیات سوره منافقون را میخواندند. باز میگفتند این آیات را میدانیم، به ما بگو مصداق این آیات کیست؟ باز پیامبر آیات سوره توبه را میخواندند. این یعنی پیدا کردن مصداق کار خودتان است. باید عقل خود را پرورش دهید تا پیدا کنید منافق کیست و الا به سعادت نمی رسید. سعادت انسان در گرو عمل اختیاری اوست.
و دقیقا به همین دلیل است که مقام معظم رهبری اصرار دارند، رای خودشان را مخفی نگه دارند. جامعه ای که با رای و نظر مصداقی رهبرش بخواهد جلو برود، هیچگاه مردمش بزرگ نمی شوند و هیچ گاه نمی توانند در افق فکر رهبرشان مسائل را ببینند و تحلیل کنند .
دوست عزیزی، در یک جلسه علمی میگفت ما برای اصلاح اقتصاد، فرهنگ، دین و ... ابزاری غیر از «قانون» در اختیار نداریم؛ لذا باید تمام اینها را از مجرای قانون تنظیم کنیم و برای هرکدام یک سند قانونی بنویسم و تصویب کنیم! اما آیا میتوان با ابزار قانون جامعه ای را به کمال رساند؟ به نظر من قانون برای یک جامعه ای تشکیل شده از روبات ها یا حیوانات! می تواند کافی باشد. ولی برای جامعه ی انسانی قانون هرچند لازم، به هیچ وجه کافی نیست. قانون برای جامعه یک دستِ ماشینی است که اصول اعتقادی و احکام عملی مردمش از تلویزیون و سینما و اینترنت و ماشین و وسایل مصرفی گرفته شده باشد. تا انسجام بین «هستهای اعتقادی» و «بایدهای قانونی» حفظ شود.
جامعه برای ارتقاء و تحول به چیزی بیش از قانون احتیاج دارد. به عاملی که فکر مردم را متحول کند، با عقل مردم حرف بزند، سطح انسانیت مردم را بالا ببرد. و در شرایط فعلی جامعه ما که زمان بسط ید فقیه است و زمان بیرون آمدن حوزه های علمیه از مهجوریت و انزواست، این کار، کار حوزه است.
اینکه حوزه علمیه در میان مردم امروز ما مهجور شده ، نه فقط به خاطر این است که خودش به میان مردم نیامده و در گوشهای کنج عزلت گزیده است، بیشتر به خاطر این است که محصولات و تولیدات و منافعش هم به مردم نرسیده است. برای حوزه، بین قبل از انقلاب که دوره عسر و حرج او بوده والان که همه درخواست میکنند به جامعه برگردد و عنان علم و فرهنگ و سیاست را به دست گیرد، انگار تفاوتی نیست. بلکه دقیقتر که نگاه میکنیم، حوزه ی قبل از انقلاب، در این زمینه فعالتر و پرثمرتر هم عمل کرده است. لااقل یک مفاتیحالجنانی تدوین شد که هرکس روی طاقچهاش بگذارد، یک تفسیر المیزانی نوشته شد، یک رساله توضیح المسائلی برای مردم جمع آوری شد، یک شهید مطهری بود که بلند شود بیاید تهران و در دانشگاه با دانشجویان سروکله بزند تا نیازهای واقعی مردم را احساس کند، هرکس هرکجا بود یک روحانی در محله و روستایش داشت که قبل از دادگستری و دادگاه و مشاور خانواده! به او مراجعه کند و دردش را بگوید...
امام زمان(عج) در نامهای به آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی میفرماید: «ارخص نفسک و اجعل مجلسک فی الدهلیز و اقض حوائج الناس نحن ننصرک؛ خودت را سود رساننده (به مردم) قرار بده، در دسترس مردم باش، نیازهای مردم را برآورده کن، (در این صورت) ما هم یاریات میکنیم»
الآن وضعیت بخشی از حوزه شده مانند همان چیزی که شهید مطهری میگفت: «هر مدعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرف وقت کند و یک رطب و یابس به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد، بدون آنکه یک ذره به حال اجتماع مفید فایدهای باشد».
البته این انتقاد فقط به حوزه نیست. هرکسی که مسیر اصلاح فرهنگ را صرفاً از قوانین و قوا، یا کتابها و مقالات علمی، یا سازمانها و نهادهای دولتی، یا همایشها و سمینارها جستجو کند، دچار همان آفت حوزه شده است؛ و اتفاقاً این آفت میان کارگردانان و هنرمندان و اساتید علوم انسانی و محققین اجتماعی بسیار بیشتر و البته مشمئز کننده تر است! لااقل حوزه در گذشته خودش گیر کرده، این حضرات که در گذشته غرب ماندهاند. شهید آوینی یک نقد تندی دارد به فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی که در بخشی از آن مینویسد:
«در میان روشنفکران جهان سوم، هستند کسانی هم که مثل مرحوم جلال آل احمد خود را باز یافتهاند و از دور باطل اسب عصاری بیرون آمدهاند. اینها از روشنفکر جماعت قطع امید کردهاند و به نوعی، کم و بیش دریافتهاند: کسی باید بیاید که گردنش گیر افسار تمدن اروپایی نیست و ریش پرفسور بزی (!) و یا سبیل نیچهای هم ندارد و در میان حرفهایش هم، بی مناسبت یا با مناسبت، کلمات فرنگی بلغور نمیکند؛ او کسی است که وقتی میآید مردم جلوی پایش بلند میشوند و صلوات میفرستند. آنها میگویند روشنفکری یک وصله ناجور است که به عبای کهنه ما جور نمیآید. قبله نمای روشنفکر» اینترنت، دانشگاه «ژوسیو» و یا بنیاد فرهنگی ـ هنری «فراهوله» در هلند را نشان میدهد و قبله نمای ما خانهای سنگی در حجاز را ...».
یعنی حاشا به کرَم همان حوزوی که باز عقیده و شرافت و عزت و غیرت و ملیت! خود را نمیفروشد به ثمن بخس و اینقدر به کار خودش و موضوع علمش که قران و کلام معصوم باشد ایمان دارد که آن را با چیز دیگری جایگزین نکند. اگر حوزوی از کنار درد جامعه با بی اعتنایی عبور میکند، هنرمند و استاد دانشگاه داروی دردی(و چه بسا زهری) دیگر را برای این درد تجویز میکند! و طبیعی است که درد قبلی به دردی بدتر مبدل شود و مرگ جامعه را نزدیک کند. بگذریم از بعضی هنرمندان که تازه بعد از مرگ کارشان آغاز میشود، چون تخصصشان سلاخی جامعه است و بیرون آوردن و نشان دادن امعاء و احشاء و نجاسات و کثافات جامعه...!!
هرچند میدانم این قضاوت و حتی این همجواری، بی انصافی است ولی چه باید کرد وقتی این همه خلاء و این همه نیاز در جامعه هست و حوزه علمیه هنوز نتوانسته یک رساله عملیه به زبان فارسی سلیس تدوین کند!
تمام این سیل انتقاداتی که مطرح میشود برای این است که ما تکلیف خودمان را فراموش نکنید. چون همه ما گرفتار همین مسئله هستیم. اگر میخواهید شاخصی برای میزان گرفتاری به این درد بدست آورید، در خلوت خودتان جواب این سوالها را بدست آورید: چقدر رشته تحصیلی من در میزان و کیفیت خدمت به مردم و انقلاب موثر است؟ چقدر اسم دانشگاهم موثر است؟ چقدر محل تحصیلم موثر است؟ چقدر مدرکم موثر است؟ چقدر تلاش برای بومیسازی رشته و فعالیت علمیام کردهام؟ چقدر به مطالعه تاریخ و مسائل حقوقی و سیاسی موضوع علمی خودم در جامعه ایران پرداختهام؟ چقدر مطلب همه فهم در این جهت نوشتهام و سخنرانی همه فهم کردهام و بحث و جدل کردهام؟ چقدر ضرورت رشته و دانشگاه و آینده علمی و شغلی خودم را در این مسیر و با این نگاه تنظیم کردهام؟ و...


