1- اول این‌که او بسیار رئالیست بوده است یعنی واقع‌نگر و واقع‌گرا، ماندگارترین خدمت سازندگی او طرح احداث مسکن مهر برای میلیون‌ها خانواده بدون مسکن ایرانی بوده است. از سال 1325 که دولت قوام السلطنه طرح احداث شهرک چهارصد دستگاه را اجرا کرد از سال 1331 که کابینه دکتر مصدق به ابتکار او قانون کاهش مال‌الاجاره‌ها را به تصویب رساند و بالاخره یک دوره شهرسازی‌های دهه 50، هیچ کابینه‌ای با توجه به افزایش فوق‌العاده جمعیت ایران که عده افراد فاقد مسکن بسیار زیاد بود و سرنوشت همه افراد و خانواده‌های فاقد مسکن به صاحبخانه‌ها و دلالان و آژانس‌ها سپرده شده بود طرحی چنین بزرگ و پرهزینه را مدنظر قرار نداده‌اند. 

2- هدفمند کردن یارانه، ضروری و لازم الاجرا بوده و احمدی‌نژاد آن جرأت و جسارت را داشته که آن را که دولت‌های قبلی به دلایل تخلف به اجرای آن رغبتی نشان نمی‌دادند علی‌رغم تمام موانع و هشدارها عملی کند. من به خواندن ستون‌های حرف‌ها و پیام‌های مردم در جراید علاقه نشان می‌دهم و می‌بینم که بسیاری از مردم از احمدی‌نژاد قدردانی می‌کنند. گران شدن بسیاری از مایحتاج مردم و تحریم را نمی‌توان تنها ناشی از کژمداری حکومت احمدی‌نژاد انگاشت.

ممکن است دولت احمدی‌نژاد در مواردی اشتباهاتی کرده باشد ولی در مقابل به طبقات فرودست و متوسط ایران آن چنان علاقه و احترام می‌ورزید که تعداد سفرهای استانی‌اش قابل شمار نیست. این‌که احمدی‌نژاد آسوده و ایمن خاطر به میان مردم رفت این‌که دیدن او و وزیرانش هرگز دشوار نبود این‌که وزیران و معاونان تکلیف و وظیفه داشتند هر هفته شاکیان و مردم را بپذیرند از نکات مثبت دولت اوست.
احمدی‌نژاد به وضوح و شفافیت با مردم صحبت می‌کرد. گاهی لحن گفته‌های او تند می‌شد زیرا او پیش از این‌که یک سیاست پیشه باشد یک عضو مردمی بود و از درون جامعه جوشید و بالا آمده بود. 
صفت پوپولیست بودن به تنهایی حق مطلب را درخصوص او بیان نمی‌کند. می‌توان او را یک پراگماتیست دانست یعنی پیرو اصالت عمل که ساختن خانه برای میلیون‌ها بی‌خانه و ریختن پولی ولو ناچیز برای رفع احتیاجات روزانه آنان درست می‌دانست. 
او را می‌توان یک پیرو اندوستریالیسم نیز به شمار آورد یعنی زندگی صنعتی، صنعتی شدن کشور، رواج صنعت و کارخانه و ماشین و کسی که اهمیت دادن به سازندگی را دنبال می‌کرد. پیروی از industeralism احمدی‌نژاد را از توجهش به شهرسازی، بندرسازی، جاده‌سازی، تونل‌سازی، احداث خطوط آهن جدید می‌توان حدس زد اگر نتوانست، هزار علت و انگیزه رادع و مانع در کار بوده است. او از آپتی‌میسم نیز خوشش می‌آمده است. optimism یعنی عقیده به خوش‌بینی و نیک‌بینی و حسن ظن.
هرگز با بدبینی و لمپنیسم سخن نگفت همواره به مردم امید می‌داد. شما فکر نکنید وقتی گفت میل دارد هر ایرانی یک باغ کوچک داشته باشد یا هزار متر زمین بلوف می‌زد و قصد مردم‌فریبی و خوشامدگویی داشت. او مطمئن بود می‌تواند مردمی را که قرن‌‌هاست در خانه و باغچه زندگی می‌کرده‌اند از قفس تنگ آپارتمان‌نشینی نجات دهد اما نتوانست.
به آریستو کراسی (حکومت اشرافی) اعتقاد نداشت مخصوصاً اریستو کراسی مبتنی بر اگوئیسم egoism خودپرستی. بارها گفت: عده‌ای خود را تافته جدا بافته ندانند. آرزو داشت ایران به سوی اوتارکی autarky و مرکانتیلسم یعنی استقلال اقتصادی، بی‌نیازی اقتصادی و افزایش صادرات بر واردات برود. مگر به یاد ندارید وقتی در گیلان فنجان چای خارجی را پیش او بردند سخت خشمگین شد و از نوشیدن چای خودداری کرد و گفت «خجالت‌آور است در مرکز چای کشور به من چای بیگانه تعارف می‌کنند.»
پیرو مکتب patriotism بود یعنی میهن‌دوست در طول مدت زمامداری‌اش روز به روز بیشتر به فرهنگ و تمدن ایران علاقه‌مند شد و احساس سربلندی می‌کرد که ایرانی است و ایران را از اسلام جدا نمی‌دانست. 
در سادگی و بی‌پیرایگی یک تابع پری می تیولیسم primitiveism بود. ساده می‌زیست و کاپشن پوشی‌اش که ابتدا سبب طعنه زدن به او شد در بسیاری از جوامع رایج شد. کاپشن ساده او شباهت به لنگ ساده پوشیدن مهاتما گاندی داشت که چون به لندن رفت و به او گفتند آن پارچه سفید کتانی بافت هند را از خود دور کند و لباس رسمی برای دیدار با شاه انگلیس بپوشد گفت اعلیرحضرت آنقدر جامه دارد که دو تایی با هم خواهیم پوشید بگذارید این لنگ به تن من بماند که ملت انگلیستان بداند غارتگران انگلیسی چه بر سر کشور من آورده‌اند.
در پایان از گناهان بزرگ احمدی‌نژاد مخالفت شدید او با سیستم پلوتوکراسی بود یعنی اداره کشور به صورت اشرافی در دست ثروتمندترین افراد. پلوتوکراسی Plutocracy حکومت اغنیا بود. احمدی‌نژاد با اغنیا مخالفت می‌کرد. احمدی‌نژاد اما دور نیست در حکومتداری اشتباهاتی کرده باشد یا بر اساس گزارش‌های مشوه تصمیم‌گیری‌هایی کرده اما قدر مسلم او با مردم روراست و صمیمی بوده است. قدر مسلم او مردم را دوست می‌داشته است. در روزنامه‌ای خواندم شخصی بر من ایراد گرفته که چرا در این روزهای آخر از خدمات احمدی‌نژاد سخن می‌گویم. تصادفاً من از آخر از خدمات احمدی‌نژاد سخن می‌گویم. تصادفاً من از منتقدان سرسخت احمدی‌نژاد بوده‌ام و بین سال‌های 1384 تا حتی امسال در موارد زیادی از او و دولتش انتقاد کرده‌ام اما پس از انتقادی شدید در یک برنامه صبحگاهی تلویزیون که به گفته یکی از همکارانش ایراد گرفتم گه چرا روزنامه‌های مخالف را روزنامه‌های زنجیره‌ای می‌نامد هفته بعد همان عضو دولت که سرپرست وقت دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری بود مرا برای سخنرانی دعوت کرد تا برای کارشناسان آن مرکز نقطه نظرات خود را بازگو کنم. یک بار ندیدم از مقالات انتقادی ما رنجه خاطر شود و هر بار که در یکی از سخنرانی‌ها و مراسم که دعوت می‌شدم مرا دید با خوشرویی و مهربانی با من برخورد کرد و هنگامی که از مسائل تاریخی که علاقه زیادی دارد در جلسات مراسم سخن می‌گفت: ‌از من نظرخواهی می‌کرد که مطالبی که می‌گوید با تاریخ منطبق است یا خیر؟ رفتار صمیمانه و توأم با شفافیت او در من تاثیر بخشید. من به این‌که به احمدی‌نژاد احترام می‌گذارم معترفم. مگر در تمام کشورهای دنیا همه اهل قلم هوادار یک فرد یا یک حزب نیستند؟ هر سیاستمداری طرفدارانی برای خود دارد. 
من نقش احمدی‌نژاد را پایان یافته نمی‌دانم. در کشور همسایه ترکیه سیاستمدارانی که زمانی رئیس‌جمهوری یا نخست‌وزیر بوده‌اند فراموش نمی‌شوند. در حاشیه صحنه می‌مانند و هر زمان لازم است بنا به خواسته مردم به صحنه بازمی‌گردند. 
عصمت اینولو از سال 1952 تا 1960 خانه‌نشین بود و در سال 1960 با این‌که قبلاً ریاست جمهوری ترکیه بود و در مقام نخست‌وزیر به صحنه بازگشت. در هند خانم ایندیرا گاندی را به خاطر بیاورید. در همان ترکیه مسعود یلماز، دنیز بایکال، تانسو چیکر، بلنت آجویت فقید، سلیمان دمیرل بارها به خانه رفتند و بازگشتند. در پاکستان نواز شریف پس از سال‌های دوری و تبعید دوباره زمام امور را در دست گرفت. احمدی‌نژاد می‌تواند حزبی تشکیل دهد، بنیادی تاسیس کند، در حاشیه صحنه قرار گیرد و پوپولیسم خود را که هرگز نگفته مردم گرا نیست ادامه دهد.

آقایان منتقدین از موبوکراسی که شیوه به انحطاط کشیدن دموکراسی یا غوغاسالاری است انتقاد کنند. احمدی‌نژاد چه زمانی گفته مردم مدار نیست؟ چه زمانی گفته به مردم اهمیت نمی‌دهد؟ راستی پوپولیست بودن که ایرادی ندارد و اشکالی نخواهد داشت.