70 - رو به عقب می رویم و یا رو به جلو ؟ (منجی سلطه گر 26 )
این مبحث از سری مقالات منجی سلطه گر می تواند نقطه طلایی مباحث ما باشد .
یکی از بیشترین اهرم های فشار و برهان های قاطع غربی ها نسبت به جهان سوم این است که خود را پیشرفته و رو به جلو و متمدن می دانند و فاصله ای 100 ساله بین خود و جهان سوم تصور می کنند .
آیا به واقع بشریت و دنیا پیشرفته شده و ما در حال کوبیدن آب در هاون و سماق مکیدنیم و رسیدن به آنها امکان ندارد ؟
جامعه جهانی که دم از آن می زنند جایی برای کشورهایی مثل ما را دارد ؟
آیا به صرف پایبندی به نظام و رعایت اسلام می توان از آنها جلو زد ؟
سوالات زیادی مطرح می شود که اگر بخواهیم دنیا را مصداق قرار بدهیم هیچ معیاری ما را امیدوار نمی کند ولی اگر دیدگاه الهی داشته باشیم اتفاقا نه تنها به آنها رسیده ایم بلکه از آنها هم جلوتر هستیم .
اینجا سوال دیگری پیش می آید و آن اینکه دیدگاه الهی و معنوی چه فرقی با دیدگاه مادی دارد . آیا صرفا برای دلخوش کردن جماعتی عوام آمده و یا حقیقت ماجرا چیز دیگری است ؟
اگر آنها حیوانی زندگی می کنند و پیشرفته نیستند پس این همه ماهواره و تکنولوژی که در اختیار دارند چه توجیهی دارد ؟
اول اینکه بدانید اجداد همین بشر در هزاران سال قبل دستاوردهایی مثل عجایب هفتگانه و اهرام مصر و دیوار چین داشته است . هزاران سال پیش الفبا و اعداد و فرمول های ریاضی و پزشکی و ... را کشف کرده است . به نوبه زمان خودش حکومت هم کرده است و مدیریت و مبارزه و جنگ هم داشته است . پس بشر ماقبل از معاصر چیزهایی دارد که ما بتوانیم تاثیر آنها را در تاریخ حس کنیم . خب با قبول این روند صعودی بشر گذشته آیا لیاقت بشر امروز این پیشرفت است و این گونه پیشرفت ؟
اولا وقتی حرف از پیشرفت می زنیم نامهای اندکی همچون ژاپن و چین و اروپا و آمریکا به ذهن متبادر می شود . آیا بشریت همین هایند ؟ بشریت پیشرفته است و یا کشورهای خاص ؟ اصلا به معنای واقعی این کشور ها پیشرفته اند ؟
یک آفریقایی بشر نیست ؟ اگر به یک آفریقایی رسیدگی شود نمی توان از درونش استعداد خدادادی و ذاتی کشف کرد ؟
خب این مبحث که توده های ضعیف هم حق حیات دارند و دنیا باید عادلانه رشد کند را خیلی عقاید پیگیری می کنند ولی باید ببینیم که کدام عقیده حکومت حق و عادلانه را می تواند به بشریت ارائه دهد . وقتی ما اسلام را نهایت راهکار مشکلات و مصائب دنیا می دانیم باید برای سخنان خود ادله بیاوریم . ولی ما قصد داریم در این مباحث ابتدا ثابت کنیم که طرف مقابل که ادعایش گوش فلک را کر کرده است حرف گزافی بیشتر نمی گوید .
کلیشه ای ترین دلیلی که برای اثبات عدم حقانیت تفکر سکولار و سرمایه داری می توانیم ارائه دهیم این است که آنها به فکر منافع خویش هستند و به فکر ما نیستند و دوست دارند خود کباب بخورند و ما دود کباب را میل بفرماییم .
ولی یک مسئله دیگر بزرگی پوشالی آنهاست . اینکه شعار محض می دهند و ظاهری متمدنانه را حفظ می کنند ولی نمی توان بیشتر از چند میلیمتر عمق را در افکارشان ببینیم . ولی با این وجود با هزاران راه تلاش می کنند این نگاه ظاهر بینانه را در جهان اپیدمی کنند و در دنیای ظاهر بین و جاهل پادشاهی کنند . در دنیای ظاهر بین عرصه ها را فقط کافیست بسته بندی کنند و تجملاتی و زرق و برق دار ارائه دهند . یا اینکه تبلیغات فراوان می کنند و با اغراق و سروصدا نقشی از مصلح و جهانشمولی دستاوردهای خود را به نمایش می گذارند و دنیا را اسیر خود می کنند .
یکی از خصلتهای حرف حق همین استقبال جهانی و رسایی صدا و .... است که اینان در سطحی ترین حالت این شرایط را ایجاد می کنند و بعد می گویند حرف ما حق است . آنها آرزو دارند که همان منجی باشند که خداوند متعال در همه ادیان وعده اش را داده است . 400 سال است که زحمت می کشند که به آرزوی خود برسند و آقای دنیا شوند . همه شرایط آن را به زور و ظاهرا رعایت کرده اند ولی چه بسا دنیای ناعادلانه ای که خلق کرده اند همه چیز آنها را زیر سوال می برد . استقبال خودجوش تبدیل شده به استقبال های تحمیلی . برای این حرفم دلیل دارم . غرب هیچ گاه نتوانسته تاثیری بر مردم دنیا بگذارد مگر اینکه رسانه ها ی خود را تحمیل کشور ها کرده باشد . مثلا بعد از اینکه کشور ها را محاصره رسانه ای می کنند و تقریبا افکار عمومی را در دست می گیرند ادعا می کنند که مردم آن کشور رهبرانش را نمی خواهند . به ایران ما هم چندین بار پیشنهاد داده اند که رفراندوم برگزار کنید . بعد که جو مخالف را می بینند اصرار می کنند که با وجود صدا و سیمای میلی امکان ندارد که ما بتوانیم موفق شویم . نوکران آنها نیز در داخل اعلام می کنند که برای آزادی بیان باید صدا و سیما نیز در اختیار ما قرار بگیرد تا ما در روز روشن بگوییم نظام جمهوری اسلامی هیچ سدی و هیچ راهی و هیچ دستاوردی نداشته و مردم باور کنند و به آن رای ندهند . خلاصه اینکه غرب در صورتی افکار خود را می تواند بروز دهد که مخاطبش خلع سلاح کامل باشد .
تفکری که همه شرایط بر وفق مراد را برای انجام رسالتش می خواهد قوی است ؟
تفکر آنها حق است و یا تفکر ما که با تمام بلاهایی که بر سر ما می آورند روز به روز به عاشقانش افزوده می شود ؟
مسلما هر عقل سلیمی می داند که تفکر غرب یک تفکر یک بار مصرف و سطحی است و در برابر حقانیت اسلام کوچکترین فدرتی ندارد ولی متاسفانه آدمهای زیادی را می بینیم که هنوز به این نتیجه نرسیده اند و اصرار دارند که با اسلام بجنگند و امید هم دارند که پیروز هم بشوند .
اگر می خواهید ریشه تفکر غرب را ببینید پیشنهاد می کنم فارست گامپ ( FORREST GUMP ) رابرت زمه کیس را یا ببینید و اگر دیدید دوباره ببینید . در این فیلم انتقادی به صورت زیرکانه ای نشان داده می شود که دنیا الاف است . دنیای جاهل مقلد و پیرو تفکری است که ریشه ندارد . اوج این پیام در صحنه ای است که جماعتی دنبال فارست گامپ می دوند و در آخر هم فارست می ایستد و بر می گردد و جماعت را سر کار می گذارد .
فارست گامپ در سال 1994 در جوایز اسکار 6 جایزه را با خود برد . فیلم نوشته ای است از اریک راث بر مبنای داستانی از وینستون گروم . داستان پسر کند ذهنی را روایت می کند که در طول زندگی اش دائما موفقیت به دست می آورد و خیلی بهتر از مردمان عاقل دور و اطراف تاثیر گذار تر است . یک معنی فیلم این است که بی عقل ها از با عقل ها برترند و در این دنیای وارونه مدعیان عقل عقب افتاده ترین آدم هایند و معنی دیگر فیلم هم کنایه شدید اللحن سیاسی است . اینکه فارست گامپ یک اعجوبه آمریکایی است . بدون اینکه حقانیتی داشته باشد و یا از روی عقل کاری بکند مورد تقلید قرار می گیرد و مورد استقبال فراوان . سیاسی ترین حرف فیلم دو صحنه مجزا و مربوط به هم هستند . صحنه اول ابتای فیلم است که مدرسه ای فارست را به علت آی کیوی پایین راه نمی دهند ولی همین فارست به استخدام ارتش در می آید و از طرف فرمانده اش به عنوان نابغه با آی کیوی 160 در صد مورد خطاب قرار می گیرد . به همراه ارتش به جنگ می رود و افتخارات زیادی کسب می کند و مدال افتخار هم می گیرد . ( البته پیگیران سینمایی هم می دانند که این روایت مورد شکایت ارتش آمریکا هم در زمان اکران فیلم قرار گرفت . یکی از فرماندهان ارتش در انتقاد از این فیلم گفته بود : سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام دیوانه ها نبودند )
روایت دیگر فارست این است که وی در زمان کودکی با یک سری پاگیر و اهرم فلزی راه می رود . به علت نرمی استخوان بدون آنها نمی تواند قدم از قدم بر دارد . به این دلیل با این وسایل به صورت نامتعارفی راه می رود . در اتاقی با شنیدن موسیقی مورد علاقه اش می رقصد و مسلما رقص وی با آن ابزار مسخره تر می شود . همین رقص مسخره و بی ریشه در آینده می شود رقص راک الویس پریسلی . همان سبکی که دهه ها جوانان برایش سینه چاک کردند و می کنند . البته این روایات مجازی و خیالی اند ولی بستری برای انتقاد به وجود اورده است .
یا در جایی که می دود و دنبالش می دوند . صورتش گلی می شود و فردی دستمالی به وی می دهد تا صورتش را پاک کند . نقش صورتش بر روی پارچه می افتد و فرد مورد نظر از همان نقش مسخره الهام گرفته و طراحی تیشرت های سال بعد را انجام می دهد و این تیشرت ها پرفروش ترین تی شرت سال می شوند .
مردم آمریکا از بی ریشه ترین چیز ها استقبال می کنند و متاسفانه مردم دنیا نیز از این فرهنگ بی ریشه تبعیت می کنند .
صحنه جالب فیلم هم ملاقات اش با جان اف کندی است که با مونتاژ پیچیده این صحنه خلق شده و نکته خنده دار این صحنه هم این است که فارست بهترین قسمت آن روز را قسمت شام می داند و در حین دست دادن با جان اف کندی می گوید دستشویی دارم . در آخر جمله بسیار معنی داری را می شنویم و آن اینکه احمق آن کسی است که کار احمقانه بکند . یاد جمله تکاندهنده دکتر محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا افتادم که می گفت عقب افتاده در این قرن آن کسی است که به فکر بمب اتم باشد .
حسابش را بکنید این امپریالیسم که استقبال های گوسفندی می طلبد مدعی آزادی و برابری هم هست . کشورهایی هم که نمی خواهند تابع باشند را هم اذیت می کنند .
باز یاد مناظرات افتادم . همان کسانی که ادعا می کردند که با سواد تشریف دارند و رای شان به اندازه دو نفر دهاتی ارزش دارد و خواستار پس گرفتن رایشان بودند و مردم سالاری دینی را نمی پذیرفتند و مخاطبان رییس جمهور را قابلمه به دست و تهی مغز و عمله می دانستند تابع نامزدی بودند که هیچ برنامه ای برای مملکت داری ارائه نداد . این نکته بسیار مهمی است و در پستهای قبلی بار ها گفته ام . روشنفکران جامعه ما تربیت شده اند که هیچ را بپرستند . در سینما هم هستند . فیلمهایی که پوچ گراتر هستند بیشتر مورد پسند این آقایان قرار می گیرد . اینان برای مرگ انسانهای به بن بست رسیده و فاسد شده می گریند و به انسانهایی که خود ساخته اند و افکار ریشه دار دارند فحش می دهند .
دلیل اینکه می گویم دنیای ما وارونه است همین است . مثلا نخبه ها از عقب افتاده ترین عوام جامعه عقب تر هستند . واقعیت تلخ جامعه ما این است که به جای اینکه مردم سعی کنند به نخبه ها برسند . ایستاده اند تا نخبه ها به آنها برسند .
به این دلیل است که این نخبه ها و اربابانشان همیشه بازنده اند و هیچ گاه پیش بینی هایشان درست در نمی آید .
در فیلم تارزان ( TARZAN ) و کارتون ها و کلا داستان تارزان پسر بچه ای را می بینیم که از کودکی در جنگل و با حیوانات بزرگ شده است و اصولا باید وحشی شود ولی با آمدن گروهی محقق و مثلا شهری و متمدن و مقایسه این دو متوجه می شویم که تارزان خیلی متمدن تر از شهری هاست . این داستان نمونه کاملی است از مبحثی که ما در موردش صحبت می کنیم و این که تمدن موجود انسانها را رو به عقب می برد و نه رو به جلو .
فیلمهای زیادی هستند که سعی دارند از این نوع زاویه رو به سقوط رفتن بشریت را را نشان دهند . حتی در داستان پینوکیو هم داشتیم که عاقبت جهل و سطحی نگری و خرافات را خریت نشان می دهد.
فیلمی هست با نام حیوان ( ANIMAL ) ساخته لوک گرینفیلد که در آن پسری خنگ را می بینیم که به زور می خواهد وصیت پدرش را انجام دهد و پلیس شود . در یکی از روزها که پلیس ها در حین بازی اند وی به تنهایی در حال پست دادن است که تلفنی زده می شود و از وی خواستار کمک می شود و وی به تنهایی با عجله به سمت ماموریت می رود . در راه به دره سقوط می کند و کل بدنش نابود می شود . دانشمندی او را برداشته و تمام اعضای بدنش را با اعضای بدن حیوانات تعویض می کند و پسر می شود ترکیبی از سگ و اسب و دلفین و میمون و خر و ....
این انسان ذاتا حیوانی به زندگی خود ادامه می دهد ولی رفتارش انسانی تر از انسانها دیده می شود و البته انسانهای دیگر حیوان تر از او دیده می شوند .
این پسر از خصال حیوانی اش در جهت نجات دیگران استفاده می کند ولی انسانها با وجود اینکه برای کمک به هم برنامه ریزی شده اند ولی پشت هم را خالی می کنند .
خلاصه اینکه بشریت رو به سقوط است و خود خبر ندارد مگر اینکه به ریسمان الهی چنگ بزند
ادامه دارد