مبحث جدایی دین از سیاست ایدئولوژی و همه چیز غرب است . اصلا فرق بزرگ اسلام با غرب این است که آانها سیاست بازی می کنند و از این سو  اسلام دین را محق حکومت می داند.

اسلام حاکمیت نماینده خداوند را بر روی زمین حق می داند و عدالت و زندگی آزاد از نوع خدایی را دائما تاکید کرده است . غربی ها برای مقابله با این فرهنگ به دلسرد کردن مردم دنیا می پردازند و حاکمیت چنین انسانی را غیر ممکن و نشدنی نشان می دهند .

از مسیح ( ع) شروع می کنند تا به همه جنبش های معاصر می رسند و تاکید دارند که همه جنبش ها و قیام ها بر اثر جوگیری و شور از روی جهل به وجود می آید و دوران اوجی دارد و بالاخره فروکش می کند . همه جنبش ها در برابر شیطان عاجزند . بالاخره خسته می شوند و میدان مبارزه را رها می کنند  . البته بحثی از رسالت کامل صورت گرفته پیغمبر نمی کنند ولی بقیه رسالتها را که کاملا صورت نگرفتند را ملاک حرف خود می دانند . هم اکنون نیز در برابر همه جنبش ها می ایستند تا به تبع اربابان و اسلاف خود بگویند اینبار هم شیطان پیروز است .

در این راستا نیز داستانهای بیشماری را فیلم کرده اند و یا کتاب نوشته اند تا چنین توهمی را به یقین تبدیل کنند و در کنار این فرهنگ سازی با زدو بند های اقتصادی و تحریم و زور نظامی و رسانه ها و ... چنین فرهنگی را تحقق می بخشند و انسانهای ترسو و جاهل را به این باور می رسانند که دنیا دنیای سیاست و دروغ است و صداقت املی است و خود را در پیروی از رهبران آزادی خواه الاف نکنید  .

شجاع دل فیلم دیگری از مل گیبسون است که البته قبل از مسیح ساخته شده بود و جوایز اسکار زیادی را هم نصیب خود کرد و انصافا هم فیلم دلنشینی است . قهرمان این فیلم ویلیام والاس غیوری است که از کودکی ظلم پادشاهان زمان را می بیند و این ظلم و جور تا بزرگسالی ادامه دارد و به اعدام بی رحمانه نامزدش ختم می شود  .

ویلیام والاس تصمیم می گیرد هم انتقام خون نامزدش را بگیرد و هم به یکباره خون های ریخته شده اهالی دهکده را با قیامی بزرگ تسویه حساب بکند  . چنین کاری را هم می کند و و انسانهای به تنگ آمده کم کم به وی می پیوندند و در چند جنگ ضربات سهمگین به امپراتوری خشن و وحشی بریتانیا می زنند  .

ولی در آخر دستگیر و به اشد مجازات یعنی زده شدن گردنش محکوم می شود و پایان به نفع شیطان تمام می شود

فیلم معروف دیگر گلادیاتور رایدلی اسکات است که اکثرا آن را دیده اید (GLADIATOR )

اینبار فیلمی خیالی ساخته شده است . ترکیبی از بن هور و اسپارتاکوس و ده فرمان  و ...

ژنرال درباری به نام ماکسیموس ( راسل کراو ) است که پس از مرگ امپراتور با امپراتور جوان کمودوس ( جواکین فونیکس ) بیعت نمی کند . مورد نفرت وی قرار گرفته و تبعید می شود و به برده تبدیل می شود  . زن و بچه اش به خاطر این طغیان گری کشته می شوند  . وی به مرور از راهی دیگر به دربار اولیه راه می یابد . می شود برده گلادیاتور و به دلیل داشتن قابلیت های بالا و با از بین بردن حریفان به رقابت های بزرگ روم باستان راه می یابد . همه را از بین می برد و در آخر کمودوس را به مبارزه می طلبد. امپراتور قبل از مبارزه با زخمی کردن قفسه سینه ماکسیموس او را از کار می اندازد تا در مبارزه جانی نداشته باشد ( همان کاری که آمریکا قبل از حمله به هر کشوری انجام می دهد  ) . مبارزه آغاز می شود و انتقام با کشته شدن امپراتور گرفته می شود ولی خود ماکسیموس هم می میرد  . ( کاملا سفارشی )

فیلم دیگری که برای واژه سازی های ما در راستای معرفی حکومت شیطانی می تواند به کار رود فیلم آخرین قلعه است ( THE LAST CASTLE  ) ساخته رد لوری و با بازی رابرت رد فورد

فیلم داستان یک قلعه است . قلعه نمادی از زندگی و حکومت شیطانی قلمداد شده است .

یکی از نشانه های مافیا ها و باندها و گروه های خبیث قلعه سازی است .

اول فیلم این جملات گفته می شوند : 

قلعه ها هزار سال است که هیچ فرقی نکرده اند . محل فرماندهی در بلندترین نقطه دارند(بی خطر) تا  بتواند همه جا را ببیند  . دیوار هایی با نگهبان  در جهت سرکوب هر نوع جنبش  دارد  . ارتش آدم کشی دارد که برای کشتن آماده اند . پرچم دارد برای تحریک سرباز

جمله جالب عنوان بندی فیلم بسیار جالب توجه است : فرق قلعه های امروز با قلعه های قدیم اینه که قلعه های اون موقع برای این ساخته می شدند که کسی توش نتونه بره ولی قلعه های امروز آدمها رو توش نگه می دارند . پس وجود قلعه های مدرن در امروز بشر تاکید می شود  .

با قاطعیت هر نوع قلعه ای محکوم می شود  . اگر شرایط قلعه و زندان را در هر محیطی دیدید بدانید آن جامعه و گروه شیطانی است و هدفش زیر یوغ بردن جماعتی است برای رسیدن به اهداف شرورانه و به بند کشیدن بشر  .

داستان فیلم : اروین ( رابرت ردفورد ) یک نظامی ارتش است . وی را به زندان انداخته اند  به جرم خیانت به ارتش . رییس این زندان فردی خشک و بی رحم به نام وینتر است که در ابتدا با اروین خوب است ولی به دلیل دخالت های مصلحانه اروین با او بد می شود . وینتر سیستم شخصی در زندان چیده است . هر مخالفی را حذف می کند  . نگهبانان وظیفه دارند کوچکترین نشانه فرار از زندان را در جا بکشند  . وینتر می خواهد زبانزد خاص و عام شود و به این دلیل سکوت و آرامش زندان را به هر قیمتی خواستار است . از این سو اروین بر خلاف خواسته وینتر تحرکاتی را آغاز کرده است و با زندانیان مهربانی می کند و به قولی تنویر افکار عمومی می کند . همه زندانیان خود مجرمان جامعه قلعه ای آمریکا هستند . به بهانه های مختلف از جمله سرکشی و نافرمانی به زندان افتاده اند  .

اروین گروه انقلابی تشکیل می دهد و از بالا تا پایین تعیین سمت می شوند  .

وینتر متوجه این موضوع شده و ناراحت است  . اعتقاد دارد نباید اروین با زندانیان مهربان باشد . آنها پر رو می شوند ( حس طاغوتی که برخی در ایران خودمان دارند و هنوز ترکش نکرده اند )

وینتر اعتقاد دارد برای ایجاد آرامش فقط باید ترساند و دیکتاتور بود  . از این سو اروین در قلب زندانیان رسوخ می کند  و اعتقاد دارد که افراد باید خودشان را پیدا کنند  . وینتر خودش را پشتیبان دولت می داند . چون به خیالش مخالفین دولت را آدم می کند . دیواری که زندانیان برای تحقق اعتماد به نفس ساخته اند را خراب می کند تا این اتحاد را تخریب کرده باشد  . از این سو اروین سعی داره که مدارکی پیدا کنه تا به مقامات بالا برسونه که وینتر داره ظلم می کنه . ( دو نیروی خیر و شر داخل زندان آمریکایی ترتیب داده شده است )

اروین نه تنها اوضاع بر وفق مرادش نیست بلکه وی را خیالاتی هم معرفی می کنند  . جرم اروین تخلف در فرمان بالا دست و ترک کردن محل عملیات و غیر اعتماد نبودن و ... است که موجب اسیر شدن 8 نفر از ارتشیان شده است . اروین تا روز شکست کامل از وینتر دست به دست نکرده و زندانیان را تحریک به قیام می کند . وسایل ساده مثل میله و سیخ و ... به عنوان سلاح جمع آوری می شود تا روز مبادا به کار رود  . هدف این است که اروین در طی عملیاتی پرچم کشور را بالا ببرد تا اعلام کند که زندان فاسد است و ... و به کمک احتیاج داریم .

رقابت سهمگینی بین آزادی خواه و دیکتاتور در حال رقم خوردن است . وینتر مغرور هم پیش بینی های لازم را کرده است . پسری به نام یات که رفیق اروین است به مانند یهودا می ترسد که موفق نشوند و اروین را به وینتر می فروشد و خلاصه عملیات رخ می دهد ولی در آخرین لحظه اهتزاز پرچم وینتر اروین را می کشد و وینتر دستگیر می شود و ...

پایان سفارشی به نفع آزادی خواهی آمریکایی تمام می شود ولی باز آزادی خواه کشته می شود

اروین در داستانی آزادی خواه است که نقش مجرم دارد . پرچم کشوری را به اهتزاز در می آورد که وی را زندانی کرده است . تناض ها را کنار بگذاریم پیام فیلم سرکشی در برابر قلعه است و اسم فیلم هم می گوید این آخرین قلعه است . نام این نوع فیلمهارا من شخصا رسالت بی پایان گذاشته ام . بهترین داستانهاییی هستند که سرکوب جنبش ها را توجیه می کنند و انسان را از رسیدن به آزادی واقعی باز می دارد  . جمله بسیار لپ کلامی پایان فیلم حرف کلی فیلم است . اینکه : یک قلعه فقط یک پادشاه می تواند داشته باشد  . ( A CASTLE CAN ONLY HAVE ONE KING   )

 

پادشاه سلطه گر قلعه  دموکراسی و آزادی را در سه چیز می بیند 

دل بریدن از گذشته -  فردی شدن دین و حاشیه ماندن همه محرکات فطرت بشری  - نبودن محدودیت مادی بین زن و مرد 

می گویند آزادی یعنی اینها . ولی خود تحمیل و تاکید  این مبانی بزرگترین دیکتاتوری است . چون فطرت انسان با هر سه این مقولات مشکل دارد 

این سه مورد به مرور در ایران ما و در زمان طاغوت پیاده می شد ولی انقلاب تلنگر و جرقه ای انفجاری در دل تاریکی دنیا ایجاد کرد و معادلات  ننگین شیطانی را به هم زد  .

می گویند اگر آزادی غربی بد است پس چرا به غیر ایران اکثر کشور ها پذیرفته اند  ؟ جواب این سوال در همان قلعه و غار افلاطون و ... نهفته است . شیطان فرصت پیدا کرده تا مبانی خود را به واسطه تجمع ثروت در گوشه ای از دنیا به مردم دنیا تحمیل کند  .

اگر واقعا آزادی این است پس دنیای آزاد چه نیازی به ارتش و بمب اتم و ... دارد  . اگر مردم این را می خواهند یک روز تمام بوق و کرناهای خود را قطع کنند تا انتخابی آزادانه صورت پذیرد .

یک روز تهدید اخراج شدن ها و تحریم ها  از سر مردم دنیا برداشته شود . اگر آن وقت که فشاری بر مردم نبود و مردم این آزادی را خواستند حرف همه مدعیان قبول .

از دیدگاه اسلام آزادی یعنی وابسته نبودن . محتاج نبودن . زیر دست نبودن . نوکر نبودن . خود بودن . کشورهایی که بیشتر غربی ترند و خود را بیشتر آزاد تر می دانند اسیر ترند  . نظم موجود و آرامش مردم این کشور ها از تمدن بالا نیست . از سر تسلیم است . از سر سرسپردگی است .

این مردم نیستند که حرکت می کنند . این هدایتگران هستند که مردم را هدایت می کنند  .

در قلعه ها تریبون ها به دست بی رحمان می افتد . صدای ضعیف شنیده نمی شود  . ضعیف محکوم به له شدن است و مهمتر اینکه غیر خودی ها اخراج می شوند  .

کسی که می خواهد پادشاه قلعه خود باشد از خود بهتر را راه نمی دهد . آزادی خواه را خفه می کند  ظلم ستیز را حذف می کند  . کسی که می خواهد پادشاه قلعه باشد قانون خودساخته پیاده می کند و ضد قانون خود را به هر قیمتی از راه به در می کند . یاد جمله دکتر محمود افتادم که در انتخابات می گفت وارد محدوده ممنوعه شدم . دلیل مخالفت با سیستم احمدی نژادی برچیده شدن قوانین قلعه هاست . تازه به این نتیجه رسیده ایم که می توان حرف زد . می توان سر جای خود قرار گرفت . می توان مبارزه کرد و به حق خود رسید . اهالی قلعه ماتم فروپاشی قلعه شان را می گذرانند  .

تحقیق کنید تا متوجه شوید چه آدمهایی که بی سرو صدا از ارگانها حذف شدند فقط به جرم اینکه قلعه ای نبودند و وابسته به جناحها نمی خواستند باشند و برای منافع کسی تره خورد نمی کردند . بروید تحقیق کنید تا ببینید قدرت طلبان همین ایران خودمان چه قوانین دست و پاگیری را در زیر مجموعه های قلعه ای خود پیاده کردند تا شبیه خود را داشته باشند و در ضمن کاری هم انجام نشود و ما نمی توانیم شعار همه شود  .

بروید تحقیق کنید تا متوجه شوید مدیران دوره ای از دولت ما ( نمی گم چه دوره ای ) مبنای گزینش هایشان خواسته های فردی شان بود و کمر خلاقیت و نوآوری را شکستند و پیشرفت ایران را فلج کردند . بروید تحیقیق کنید تا ببینید برای حضور در قلعه چه نکبتهایی باید مورد قبول واقع می شد . بروید تحقیق کنید تا ببینید برای پادشاهی یک چشمان عاجز بی استعداد رانت خوار چه تعداد چشم کور  شد . من به شخصه در اداره ای که کار می کردم . ده ها نفر فقط به خاطر داشتن آتو از رییس بالا دست نانشان بریده شد و نیست ونابود شدند  .

چه بسا به جای توانایی گرایی و استعداد یابی انسانهای فرهیخته ای فقط و فقط به خاطر رعایت نکردن قوانین قلعه از کار بیکار شدند .

در سری فیلمهای زندانی مثل پاپیون و ... این مقوله بررسی می شود . البته منظور این نیست که مثلا فرانکلین جی شافنر با ساخت پاپیون مقصودش این بوده. ولی برداشت ذهنیت ما این را می گوید که خارج شدن انسان از هر نوع قلعه طلب فطری اش می باشد  . اگر قرار باشد آزاد شود می شود و حصار ها را خواهد شکست .

در همه این فیلمها زندانی بودن زندانی و زندان بان در زندان مشترک است . مهم این است که همه زندانی اند و آزادی و نور حقیقت را درک نمی کنند . مهم زندانبان بودن نیست . مهم این است که زندانی نباشد  .

فیلم جدید تر رهایی از شاوشنگ فرانک دارابونت هم زاویه دیگر این خواسته فطری را وا می کاود .

( چون سریال فرار از زندا نرا ندیده ام نظری نمی دهم )

جمله آخر فیلم : همه کبوتر ها قابل اسیر شدنند . ولی همه اسیر نمی شوند . بالاخره راه فرار را می یابند  . در طول تاریخ جنگها رخ داده است که انسان به آزادی برسد . ولی انسانهایی خواسته اند پادشاه زندان باشند و پس زندان سازی کرده اند  . آزادیخواهان اگر تاریکی می بینند باید شمع روشن کنند و اگر مردمی را زندانی می بینند با برهان زندانی بودنشان را گوشزد کنند .

شریعتی : نتیجه آزادی زمان پهلوی مصرف 500 برابری لوازم آرایشی بود  . شریعتی این آزادی را آزادی از سر می داند  که ما را از آزادی های زیر بنایی غافل می کند  .

برای تشخیص زندان باید آزاد مرد بود . آدم اسیر ،  اسیر است و قدرت تشخیص ندارد .

با وجود اینکه غربی ها ما را زندانی می دانند و در قل و زنجیر و ما هم آنها را زندانی و اسیر دنیا پرستی و ... این میان حقیقت مهم است . اصراری ندارم که تاکید کنم ما آزاد هستیم و آنان دربند . اگر آزاد مرد باشید متوجه حقایق خواهید شد  . ولی یک چیز را می دانم .و آن اینکه آمریکا سردمدار دنیای آزاد است و اگر ثابت شود دنیای آزاد ادعای آنها غار افلاطون و قلعه و ماتریکس است پس آمریکا اسیر ترین و جاهل ترین دولت دنیا است و مایی که این قضیه را تشخیص داده ایم آزاد ترین مردمان دنیا

 

 

چراغی را که ایزد بر فروزد         هر آنکس پف کند ریشه اش بسوزد