خسارت جانبی ( COLLATERAL DAMAGE )

این فیلم قبل از حادثه 11 سپتامبر ساخته شد  . در حین اکران این حادثه رخ داد . نمایشش به تعویق افتاد . چون فیلم دیالوگهای زیبایی دارد 

خطاب به آمریکاییان احمق : شما چرا وقتی اسلحه ای دست یک کشاورز می بینید سوال نمی کنید این کشاورز چرا به سلاح احتیاج دارد  ؟

در حول و حوش اکران فیلم می گفتند . نباید هالیوود چنین فیلمهایی بسازد چون تروریست ها را تحریک می کند . در حالی که خبر نداشتند . آمریکا به این فیلمها احتیاج دارد  .

اگر تروریستی وجود ندارد پس آمریکا دنیا رادر ترس کاذب و دروغین قرار داده است و اگر تروریست هست خب این فیلمها رهبری افراد مذکور را به عهده دارد و در ضمن حکم قبل از جرم را دارند . حکمی که در آن می گوید تروریست و پیرامونش باید نابود شوند  . چون خطرناکند  .

در فیلم خسارت جانبی صراحتا شیوه بن لادنی دیه می شود . تروریست مورد نظر پس از انفجار سفارت کلمبیا در آمریکا در نوار فیلمی به مردم آمریکا پیام می دهد  .

(( ما شما را درگیر جنگ بزرگی خواهیم کرد . از حالا به بعد یک شب آرام تا صبح نخواهید داشت .

به قول منتقدی : برای سیا و تروریست ها یک چیز مشترکا مهم نیست و آن جان مردم است

در عین حال عمل تروریست ها عکس العمل دخالت های آمریکا در خاک کلمبیا است . به آمریکاییان می گویند کشور ما سرزمین شما نیست ( چی از جون ما می خواهید  )

آرنولد شوارتزنگر در آخرین حضورهای سینمایی اش نقش آتش نشانی را بازی می کند که طی حادثه ای وارد ماجرای بزرگی می شود  . با زنش در رستوران روبروی کنسولگری قرار می گذارد تا بعد از مدتها غذایی بخورند . عملیات تروریستی نزدیکشان انجام می شود و جلوی چشمش همسر و فرزندش از بین می روند  . بمب گذار کلمبیایی است که 7 مورد دیگر را به گردن می گیرد  . تنام وی کلودیاولف است از گروه گوریلاز

در نوار ویدیویی : من از طرف مردم کلمبیا صحبت می کنم  . من بمب گذاری لس آنجلس رو به گردن

می گیرم . این بمب هشداری بود برای جرائم آمریکا . تا زمانی که آمریکا در امور داخلی ما دخالت کنه ما برای شما بمب می آوریم . شما در خانه هایتان احساس راحتی نخواهید کرد  . تا اینکه بمیرید  . کلمبیا کشور شما نیست . برید از کشور ما بیرون .

ولف عقیده جالبی دارد : این ما نیستیم که تروریست را به آمریکا برده ایم . این آمریکا است که تروریست را به کلمبیا آورده است .

در مصاحبه ای سخنگوی دولت این حادثه رو اتفاقی و خسارت جانبی معرفی می کند  . آرنولد تصمیم می گیرد خودش وارد عمل شود و انتقام زن و بچه اش را بگیرد  .

( دقت کنید فیلم خیلی سیاسی است )

دولت آمریکا تصمیم دارد که با دولت و تروریستهای کلمبیا مذاکره کند  . مخالف داخلی  : جنگهای شما باعث تحریک تروریست ها شده است . ما باید از خاک کلمبیا خارج بشیم

از این سو آرنولد به کمک یک سابقه دار جنگی راه و چاه کلمبیا رو یاد می گیره .

دیالوگی دیگر : شما آمریکایی ها خیلی زرنگید  . هر کی میاد بهش اسلحه می فروشید ولی نمی پرسید با اسلحه چی کار می خواد بکنه

در فیلم می بینیم که آمریکا مستقیم و غیر مستقیم با تروریست در ارتباطه

در طول فیلم هرچه قدر بی طرف باشید باز حق رو به تروریست ها می دهید . تمام اعمال وحشیانه از جانب مثلا متمدننین آمریکایی دیده می شود  .

 

غبار جنگ ( FOG OF WAR    )

فیلم تماما مصاحبه با مک استرنج نامارا است  . وزیر دفاع دوران کندی و جانسون

در مورد جنگ ویتنام : اگر کندی ترور نمی شد جنگ ویتنام زودتر در 1965 پایان می یافت

فیلم 11 فصل دارد . حاوی پندو اندرز . ( ELEVEN LESSONS FROM THE LIFE OF ROBERT S. MC NAMARA   )

 در 1968 وی پس از انجام ندادن کامل کارهایش از کابینه اخراج شد  . به واسطه ملاقات با کاسترو و یک ژنرال ویتنامی تحت تاثیر آنها قرار گرفت .

در برابر اصرار ارول موریس ( کارگردان ) که می خواهد در مورد سیاست های شکست خورده اش بگوید  : دیگر نمی خواهم چیزی بگویم

جمله عجیبی دارد  : من آنقدر خام و بی تجربه نیستم که باور کنم می توانیم جنگ را حذف کنیم . چون ما نمی خواهیم ماهیت انسانها به این زودی ها تغییر کند 

حساس ترین جای فیلم خاطراتی است که از نحوه انداختن بمب های آتش زا و دو بمب اتم به ناکازاکی و هیروشیما می گوید . خود جزو سیستمی بوده که این ماموریت را انجام داده . زیر دست فرمانده بی رحمی به نام کورتیس لیمه که پیروزی در جنگ را فقط در نسل کشی می دیده و عقیده داشته که اگر ژاپنی ها را نکشند محاکمه خواهند شد  . خاطرات دیگر از قصد حمله به کوبا و کاسترو و جلوگیری شوروی از این حمله و ... است که پس از سالها زبان باز کرده و اعتراف می کند ( چه فایده ) . شنیدن این خاطرات از زبان خودش جذاب تر است و تصاویر مستند هم نشان و گواه جنایتهایی که آمریکا مرتکب شده ولی در زمان خود اقداماتی غیر قابل بررسی بودند  .

 

 

و اما سیا و فیلمهای تبلیغی یا ضد تبلیغی سیا

دشمن دولت ( ENEMY OF THE STATE   ) کاری از تونی اسکات برادر رایدلی اسکات و با بازی ویل اسمیت . فیلم قصد دارد با کمک سبک تبلیغی تونی سیا را تبلیغ کند  . هر کسی عشق آمریکا و ابهت آمریکایی باشد با این فیلم مبهوت می شود  . پیام کلی فیلم این است که از زیر دست سیا کسی نمی تواند فرار کند  . ( حالا کاری نداریم که دو هواپیمای روز 11 سپتامبر به اون بزرگی از دید این همه امنیت در رفتند و دو تا برج رو نابود کردند )

ماموران سیا همه جا هستند  . فرد تحت تعقیب همه جا زیر نظر است و فرصت نفس کشیدن هم ندارد  .

حالا خود فیلم تناقضی است که قابل دیدن است . یک مامور به ظاهر سیا اعتقاد دارد آمریکا حسود دارد و دشمنان زیادی سعی در ضربه زدن به او دارند  و اعتقاد دارد باید دشمنان آمریکا را در هرکجا سرکوب کرد  . وی نماینده آینده مجلس سنا را به خاطر اینکه ساز مخالف می زند را می کشد  . اتفاقا در صحنه جرم دوربین مخفی مستند سازی کارگذاشته شده تا از مرغابی های برکه فیلم بگیرد و این صحنه قتل ضبط می شود  . حالا ماموران به دنبال مستند ساز و فیلمش هستند . در طول تعقیب و گریز ها فیلم به دست وکیلی می افتد که از همه جا بی خبر است . این نگون بخت زندگی اش تباه می شود  وهمه چیزش تحت نظر سیا است . ویل هر جا می روند با سنسور ها و ... وی را می یابند و تحت نظر دارند  . از سویی فردی ( جین هاکمن ) که قبلا جاسوس آمریکا در ایران بوده به وی کمک می کند تا از مهلکه فرار کند . وی اعتقاد دارد که خود آمریکا مزاحم کشور هاست و سالها قبل مردم ایران آنها را بیرون انداختند  .

هرچه می خواهد فیلم از سیا چهره لطیف و دوست داشتنی نشان دهد نمی شود که نمی شود . اتفاقا سیا چهره ای خبیث و خشن و فضول و بی رحم دیده می شود و مردمان بدبختی که بدون اینکه خبر داشته باشند زندانی این نیروها هستند  . به نظر شما پیشرفت به این می گن که به خاطر شاغل شدن عده ای خاص میلیون ها آدم تحت نظر باشند ؟ به خاطر اینه که در اسلام چیزی به نام جاسوس نداریم . روایتی از امام علی هست که وظیفه کنترل متن مردم را بر عهده عیون ( چشمها ) قرارداده است . اصلا در اسلام دخالت در امور مردم و پرونده سازی وجود ندارد  . باید نظر سنجی کرد و افکار عمومی را سنجید و به حاکم حکومت منعکس کرد . نه اینکه حاکم ، سیاست هایش را به مردم دیکته کند و خلاف آن را دستگیر کند  . البته این دلیل نمی شود که با همه مثل مردم رفتار شود  . بالاخره مقوله ای به نام فتنه هست که سوراخ کننده کشتی را باید دستگیر و مجازات کرد . کسی که باعث تفرقه و بر هم خوردن نظم می شود را باید به سزای اعمالش رساند . کسی که بر خلاف نظر مردم عمل می کند و می خواهد همه چیز را سیاسی و مرموز کند و ظلم و جور را بر مردم تحمیل کند باید حتی در مواقعی اشد مجازات ببیند   . ولی در حالت عادی که مردم با اراده خود زیست می کنند و حاکم اصلح حکومت خود را در انسانی ترین روش یعنی انتخابات انتخاب می کنند . اخلال گر باید زیر نظر باشد و تحت کنترل قرار بگیرد  .

ولی در جامعه آمریکا رهبرانی با مشارکت کم مردم و از روی اجبار در انتخاب بین دو نماینده تحمیلی بالای سر مردم قرار می گیرند و به اسم لیبرال دموکراسی بهترین نوع حکومت را خود می دانند و خلاف آن را بر نمی تابند  . در آمریکای مدعی مهد تمدن شاهد شنود تلفن مردم و کنترل شدید همه مردم هستید که در این فیلم هم به این قضیه اشاره می شود  . در فیلم نظرات مردم دیده می شود که مخالف دخالت دولت در امور شخصی هستند  . البته نمی دانند بدن اینکه بخواهند این فضولی صورت می گیرد  .

خدا را شکر می کنیم که در جامعه ای زندگی می کنیم که حداقل فریاد را می توان زد  . در جهت عقاید شخصی می توان تلاش کرد  . تا زمانی که به حالت فتنه در نیاید همه نوع اعتراض شنیده می شود .

همین حس مبارزه و اختلاف عقیده بین مردم نشانه بلوغ سیاسی است . خدا را شکر باید کرد که در کشوری مثل آمریکا نیستیم که مردمش هیچ از سیاست نمی دانند و ماشین وار فقط کار می کنند .

زین پس خواهید فهمید که آمریکا اشتباه می کرده و سیستمش غلط بوده است . برای حکومت کردن اراده مردم را گرفته و برای تداوم نظام سرمایه داری و ابر قدرت شدن همه را وابسته خود کرده است . وقتی به بحران بر می خورند چون وحدت کلمه و دلسوزی و احساس و عاطفه ای بین مردم نیست و مردم از هم دور نگه داشته شده اند به بد روزی دچار خواهند شد  .

اختلافات بعد از انتخابات 88 نشانه ای از رفتن به سوی مدینه فاضله بود  . چون به بهانه این مبارزات ته دل مردم خالی می شود  و اتفاقا مردم به سمت وحدت می روند  .

بهتر است اختلافی اگر داریم با زبان و منطق و دانش حل کنیم . مسلما با شلوغی و مبارزه از نوع حیوانی نا خود آگاه فضای امنیتی را بر خود غالب می کنیم . انتقاد بزرگ بنده حقیر از حرکتی است که در حال انجام است و آن نصب دوربین های نامحسوس در نقاطی از شهر است . این کارها بر خلاف اسلام و حکومت داری اسلامی است . به نظرم دستهایی هستند که ضعف مدیریت خود را می خواهند توجیه کنند  .

هر چه سریعتر باید این اقدامات برچیده شوند  . دکتر احمدی نژاد هم مخالفت خود را با این قضیه نشان داده اند  . این حرکت به هر بهانه ای محکوم است و به هیچ وجه معنی دولت الکترونیک را نمی دهد  . مواظب باشیم ماشین ها بر ما چیره نشوند  . خیلی از مشکلات ایران با معنویت حل شدنی است .

 

یک مشت دروغ ( BODY OF LIES   ) ساخته رایدلی اسکات با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کراو و گلشیفته فراهانی 

کاری با حاشیه فیلم و بازی گلشیفته نداریم که مبحثی جداست . این فیلم هم در راستای تبلیغ و تبیین سیاست های سیا و دخالت های امریکا در کشورها ساخته شده است و البته چه خوب شاخته شده و چه خوب هم گاف های بزرگ دارد  .

داستان فیلم در مورد فریس ( دی کاپریو ) جاسوسی است که به ریاست اد هافمن (راسل کراو ) در خاور میانه جولان می دهد و می خواهد تروریستی به نام ال سلیم را دستگیر کند  . اولا تروریست ها بی رحم و دوما کارهایشان به روش سنتی دیده می شود . تروریست ها مسلمان دیده می شوند . آمریکا مثل همیشه مراقب است و در این راه جان فدایی می کند  . در پی بمب گذاری هایی در منچستر و شفیلد انگلستان و آمستردام هلند وکشته شدن 75 نفر وارد میدان شده است . خلاصه اینه آقا فریس گیر اینان می افتد . عشقش عایشه ( گلشیفته ) را می دزدند  و ....   

فیلم بر خلاف فیلم محافظه کار ملکوت آسمان ها ضد اسلام است و دغدغه سازمان سیا را به ما نشان

می دهد و ما را با سیا همذات پنداری می کند و مسلمانان در بکراند و سیاهی لشگر و تنها زمانی آنها را از نزدیک می بینیم که آیات قرآن را به زبان می خوانند  . روش تروریست ها سنتی و ابتدایی و غیر اصولی و وحشیانه نمایش داده می شود ولی فیلم نمی گوید که این جک و جانور های غربی در این کشورها چه کار می کنند و اصلا به اینها چه مربوط . در فیلم به صراحت کشت و کشتار دیده می شود و به واقع هم همین است عراق درگیر ماجراجویی های کشوری شده که کشته های سه سالش بیشتر از کشته های 25 ساله حکومت صدام است . در این فیلم مسلمانان و اعراب مسببان قتل ها معرفی می شوند و البته از ایران به جز در مورد شخصیت عایشه نامی برده نمی شود . ال سلیم هم که ظاهر شیعی دارد . در حالی که نظریه پردازانی همچون نوام چامسکی و گری سیک بارها گوشزد کرده اند که ایران و شیعه مخالف طالبان اند .

در حالی که آمریکا عربستان را که همه جوره بانی و حامی تروریست ها ست با آمریکا رابطه مستقیم دارد  و در عوض ایران محکوم به حمایت از تروریست می شود . در این فیلم همه دروغ می گویند از هافمن گرفته تا فریس و هانی سلام و نام فیلم هم مجموعه تمام دروغهاست و لی بزرگترین دروغ را سازندگان فیلم می گویند . البته می بینیم که سیا در این فیلم مداخله می کند و حتی برای رسیدن به اهدافش پایگاه های خودش در ترکیه را هم منفجر می کند و بی گناهانی را می کشد . در این فیلم بیشتر شاهد این هستیم که سیا به راحتی و با تشریفات به هر جا که دلش می خواهد می رود و اسلحه به دست می گیرد و آدم ها را هم می کشد . هافمن آدمی خانواده دوست است و در کشور خود بچه اش را به مدرسه می رساند و ... ولی از آن سو جان هزاران آدم را در این سو می گیرد . البته سیا با همه این وسایل نتوانسته بود جلوی وقوع انقلاب ما را بگیرد به قول رییس اسبق سازمان سیا که گفته بود ما می توانستیم نمره پلاک لیموزین برژنف ( رهبر شوروی ) را ببینیم ولی نمی توانستیم افکار مردم را ببینیم . به این دلیل است که غرب مادی بین و مادی گرا در برابر معنوی گراها عاجز است .

( تحلیل فیلم از خودم نیست . در این جا از نظر دیگران بهره گرفته شده است )

 

جاسوس بازی ( SPY GAME   ) ساخته تونی اسکات با بازی دو موطلایی هالیوود رابرت ردفورد و براد پیت .  در این فیلم از آمریکا خارج شده اند و وظایف معنوی سیا در سایر کشور ها تبلیغ می شود  و توجیه این قضیه باز بر گردن تونی اسکات افتاده که خوب این کار رابلد است . در این فیلم ما متوجه می شویم که جاسوسان ایثار گر آمریکا در همه کشور ها هستند  و برای تربیتشان زحمت ها کشیده می شود و سرمایه گذاری ها صورت می گیرد . پس یه تار موی این جاسوسان نباید آسیب ببیند و ببیند آسیب رسان بد خواهد دید  . فیلم داستان جاسوس جوانی است ( براد پیت ) که در عملیات جاسوسی به داخل زندان سیاسی چین نفوذ کرده است و می خواهد عشق خود را که در لبنان با هم آشنا شده بودند و حالا در اینجا زندانی است را آزاد کند  . بر اثر اشتباهی گیر می افتد  . از این سو دو ماه دیگر رییس جمهور آمریکا قصد سفر به چین را دارد . رفتن رییس جمهور و مشخص شدن موضوع جاروجنجال زیادی ایجاد خواهد کرد  .

سیا قضیه را مسکوت کرده و برای نجات این یار شفیق کاری نمی کند تا آبها از آسیاب بیافتد و جنجال ایجاد نشود . ولی رابرت ردفورد که رییس و معلم براد است این قضیه را نمی پذیرد و با اینکه روزهای آخر خدمتش هست می خواهد دستاورد خود را از مهلکه نجات دهد  . در طول فیلم درگیری دو گروه موافق و مخالف نجات براد هستیم . بالاخره رابرت با تمام آموخته های جاسوسی که دارد موفق می شود سرخود گروهی پیرو خود را به ماموریت نجات براد بفرستد . کلا فیلم نشان می دهد که آمریکا چه مارمولکی است و نفوذ و اخلال و .. در سایر کشورها را نشان می دهد و البته قرار است این کار را تبلیغ کنند  .

 

 ادامه دارد ...