33 - غار افلاطون 1 ( منجی سلطه گر 8 )
یکی از شگردهای شیطان عوض کردن فضای زندگی است . مثلا نور را تاریکی و تاریکی را به ما نور معرفی می کند . یاد گفته های میر حسین افتادم که می گفت این دولت هرچی می گه باور نکنید . اگه گفت الان روزه شما بدونید که شبه . البته منظورم این نیست که میر حسین شیطان است ولی می توان قاطعانه گفت که فریب شیطان و شیاطین را خورده بود . به وی نیز گفته بودند که اینا رو بگو .
بگذریم . داستان پادشاهی رو که لباس می خواست رو همه شنیدید . دستور می ده بهترین خیاطان جمع بشوند و برای او لباس بدوزند . هیچ کس را قبول نمی کند ولی دو خیاط را که ادعا می کنند قادرند بهترین لباس ها را بدوزند را قبول می کند . این دو هیچ نمی دوزند و هیچ را تن پادشاه لخت می کنند . پادشاه که می خواهد از حقیقت بگوید آنها واقعیتی خود ساخته را به خورد پادشاه می دهند و اعلام می کنند که هرکه احمق است این نوع لباس را نمی بیند و پادشاه برای این که احمق نباشد می گوید عجب لباسی!
پافشاری بر جهل از جانب پادشاه و قاطعیت خیاط شیطان در جا انداختن این قضیه با عث می شود که پادشاه لخت مادر زاد بیرون از شهر برود و ....
شاید یه عده روشنفکر بگن این داستان رو ما شنیدیم و لازم نیست گفته بشه و بچه بازیه و ... ولی چه کنم که همین جماعت به راحتی لباس هیچ می پوشند و فکر می کنند ابهت دارند .
این لباس می تونه خیلی چیزا باشه . موج سبز می تونه باشه که برنده نشدنشون رو به حساب تقلب گذاشتند . مثال سینمایی این قضیه می تونه فیلمای عباس کیارستمی باشه که کسی چیزی نمی بینه ولی همه تحسینش می کنند و .... . دوست ندارم با مثال های بیشتر دل برخی دوستان رو بشکونم ولی خب چه کنم که اون بچه ای ام که آنچه که نمی بیند را صراحتا می گوید ندیدم .
ما آدما اکثر مواقع و بعضی وقتا همیشه فکر می کنیم بزرگیم و نیاز به آقا بالا سر نداریم . فکر می کنیم بیشتر از همه می فهمیم ولی نمی دونیم که حقیقت زندگی و درک آن بزرگی نمی خواهد و فقط نفسی پاک به مانند نفس کودک می خواهد . به همین دلیله که کودک درون خویش را باید زنده نگه داریم و بچگانه به دنیا نگاه کنیم . در راستای این هدف فرهنگی شیطانی هرکه حقیقت را بگوید می شود کودن . هرکس حق را انتخاب کند می شود امل . هرکه پیرو راه راست شود می شود بی سواد و شستشوی مغزی داده شده و نفهم و .....
هم شیطان زیاد است و هم فریب خور . در صورت بالا بودن درصد جهل در جامعه این فرهنگ مورد استقبال قرار می گیرد و در اوج خود حقیقت جویان را به انزوا می کشانند . همان بلایی که بر سر ائمه اطهار ما آوردند و بر پادشاهی جاهلانه خود بالیدند و فخر فروختند .
متفکر انگلیسی قرن هجدهمی جمله جالبی دارد که آخر فیلم اشکهای آفتاب گفته می شود :
تمام آدم بدها خواسته شان این است که آدم خوبها کاری نکنند .
یکی از کارهایی که آدم مومن می کند . شکستن این فضا است که اصطلاحا بت شکنی گفته می شود و انقلاب ما نیز قرار است کارخانه تولید این بت شکنان باشد . دنیای امروز نیاز به این بت شکنان قدرتمند دارند تا از این تاریکی محض خارج شود .
برای تفهیم بیشتر این موضوع به مبحثی در فلسفه می پردازیم که بارها به آن اشاره کرده ام . این مبحث را غار افلاطون می نامند .
فرض کنید شما را در غاری به دنیا آورند و درب خروجی غار را نیز گل اندود کنند . در عوض با آتشی درون غار روشن شود و شما در این محیط روشن و بسته زندگی کنید . سایه هایی که بر اثر آتش و بدن شما بر دیواره غار دیده می شود تصاویری اند واقعی . نور آتش هم نوری مصنوعی و ساخته دست بشر است . روشن می کند ولی فقط غار را روشن کرده است و نور حقیقی شمرده نمی شود . اگر شما از غار خارج شوید و نور خورشید را بنگرید و دشتی سرسبز و روشن را ببینید به نور خورشید و به حقیقت رسیده اید . شما قبلا محدود به غار بوده اید و همینک پا به عرصه ای وسیع و حقیقی گذاشته اید . این غار را غار افلاطون نام گذاشته اند . دنیای ما دنیایی خدایی است ولی طبق قسمی که شیطان خورده قرار است انسان در همین حد بماند و اصطلاحا انسان دنیوی بشود . مادی بشود . از نور حقیقت غافل شود و اسیر انوار واقعی دست ساز و کنترل شده شیطان باشد . انسان اسیر توهمات است . هرکاری کند اسیر است . لخت مادر زاد هم بشود باز اسیر است . فوقش پولدار هم باشد باز اسیر است . گویی زندانی است که تنها خصوصیتش بزرگی آن است با همه امکانات رفاهی . فکر می کنیم که زندگی می کنیم ولی در حقیقت فقط زنده ایم . فکر می کنیم آزادیم ( قابل توجه غرب زده ها ) ولی اسیر و زمین گیر و بدبختیم .
اگر بدانیم هدف از زندگی بشر این نیست هیچ گاه نخواهیم گفت که به همین دنیای فانی قانعیم . در راستای این سخن قرآن مثال خوبی می زند و دنیای ما را به سان گهواره می داند که ما بر روی آن مقدمات زندگی را سپری می کنیم و اصل زندگی ما با خارج شدن از این گهواره آغاز می شود . مقصود از خارج شدن هم سفر به فضا و ... نیست . سفر به فضا در این راستا هست ولی همه این راه نیست . مقصود از بین بردن حاکم دنیا یعنی شیطان است . بدون واسطه دیدن خداست . رسیدن به تکامل و برطرف کردن نقصهای بشری است . رسیدن به جایگاه اصلی بشر یعنی اشرف مخلوقات شدن .
وقتی حقیقت تحریف می شود انسانهای اسیر تر آزاد تر شمرده می شوند . یکی اسیر پول و یکی اسیر شهوت و یکی اسیر بدی و نکبت . بدتر از اینها این است که خفقان با آزادی اشتباه گرفته می شود .
زین پس این دو فضا را با حقیقت و واقعیت تفکیک می کنیم و مسایل این دنیا را واقعیت و آنچه که باید باشند را حقیقت می نامیم . سینما و رسانه دست به دست هم به دستور شیطان بزرگ واقعیت را به مردم دنیا تحمیل می کنند . حوادث بیشماری که در این دنیا رخ می دهد همه ساخته و پرداخته دست بشر است
مثلا زلزله حادثه ای حقیقی است که به تنهایی شاید خطری نداشته باشد ولی در واقعیت که ما در ساخته های دست بشر زندگی می کنیم تخریب و مرگ را می بینیم و زلزله می شود آدم کش .
خود مرگ حقیقتی است که خداوند جزو شرایط زندگی ما قرار داده ولی بشر ممکن است دست به قتل بزند و مرگ را تحریف کند . در راستای این مبحث است که جنگها را توجیه می کنند و کشته شدن انسان ها را در جهت تنظیم جمعیت دنیا قلمداد می کنند .
عدالت در حقیقت موجب سعادت بشریت می شود ولی در واقعیت چیدمان ها گونه ای است تا مردم از آن فرار کند . ( در دنیای واقعی عدالت گداپروری محسوب می شود ) .
اگر دقت کنید افراد شیطانی دائما از فقر و گرسنگی مردم سخن می گویند و با سیاه نمایی سعی می کنند مردم را از عدالت و اقتصاد اسلامی دور کنند . متاسفانه تعدادی از هنرمندان کشور ما نیز به خلق غار افلاطون پردازند و با سیاه نمایی سعی دارند حقیقت را انکار کنند و البته اصرار دارند تا مردم این سخنان را به نام آزادی بیان بشنوند و مخالف خود را سرکوب گر معرفی می کنند .
بحث رسانه ای که می شود حول حوش این قضیه می چرخد . صدا و سیمای وطنی بر مبنای حقیقت گویی حرکت می کند و بی بی سی و فاکس نیوز ( خبرهای روباه ) به دنبال گفتن واقعیت ها .
اگر حقیقت گویی وجود نداشته باشد شما تمام گفته های آنها را باور می کنید و قبول می کنید . حوادث بعد از انتخابات واقعیت بودند . حقیقت نبودند . اشتباه نکنید . بی بی سی دوست ما نیست .
بزرگترین حقیقت قرن هم که انقلاب ایران است ولی با تبلیغات چه تعاریفی عجیب و غریبی می شود ؟ سردمداران ایران دیکتاتور ترین آدمها شمرده می شوند و مردم ایران در خفقان و ... همه نسبتهای خود را به ایران می دهند تا خود را توجیه کرده باشند .
در حقیقت انسان یک روزه به خدا می رسد ولی شیطان با خلق واقعیت زمان این رسیدن را طولانی می کند و با دادن هیجانات کاذب و مانع تراشی های مکرر انسان را زمین گیر می کند و انسان درجا می زند . به این دلیل است که علما به هیچ وجه پیشرفت بشر را متصور نیستند . چون پیشرفت رخ داده واقعیتی است شیطانی و در حقیقت بشر پسرفت هم داشته است . همانطوری که قبلا هم گفتیم بیشترین تلاش بشر در راستای سرکوب همدیگر بوده و نه کمک به هم . هر کسی حرف حق زده و بت شکنی کرده است با جار و جنجال او را منصرف کرده اند تا بشر برای رسیدن به حقیقت کنجکاو نشود و طعم شیرین حقیقت را نچشد . در این دنیای واقعی جوانان به مد دل می بندند . بدون اینکه بدانند عمل می کنند . سعی می کنند شبیه همدیگر بشوند و شبیه خودشان نشوند . انسان اسیر ارزشهایی می شود که شیطان می خواهد و بس . تشخیص خوب از بد سخت می شود .
رسانه و سینما اصولا به وجود آمده اند که انسان را آزاد کنند . دروغگویی را از بین ببرند . حقیقت را به مردم معرفی کنند ولی به دست شیطان افتاده و ابزاری شده اند برای دادن توهم به بشر . هدایت افکار عمومی به جانب خواسته های خودشان . نشان دادن حوادث و روایات دروغین در راستای غافل کردن بشر از وجود خداوند قادر و توانا . ( اگر دقت کرده باشید یک سری هنرمندان مثلا سینما گر اصرار خاصی دارند که معضلات اجتماعی نشان دهند . در حالی که وظیفه سینما این نیست . منتقدین قدیمی مثل ج . الف که در مجلات ایران قلم می زند و ذهن جوانان علاقه مند را تحریف می کنند صراحتا بارها اعلام کرده اند که وظیفه سینما گفتن راز خلقت و حرفهای بزرگ نیست . جماعت بسیاری وارد سینما می شوند که شیطانی عمل کنند و خواسته ها و عقده های درونی خود را در غالب فیلم به مردم غالب کنند و اثری که از جانب خواسته فطری و حقیقی تماشاگر پذیرش شود را سخیف می دانند و مردم را احمق می شمارند . بدانید که شیاطین به شکل های مختلف ظاهر می شوند و بدون اینکه خبر داشته باشیم ما را از راه به در می کنند )
همینکه سینما دست شیطان افتاده به عنوان غارافلاطون شمرده می شود . چون به مانند غار است که ما را فقط و فقط متوجه تصاویری می کند که فردی آن را کارگردانی کرده است . وقتی ما در سالن تاریک سینما می نشینیم ، محکوم هستیم به پذیرش هر آنچه که به ما اعطا می شود . ممکن است زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد . به این دلیل افرادی متذکر شده اند که از سینما باید دوری کرد . بزرگان یادشان است که زمانی به تلویزیون می گفتند جعبه شیطان و همین افراد گرایش فرزندان خود را به سینما سرکوب می کردند و البته در اکثر مواقع به اسم اسلام چنین سفارشاتی می شده است . ولی نظر بنده و بنده هایی مثل بنده این است که اگر مسلمان هستیم باید به جنگ رفت و منفعل نبود . حالا یه عده ای شاید بگن برای مبارزه بیایم و چراغ سالن سینما ها را روشن کنیم . که این درست نیست . اصلا موج نویی ها که گفتم در فرانسه جنبششون رو آغاز کردند در این راستا تلاش کردند و این که تصاویر را خود کارگردانی کنند و بیننده را از هر چی سینماست متنفر کنند که البته کار را بدتر کردند . روزی رسید که خیلی جوانان نهیلیست و پوچ گرا شیفته آثارشان شدند و در جهتی دیگر منحرف شدند . بهترین کار این است که این ابزار درندشت را مومنین در دست بگیرند و به بیان حقایق محجور شده بپردازند . آن زمان است که سینما به سان حکمت اولیه اختراعش می شود . ابزاری برای رسیدن آرزوهای دست یافتنی و ایجاد کننده وحدت بین مردم یک کشور و القای حس حماسی و غرور برای بشریت و یک صدا کردن صدای مردمان جهان .
استنلی کوبریک فقید فیلمی دارد به نام پرتقال کوکی و این فیلم هم صحنه جالبی دارد که در این راستا می گنجد . فردی به نام مالکوم مکداول را جلوی پرده سینما دست و پا بسته نگه داشته اند و چشمانش را با وسیله پلک نگهدار باز نگه داشته اند و با آب مقطر سطح کره چشم را خیس می کنند تا نخشکد و نسوزد . هدف این است که هرآنچه بر پرده سینما پخش می شود این پسر ببیند . تصاویری مملو از سکس و خشونت . نوعی نماد سازی برای نشان دادن چگونگی شستشوی مغزی جوانان . البته خود این فیلم تجربه ای بود برای نشان دادن عواقب دیدن سکس و خشونت و البته عواقب آن هم دیده شد . یک سری جوان عملیات کاراکتر های فیلم را در بیرون از سینما انجام دادند و در آن سال موجبات توقیف این فیلم هم شدند .
جوزپه تورناتوره فیلمی دارد به نام سینما پارادیزو که این خصلت سینما را بررسی می کند .
مردم روستایی در ایتالیا سینمایی تازه تاسیس دارند که محو تصاویر آن می شوند و از آن تاثیر می گیرند.
پسر بچه ای که به خاطر کودک بودنش حقیقت جو است منشا این تصاویر را که معمولا آپارات خانه است را می یابد ( اخیرا منبع تصاویر ویدئو پروژکتور شده است که به سقف می چسبانند و دست هیچ بچه کنجکاوی به آن نمی رسد )
مردم دهکده که اغلب بی سواد و عوام هستند شیفته این فیلمها می شوند . آثاری از ژان رنوار و و لوکینو ویسکونتی و میکل آنجلو آنتونیونی و ...
مردم با قهرمان ها همذات پنداری می کنند . با آنها زندگی می کنند . عده ای با مرگ ستاره فیلم به خود تلقین کرده و می میرند . عده ای تمام دیالوگها و پلان ها را از بر می کنند . در این فیلم مقوله قبلی ما نظم نوین جهانی نیز دیده می شود اینکه داخل سینما به دو طبقه بورژوا و پرولتاریا ( پولدار و بی پول ) تقسیم شده است . آپاراتچی در حرکتی منجی گرایانه فیلم را در بیرون ازسالن سینما نیز اکران می کند تا همه از آن استفاده کنند . آپاراتچی به خاطر با تجربه بودنش و نیز به دلیل اینکه هر فیلم را صدها بار می بیند حکم آدمی دارد که خارج از غار افلاطون است و از دید وسیعتری نسبت به بقیه مردم دارد .
بچه کوچک ( توتو) از همان ابتدا می خواهد متصدی آپارات باشد و نمی خواهد مانند مردم عوام محو غارافلاطون باشد . در آتش سوزی آپاراتچی چشمانش را از دست می دهد و در دیالوگ هایی می گوید که در حین کوری بهتر می بیند و خود را آزاد تر می داند . تا قبل از کوری دیالوگ ستارگان را می گفت و بعد از کوری دیالوگ هایی از خود می گوید و از درون خود می تراود . ( آدم هایی که می بینند در صورت جهل اسیر هر آنچه می بینند می شوند )
در فیلم همین شهر نیز غار افلاطون شمرده می شود با مردمانی مسخ شده . عشقی بین توتو و النا دختری در شهر صورت می گیرد و برای اینکه جواب نه نشنود و آزار نبیند . به سفارش آلفردو از شهر خارج
می شود که با عشق همیشه زنده باشد . دنیای واقعی مثل فیلم نیست . زندگی خیلی سخت تر از آن چیزی است که در فیلم می گذرد . ( با توجه به اینکه زندگی واقعی ما نیز در دنیای شیطانی خود غارافلاطون است پس راه رسیدن به خدا را سخت تر می بینیم . انسان در طول تاریخ لایه های متعدد غار افلاطون برای خود چیده است و خود را روز به روز دور تر از خداوند کرده است . )
توتو بعدها پس از فیلمساز شدن بر می گردد و در سن بالا با عشقش روبرو می شود و با اینکه النا شوهر کرده ولی هر دو این عشق را داشته اند . النا اعتقاد دارد که همین عشق و دوری تو را خلاق و فیلمساز موفقی کرده است . اگر به هم می رسیدیم شاید این قدر موفق نمی شدی .
مردم شهر برخلاف توتو ( سالواتوره ) پیشرفتی نکرده اند ( چون هدفی نداشته اند و کوتاه بین مانده اند )
این فیلم در سال 1990 اسکار را برای ایتالیا کسب کرد . آخرین جایزه اسکار ایتالیا تا آن زمان آمارکورد ساخته فدریکو فلینی بود که در سال 1974 جایزه اسکار را برده بود ( جمله آخر جهت اطلاع بود )
تقریبا سیاست های فرهنگی غرب سرکوب عقاید بومی شرق است . دادن حسرت و بی هویتی به جوانان و جا انداختن فرهنگ دلخواه خود برای طراحی های آینده ولی خب بالاخره کاری باید کرد .
اگر آنها با سحر و جادو و چشم بندی ما را مسحور می کنند ما هم باید عمل متقابلی انجام دهیم که عملیات آنها را خنثی کنیم . مارهای حقیقی خود را به جان مارهای واقعی آنها بیاندازیم تا بلعیده شوند .
با چاقو هم می توان میوه خورد و هم آدم کشت . مهم این است که چاقو دست کیست .
البته این ابهت در آخر بادکنکی و پوشالی است و همانطوری که گفته شد در صورت ضعف ما بزرگ جلوه می کند .
برای درک بهتر غار افلاطون فیلمهای مهمی که ساخته شده است را بررسی می کنیم .
بازی ( GAME ) ساخته دیوید فینچر
قهرمان فیلم ( مایکل داگلاس ) فردی سرمایه دار است که از روی تفنن و جهت تنوع قبول می کند وارد یک بازی شود . این بازی که از دنیای کوچک خود خارج و کل زندگی مایکل را در برمی گیرد موجبات مشکلاتی می شود که تخریبات عظیمی را برای فرد به وجود می آورد . تا حدی که دوستان و بستگان هم کشته می شوند . در آخرین صحنه برادر فرد نیز از بالای آپارتمانی افتاده و می میرد ولی مشخص
می شود که همه این مسایل بازی بوده است . در طول این بازی مایکل از همه جا تحت کنترل است . دوربین از داخل چشم عروسکی در خانه اش وی را تحت کنترل دارد .
اصولا غار افلاطون ساخته و پرداخته قدرتمندان است . آنهایی که می خواهند تجربه خدایی داشته باشند .
اکثر غریب به اتفاق حوادثی که در کره زمین دیده می شود نتیجه ماجراجویی های افرادی است که در جهت منافع خود ترتیب می دهند . تمام تعقیب و گریز ها ساختگی است . همه در راستای ترساندن و باج گیری و وابسته کردن هستند .
سریال معروف لاست هم در این راستا بحث می کند . که البته توضیحی نمی دهم . نقد تقریبا مفصل بنده در اولین پست این وبلاگ وجود دارد . یا فیلمی به نام محکومین که فرد پولداری تمام اراذل را در جزیره ای جمع می کند و افراد را به جان هم می اندازد تا اینها همدیگر را بکشند و حادثه ایجاد کنند و از اینان فیلمبرداری شود و در اینترنت پخش شود و در آمد نا مشروع خود را داشته باشد .
بری لوینسون هم فیلم معروفی دارد به نام سگ را بجنبان . فیلم با جمله ای بسیار جالب آغاز می شود
(( سگ باهوش تر از دمش است . سگ که اراده می کند دمش تکان می خورد . ولی اگر دم سگ از خود سگ باهوش تر شد این سگ است که تکان می خورد . ))
فیلم کنایه ای است از رسانه ها که در عوض نتیجه خواسته مردم بودن برعکس مردم طبق خواسته شان عمل می کنند . مردمی جاهل و بی هویت که هر آنچه رسانه می گوید را باور دارند و اراده هایشان توسط رسانه تقویت می شود و جهت پیدا می کند .
قرار است رییس جمهوری انتخاب شود و نیاز به حادثه است تا برای تبلیغ مورد استفاده قرار بگیرد . بهترین حادثه هم جنگ است تا حس حماسی و وطن پرستی مردم تحریک شود . ولی چون جنگی در کار نیست جنگی را خود می سازند . جنگ خیالی علیه آلبانی ترتیب داده می شود و دختری در حال فرار از زیر آوار و ... ترانه ای هم ساخته می شود . راهب کش ابلهی نیز به عنوان قهرمان جنگ معرفی می شود
- هر تعریفی در مورد هنر مند آوانگارد و رو به جلو و جلو تر از زمان می شنوید درست نیست . هنر مند جلوتر از زمان و جاده بازکن به هنرمندی اتلاق می شود که خارج از غار افلاطون دنیا را بنگرد و مانند عقاب مسیر پیش روی انسانها را ببیند . نه اینکه مثل مورچه محو لانه خود باشد و آب لیوان را سونامی تصور کند .
- وقتی در مجمع هنری غار افلاطونی و گلد کوییستی کسی پیدا شود که مثلا از کیارستمی بد بگوید و انتقاد کند دنیا را بر سر گوینده خراب می کنند . گویی وی خدا را کتمان کرده است و البته کسی خدا را کتمان کند می گویند عجب تفکر باز و روشنفکرانه ای !
- یهودیان افراطی ( صهیونیست ها) شعار معروفی دارند که می گوید . ما بلدیم خوب دروغ بگیم و خوب دروغ را برای مردم جا بیاندازیم . به قدری دروغ رو بزرگ بگیم که به عنوان اصلی پذیرفته شود . همان سیاستی که علیه دکتر احمدی نژاد ایجاد کردند و البته در گسترش آن یک سری جاهل و خائن نیز کمک کردند .
ادامه دارد ......