32 - بکش و حذف کن و بمان (منجی سلطه گر 7 )
هوش مصنوعی ( ARTIFICAL INTELLIGENCE ) ساخته نابغه سینما استیون اسپیلبرگ
استیون اسپیلبرگ زمان ساخت فهرست شیندلر در رئوس جنجال و خبر بود ولی هرچه از این اثر سفارشی دور شد و کارهای مورد علاقه خود را به تصویر کشید بیشتر کم سوتر و ضعیف تر شد . اسپیلبرگ اگر نبوغ نداشت مسلما به انحاء مختلف وی را کنار می زدند . در فیلم مونیخ هم نشان داد که دل خوشی از سیاست های اسراییل ندارد و قابل توجه کسانی که اسپیلبرگ را سر سپرده جریان صهیونیستی می دانند وی پس از مونیخ دچار محدودیت هایی هم شده است . سوژه های فراوانی که در دست خود دارد به دلایل مختلف به سمت ساخت نمی روند . اصرار بسیاری هست که اسپیلبرگ فقط فیلم سرگرم کننده بسازد . مل گیبسون هم پس از مصایب مسیح که ساختار شکنی های فراوانی کرد دچار مشکلات عدیده ای شده است . می دانید که جریان لابی ، گرداننده اصلی همه چیز آمریکا هستند . حتی برای باراک اوباما هم نقطه ضعفی آماده کرده اند و آن اینکه وی متولد آمریکا نیست و طبق قانون آنها رییس جمهور باید متولد آمریکا باشد و در صورت اینکه باراک حسین پاشو کج بزاره اونم شاید کله پا بشه .
هوش مصنوعی می توانست حادثه ای در عرصه سینما شود ولی زیاد مورد لطف قرار نگرفت . فروش آنچنانی هم نکرد . ناسلامتی یادگاری از استنلی کوبریک بود ولی خب زیاد تحویل گرفته نشد .
داستانی برمبنای نوول برایان آلدیس با نام سوپر اسباب بازیها تا آخر تابستان دوام می آورند و برگرفته از اثر معروف کارلو لورنزینی با نام مستعار کارلو کلودی با نام پینوکیو که در مقدمه هم به آن اشاره شد .
داستان از فاجعه ای که در آینده رخ خواهد داد آغاز می شود . گرم شدن زمین و آب شدن یخ قطبین و فراگرفته شدن کره زمین توسط آب و رفتن خشکی ها زیر سطح دریا و در نتیجه از بین رفتن مساحت زیادی از خشکی کره زمین . بشر برای مصرف کم مواد غذایی که برای کاشت و برداشت و تولیدشان نیاز به زمین زراعی است از تکنولوژی اش جهت ساخت ربات های هوشمند استفاده می کند و اخیرا ربات هوشمندی که احساس عاطفی عشق به مادر را نیز تجربه می کند خلق کرده است . نام ربات که به سان بچه ای خلق شده دیوید نام دارد .
دیوید که کاملترین ربات ساخته شده است به دانشمندان دیگر معرفی می شود . گویی قرار است صحنه روز اول خلقت انسان تداعی شود که خدا همه فرشتگان را فراخواند تا بگوید انسان خلق کرده ام و به عنوان اشرف مخلوقات آن را ستایش کند و بگوید فتبارک الله احسن الخالقین .
با این شروع قرار است در مقیاسی کوچکتر زندگی خود را از بالا ( high angle ) دیدار کنیم .
دیوید در اختیار خانواده ای قرار می گیرد که فرزند خودشان در بیماری به سر می برد و احتمالا از بین برود . دیوید حکم جایگزینی پسر اصلی خانه را دارد . چون برنامه ریزی شده که به مادر عشق بورزد او هم عشق می ورزد ولی این مادر است که برای مورد توجه قرار گرفتن یک ربات آماده نشده ( برنامه ریزی ) . به مدت کوتاهی دیوید دچار مشکل می شود . اینکه پسر خانواده بهبود می یابد و به خانه بر می گردد و چون دیوید پسر اصلی نیست و ربات است طرد می شود . شدت طرد دیوید زمانی بیشتر می شود که پسر خانواده ، دیوید را ترغیب می کند به نشانه دوست داشتن مادر گیسوانش را با قیچی بریده و نگه دارد و دیوید هم این کار را می کند و برعکس مورد خشم مادر قرار می گیرد . به جنگل برده می شود تا در نزد خانواده نباشد چون از لحاظ مادر وی کار خلافی کرده است . ( میوه درخت ممنوعه )
سفر اودیسه وار دیوید آغاز می شود و دیوید به دنبال راهکاری است که به سمت مادر بازگردد . در طول سفر رباتهایی را می بیند که ناقص اند و آواره اند . آنها را با دیوید دستگیر می کنند و به flash fair می برند . جایی که جهت سرگرمی انسانها ، ربات های ناقص را به آتش می کشند و نابود می کنند . چون دیوید سالمتر و کامل تر از دیگر ربات هاست آزاد می شود . دیوید پس از گذر از مراحل سخت و کمک دوستانی مثل جو ژیگولو و .... در انتظار مادر 2000 سال به خواب می رود و در آخر با اجازه موجوداتی فضایی اجازه پیدا می کند که یک شبانه روز مادرش را مجازی ببیند و لذت حضور در کنار مادر را تا ابد با خود داشته باشد و همین هم می شود .
داستان ته مایع مسیحی یهودی دارد و برگرفته از داستانی آنسویی است ولی مهم است که چگونه به تصویر کشیده شده است . دیدگاه منفی این است که دانه درشت ها خواهند ماند و عده ای خاص نجات پیدا خواهند کرد و سوپر اسباب بازی ها خواهند ماند . ولی شروع داستان از جایی آغاز می شود که انسان در حال منقرض شدن است . فعالیتهای بشر مدرن زمین را گرم کرده و آب را بر روی آن فراگیر کرده است . تکنولوژی بشر به حدی افراطی شده که عاطفه و احساس را از بین برده است .
شهر آتش نسل سوزی بشر است . شاید اشاره به هلوکاست و ... تعبیر شود ولی اینطور نیست . پرچم آمریکا نماد این شهر در زاویه ای دیده می شود . اتفاقا فیلم تصویری است از ظلمی که به بشر می شود . انسانهایی که به تعبیر غربی ها ناقص خلق شده اند و باید از بین بروند .
داستان داستان نقص و تکامل است . ولی انسان روبات نیست که نقصش را با تعویض فک و چشم و دست برطرف کند و در صورت پیدا نکردن زاپاس محکوم به نابودی شود .
فیلم در فضایی تاریک به سر می برد . تنها در یک سکانس روز و نور می بینیم و آن صحنه استخر است که آن هم دیوید را دوستان انسان در استخر انداخته و ته استخر می ماند . این صحنه نیز دلگیر و خفه کننده است . ما به حکم انسان بودن همه باید رستگار شویم . همه باید به خدا برسیم . همه باید سعادت مند شویم . در این فیلم به آینده کره زمین تحقیر آمیز نگاه می شود . اسپیلبرگ هشدار می دهد . راهکار نشان نمی دهد ولی عاقبت رفتن به سوی چاه را نمایش می دهد .
اسپیلبرگ روند تکنولوژی مادی کنونی را در صورت ادامه پیدا کردن و تزریق نشدن معنویت نابودی انسان می داند . نابودی انسانیت می داند .
رابطه خالق و مخلوق را در مقیاسی کوچکتر می بینیم . رسیدن مخلوق به خالق . دیوید خالق خود را می جوید . می یابد ولی مجازی می یابد . بشر به چه سمت می رود ؟ با نسل کشی هایی که می شود به سمت خدا می رود و یا قرار است درجا بزند و گند و کثافت خلق کرده دستانش خودش را از بین ببرد ؟
این فیلم اگر بتواند ذره ای ما را به آینده این روند آگاه کند کار خویش را کرده است . این فیلم باعث می شود ما از روند گرم شدن زمین بترسیم . از بی عاطفگی روز افزون بترسیم . از ماشینی شدن روز افزون و اسیر دست ماشین شدن بترسیم .
یکی از عوامل اصلی گرم شدن کره زمین همین آمریکاست ولی انتقادی نمی شود و در عوض یک نفر برخلاف سیاست های آمریکا در کشوری مثل ایران زندانی می شود چنان گیس کشی می کنند و گریه می کنند گویی آمریکا به همه انسانها محبت پدر و فرزندی دارد .
به جرج بوش گفته بودند که چرا پیمان کیوتو ( عدم گسترش گازهای گلخانه ای ) را امضاء نمی کنی ؟ گفت : تا چند سال دیگه جنگی می خواد کل زمین رو دربگیره و دو سوم کره زمین نابود بشه . نیازی نیست امضاء بشه .
در این دنیای کشتی وار که طبقات بالا طبقات پایین را له می کنند امیدی به توسعه و پیشرفت و رفتن به سوی خدا نمی توان داشت . پس از اینکه تصمیم می گیریم زیر یوغ حکومت شیطان نرویم باید راهی بیابیم که سرنوشت بشر به این دنیای تاریک بی خدا ختم نشود .
اسلام همان دینی است که ما را متوجه این عاقبت می کند و قرار است ما را از جهل خارج سازد تا به این روز نرسیم . وقتی به ایران می گویند کاری با بشریت نداشته باش و یا اینکه سعی می کنند صدور خودجوش اسلام و انقلاب را جلوگیری کنند در راستای این حرکت است که دنیا از عاقبت سیاه و تاریک خویش غافل بماند . دنیا را با سکس و لذت های سطحی مشغول کرده اند و در تخت پادشاهی نشسته اند و عمر نکبت بار کوتاه خویش را می گذرانند .
اینجاست که سوال مهمی پیش می آید . اینکه کدام ایدئولوژی مسئول تر است ؟ کدام ایدئولوژی به فکر نجات بشریت است ؟ کدام تفکر برای نجات بشر و سعادت آن قدم بر می دارد ؟
تفکر لیبرال و سرمایه داری که قشر صدر هرم را لایق زندگی و نجات می یابد و یا اسلام ناب که به رای سطح پایین ترین انسانها احترام قائل است ؟
کدام تفکر دلسوز تر است ؟ کدام تفکر بیشتر تلاش می کند ؟ نتیجه کدام تفکر عاطفه و احساس را میان مردمان جامعه احیا می کند ؟
آیا جامعه ما به خاطر قوانین اسلام به سمت تجملات و بی عاطفه گی و خیانت و تباهی و فساد می رود و یا به خاطر تقلیدهای کورکورانه و جاهلانه از فرهنگ سوپر اسباب بازی ها ؟
آیاروند له کردن آدم ها و پا گذاشتن روی حقوق دیگران جهت پولدار شدن تکامل است و یا دادن زکات علم و استفاده از دانش بزرگان و پیگیری راه اسلام ؟
مسلما این فرهنگ نتیجه عمل نکردن به اسلام است که متاسفانه عواقبش به اسم اسلام تمام می شود .
یادمان نرود که شیطان حسود است . دشمنی اش با ما از حسادت آغاز شده . پس انسانهای کامل را از سر راه بر می دارد و انسانهای مرید خود را به سمت خود می کشد و ارتش خود را می سازد .
بعضی وقتا که دوستان دم از غرب می زنند و پیشرفت غرب رو ستایش می کنند و می زنند تو سر پیشرفت بومی وطن خودمون . در جواب بهشون یک جمله می گم . اینکه پیشرفت اونا در جهت شیطانه و نه خدا .
یادمون نره که اگه ایرانی هستیم و مسلمان ، توسعه عادلانه و همه جانبه رو بخواهیم و نه یکجانبه و برای قشر خاصی که ظاهری انسانی دارند ولی پول توی جیبشون از حلقوم عده بیشماری پرشده و ظاهرا خوش لباس و متمدن هستند . تمام کشورهای سکولاری که پیشرفت خود را جار میزنند مقصودشان پیشرفت گروه خاص کشورشان است . وقتی بدانیم که جامعه آمریکا به اندازه جمعیت کشور ما کارتون خواب دارد هیچگاه آن کشور مدعی را پیشرفته نخواهیم دانست .
صحنه زیبایی که فیلم هوش مصنوعی دارد . صحنه شام خوردن دیوید و خانواده است و اوج رقابت بین دیوید و مارتین ( پسر اصلی خانه ) . در حال خوردن اسفناج اند و اصولا دیوید غذای انسانی نمی خورد
ولی با تاکیدات مارتین از اسفناج می خورد و خراب می شود . یکی از کارهایی که شیطان انجام می دهد تاکید به تقلید است . کل دنیا باید به مانند آمریکا آزادی داشته باشند . غذا بخورند . داروی آنها را مصرف کنند . مانند آنها انگلیسی صحبت کنند . موسیقی آنها را گوش دهند و .... و به عبارتی باید نسخه را آنان بپیچند . حتی خیلی از مریضیهای ما به خاطر استفاده از نسخه و داروهای غربی به مرگ ختم می شود . اگر آثار پزشکی ابوعلی سینای وطن خویش را مطالعه کنید برای هر منطقه نسخه خاص بومی می پیچیده است . پس باید همه چیزمان بومی شود تا در راه تقلید نابود نشویم . هر آنچه با بدن آنها سازش دارد مسلما با بدن ما ناسازگار است . دکتر علی شریعتی مثال خوبی میزند . مثال وی پیرامون شکارچیان میمون است که از خصلت تقلید میمون استفاده می کنند . جلوی میمون ها تشت سریشم می گذارند و جلوی خودشان تشت آب . دست خود را در آب فرو می کنند و به صورت می مالند و رو به آفتاب می ایستند و میمون هم همین کار را می کند ولی با تفاوت اینکه سریشم را به صورت خود می مالد و وقتی روبروی آفتاب می ایستد سریشم خشک می شود و چشمانشان بسته می ماند و به راحتی شکار می شوند .
تقلید از غرب به هر قیمتی محکوم نشود ؟ واقعا قدم های ما قابلیت راه رفتن در مسیر آنها را دارد ؟
روز به روز هم نسل جدید دستاوردهای خود را در معرض دید ما قرار می دهند و ما را مریض و اسیر پیشرفتهای سطحی و درجای خود می کنند .
وقتی در آمریکا خبر اول رسانه هایشان نجات بچه گربه ای از پشت بام خانه فلان پولدار بود همزمان در عراق زنان و کودکان یکی یکی پر پر می شدند . آیا بشر خلق شده است که ارزشش این قدر کم شود ؟ آیا هدف نابودی بشر نیست ؟ آیا هدف شادی شیطان نیست که به خدا بگوید من پیروز شدم و به وعده خود عمل کردم ؟ در اینجا نیز مثل ترمینال سفر به سوی پیشرفت ، سفر به سوی رویا و خیال است و نه به پختگی و تکامل . دیوید فرشته نجاتش تحرکی ندارد . یخ زده است و با گرمای دستش فرو می ریزد . البته باز عشق پایدار تصویر می شود . تنها چیزی که غرب حداقل زمینی اش را درک کرده است. انسان بدون معنویت ماده خالی است . یک بار مصرف و کوته عمر می شود . ناقص شدنی و کهنه شدنی می شود . یکی از دلایلی که با معنویت مبارزه می شود صرفا مادی شدن و نابود شدنی شدن بشر است تا پیوند بنی بشر گسسته شود و با اتحاد بشریت ، انسان به تکامل نرسد .
خلاصه اینکه وقتی می بینیم مجسمه آزادی در انتهای فیلم غرق شده است . یعنی در آینده همه چیز آمریکا غرق می شود . نابغه ای مانند اسپیلبرگ شاید نتواند عاقبت تفکر شرق را نشان دهند ولی می تواند مردم را از عاقبت نکبت بار غرب هشدار دهد .
روبوتها (ROBOTS ) ساخته کریس وج . سازنده عصر یخی
از آن فرهنگ هایی که جا افتاده این است که وقتی سراغ کارتون می ری و رفیق از ما بهترونت فیلم کارتون دستت می بینه بهت می گه : خجالت نمی کشی با این سنت کارتون نگاه می کنی ؟ مگه بزرگ نشدی ؟ بچه بازی چرا درمیاری ؟
این فیلم را وقتی دیدم از خودم خجالت کشیدم . یک فیلم تمام عیار و چند لایه و پر معنی دیدم . اتفاقا کارتون دست وبال هنرمند را باز نگه می دارد و قدرت بازگویی تمام تخیلات و کنایه ها را در خود دارد که این قدرت در فیلم زنده وجود ندارد .
داستان در شهر روبات ها رخ می دهد و زندگی ساکنینش .
روباتی ظرف شوی بچه دار می شود ( به سبک خودشان ) اسم فرزندش را رادنی می گذارد .
رادنی وقتی بزرگ می شود متوجه می شود که در پایین شهر زندگی می کند و تمام مردمان شهرش کهنه و کارگر هستند . پدرش هم که در رستورانی کار می کند و رییسش به او بسیار زور می گوید . رادنی که متوجه استعدادی در درون خود می شود رباتکی می سازد تا به پدر در شستن ظروف کمک کند. از این سو در تلویزیون تبلیغات گسترده کارخانه بزرگ روبات ها را با ریاست بیگ ولد می بیند . شعار تبلیغی جالبی هم دارد . این که مهم نیست روبات کهنه باشه و یا نو . مهم اینه که با چه ایده ای سر هم شده باشه . رادنی که شهر رویاهای خود را یافته و می داند در آنجا پیشرفت خواهد کرد فیلش یاد هندوستان کرده و تصمیم می گیرد به این کارخانه برود . می رود و بر خلاف تبلیغات متوجه می شود که این کارخانه انحصاری شده و هرکسی را راه نمی دهند . فردی به نام راجروجود دارد که بیگ ولد ( بانی کارخانه ) را زندانی کرده و خود ریاست این کارخانه را به دست گرفته است . راجر نظریات و ایدئولوژی کاملا خلاف بیگ ولد دارد . وی به هیچ وجه استفاده از قطعات کهنه را قبول ندارد و فقط اصرار دارد قطعات جدید باشند . روبات کهنه باید ذوب شود و دوباره قالب ریزی شود . تمام این دستورات را نیز از لابی مادرش می گیرد . روبات های کهنه خود را در معرض خطر می بینند و چشم امید به بازگشت بیگ ولد دارند . رادنی که به زور وارد کارخانه شده ایده های مصلحانه خود را پیاده می کند و موجبات ناراحتی مادر راجر می شود . مادر راجر او را دردسر ساز می پندارد . رادنی موفق می شود بیگ ولد را ببیند ولی بیگ ولد هم از رادنی می خواهد بی خیال شود . چون این خانواده را خطرناک می داند . رادنی رهبری تمام روباتهای کهنه را به دست می گیرد و قیامی به پا می شود و در مبارزه آخر بر سردمداران پیروز می شود .
در این فیلم صراحتا آمریکای لیبرال دموکرات نشانه گرفته شده است . تفکری که انسانها را نو و کهنه می کند و عقیده دارد کهنه ها باید از بین بروند . ( مودبانه تر می گویند با ما گرم نگیرند )
راجر اشاره مستقیم به نئو محافظه کاران دارد . قماش جرج بوش که تمام انسانیت را زیر پا گذاشتند و در زمان صدارتشان چه لعنت ها که نثار خودشان نکردند . مادر راجر هم لابی یهود حاکم در آمریکا است که پشت پرده تمام سیاست ها را مدیریت می کند .
سوای نقد ایدئولوژی ، انتقاد شدیدی به سیاست مصرف گرایی آمریکا می شود و تجمل گرایی و نو پرستی که خانواده ها را اسیر کرده و هدف پر کردن جیب سرمایه داران است که بالاخره شکست می خورند و ورشکست می شوند و هزاران نفر را یکجا بیکار می کنند .
شخصیت بیگ ولد به گذشته آمریکا اشاره دارد که به خبیثی رهبران معاصر نبودند . تا حدودی انسانیت سرشان می شد و مورد مقبولیت اکثر مردم هم بودند . مخصوصا آبراهام لینکلن که شانزدهمین رییس جمهور آمریکا بود که تاریخ از آن بد نگفته است . هیزم شکنی که از فقر برخواست و به راس کار آمد و هوا خواه برده ها شد و در جهت آزادی برده ها و احقاق حق آنها تلاشهای بسیار کرد . البته دقیقتر بخواهیم بررسی کنیم این حمایتها رو می کرد تا سرمایه داران نوین صاحب برده های نوین بشوند ولی خب خیلی بهتر از رهبران معاصر بود . در زمان او در سال 1865 جنگهای انفصال رخ داد و برده ها در برابر خواهان برده داری پیروز شدند و بعدها حزب کارگر و قانون حمایت از کارگر نیز برقرار شد .
در این کارتون نشان داده می شود که گذشته آمریکا خیلی بهتر از زمان حال بوده است و صراحتا رهبران اکنون را دجالان و شیطان صفتان و جباران تاریخ نشان می دهد .
و بالاخره این که بالاخره کسی پیدا می شود که حساب دجالان را کف دستشان بگذارد .
شریعتی : غرب هرچه باشد در برابر ایدئولوژی شرق شکست خواهد خورد .
...............................................
فرهنگ خواص و عوام نشات گرفته از این فرهنگ شیطانی است که گروهی به هر طریق ممکن در طبقه ای قرار می گیرند و همدیگر را تایید می کنند و بقیه عموم مردم را احمق و بی خرد و عوام می خوانند .
وقتی چنین آدمهایی در ایران خود ما هم یافت می شود یعنی اینکه هنوز که هنوزه انقلاب ما نتوانسته است این انسان نما ها را متوجه خودشان کند . اصولا انسان هرچه قدر به مقام بالاتر می رسد باید طرفداران بیشتری داشته باشد . چون حکم پیشرونده بودن جماعت پشت خود را دارد . من نمی دانم که این قشر خاص نماینده چه طبقه ای هستند . البته اصطلاحا نام روشنفکر را روی این افراد گذاشته اند
( این اسم کوفتشون باشه )
به قول مسعود فراستی : اصولا آدمای خاص از این که طرفدار ندارند حال می کنند .