توضیح اینکه در صورتی سخنان بهتر تصور می شود که فیلمها را دیده باشید  . سعی می کنیم از فیلمهای معروف و پر بیننده استفاده کنیم .

تایتانیک (TITANIC  )

فیلم تایتانیک در زمینه نظم نوین جهانی می تواند مثال بسیار خوبی باشد . این فیلم در سال 1997 توسط جیمز کامرون فیلمساز برجسته آمریکایی ساخته شد و در زمان خود از هر لحاظ مورد توجه قرار گرفت و جهان سینما را دچار زلزله کرد. به طوری که در حدود 250 میلیون دلار هزینه ساخت این فیلم بود و در اکران جهانی در حدود 1800 میلیون دلار فروخت و در اسکار هم در حدود 11  جایزه اصلی را برنده شد به طوری که جیمز کامرون راغرور فراوان فرا گرفت و در برابر میلیون ها چشم دنیا گفت که من سلطان جهان هستم . فیلم به قدری در زمینه نشان دادن عشق زمینی دو جوان موفق بود که بیشترین دلیل فروش آن را همین داستان عاشقانه قلمداد کردند. به طوری که لطیفه جالبی هست که می گویند از فردی پرسیدند که نظرت در مورد تایتانیک چیست ؟ می گوید : خیلی فیلم خوبی بود فقط بالا خره نفهمیدیم تایتانیک دختره بود یا پسره .

خلاصه این که فیلم به طرز زیرکانه ای ، چنان پر قدرت این زاویه را برجسته نشان می دهد که کسی از خود فیلم حرفی نمی زند در حالیکه 250 میلون دلار مسلما برای این عشق صرف نشده است . ما به عنوان بیننده حرفه ای نباید اسیر این زاویه داستانی بشویم . زیرا می دانیم که کارگردان اصلا دوست ندارد که فیلمش در این حد بررسی شود .  به گفته خود کارگردان این کشتی نماد دنیای ماست و غرق شدن کشتی نماد آخرالزمان است . این کشتی مثل دنیای سرمایه داری دارای طبقه بندی است که از بالا شروع و به پایین ختم می شود . به طرز جالبی این فیلم فواصل طبقاتی را به تصویرکشیده است . اتاق بالایی ها بزرگتر از پایینی ها می باشد به قدری که برای معمولی ترین کار مثلا توالت هم فضای بسیار بزرگی تدارک دیده شده است  . در حالی که در طبقات پایین اتاقها کوچکتر از حد تصور است و هر اتاق هم دارای چند تخت خواب چند طبقه است .تفاوت بهداشت و غذا و حقوق بشر به طرز وحشتناکی متفاوت است.

در ضمن بالایی ها از پایینی ها خبر ندارند . در ابتدای فیلم ما می بینیم که خانم رز ( کیت وینسلت ) اشراف زاده به گونه حماسی با یک کالسکه مجلل به کنار کشتی می رسد وجای مناسب و بسیار بزرگ نیز برای ایشان از قبل تدارک دیده شده است .

از این سو جک ( لئوناردو دی کاپریو ) برای تصاحب یک بلیط ناقابل درجه 10 به همراه دوستش با 4 نفر دیگر در حال رقابت است .از همین ابتدا شما می توانید کنایه و تمثیل را تماشا کنید .اینکه پولدار ها برتر اند و برای زندگی در این دنیا نیاز به تلاش ندارند . چون خداوند برای آن ها از قبل جا رزرو کرده است   . برای فقرا نیز جای کافی نیست و اگر شانس بیاورند حق دارند دود کباب بخورندو خدایشان را نیز شکر کنند که به داخل دنیا راه پیدا می کنند . کاری با عشق این دو نداریم . چون ما این نوع عشق را 40 سال پیش با نام فیلمفارسی محکوم کرده ایم . عشق بین دو فرد پولدار و فقیرعشقی است که قدرت طلبان در نظام سرمایه داری تبلیغ می کنند تا دل فقرا را در خیال خام فرو ببرند البته در خود فیلم عشق این دو نافرجام است ولی کارگردان به طرز ماهرانه ای عشق پایداررا در حالت معنوی نشان می دهد که با وجود پاپوش ها وسنگ اندازی ها نه تنها کم نمی شود بلکه از بین هم نمی رود .موضوع فیلم آخرالزمان است . آخرالزمان چگونه است ؟ مردم دنیا در آخرالزمان چه عکس العملی نشان می دهند ؟ در این فیلم تعداد کم قایق ها بیشتر مورد تاکید قرار می گیرد واین که در اوج بحران طبقات پایین در اولویت نجات قرار نمی گیرند و حتی درب ها را به روی آن ها برای گذر نکردن می گیرند . آخرالزمان تبلیغی که آمریکا در فیلم های متعدد آن را نشان داده و بشر را ترسانده که قدرت مندان و پولدار ها نجات می یابند .هرکس پول دارد  نجات می یابد . کشتی نجات متعلق به پولدار هاست و در این راستا سعی دارند که جای زندگی در کرات دیگر بیابند که در روز مبادا از کره زمین فرار کنند .وگرنه هدف به هیچ وجه نجات بشر نیست . در حالی که اسلام این مقوله را قبول ندارد .آخرالزمان یک مقوله دینی است که آمریکا مثل سایر واژه ها از آن استفاده ابزاری می کند . در دین اسلام آخرالزمان تاکید می شود ولی کشتی نجات ریسمان الهی است ونه پول چون اگر ما پول را منجی خود بدانیم مشرک هستیم  .ما برای بررسی دقیق تر فیلم به این زاویه نیز بسنده نمی کنیم و می رویم بالاتر .

15 دقیقه اول فیلم در مورد کاوشگرانی است که به عمق آب رفته اند تا بقایای غرق شده کشتی تایتانیک را بیابند . گویی مستندی است در مورد این که گذشته چیست ؟ تاریخ چیست ؟ اینان انسان های ما بعد آخرالزمان هستند که آمده اند قوم بلا دیده تایتانیک را مطالعه کنند و به نسل بعدی خود بگویند.  بقیه فیلم یکی بود یکی نبود است . همان هدفی که کارگردان به دنبال آن است .اینکه ای بیننده ! همه آن چیزی که من به شما نشان می دهم چیزی جزخاطره نیست و مربوط به گذشته است . پس برای این منظور یک راوی قرار می دهد . راوی کسی نیست جز همان رز که از آن حادثه جان سالم به در برده و عشقش را در این حادثه از دست داده است. در طول فیلم بارها کارگردان با فلاش بک و جلو وعقب رفتن در تاریخ شما را ازغرق شدن همسان کشتی باز می دارد که شما هم باور نکنید که این دنیا واقعیتی است پابر جا . به طرز فجیعی بر روی غرق شدن کشتی کار شده است که شما از غرق شدن این دنیای شیطانی و طبقاتی لذت ببرید .نظام سرمایه داری و طبقاتی محکوم به فنا است وخدا وطبیعت نیز آن را قبول ندارد در طول فیلم چندین دیالوگ هست که صراحتا می گوید که این کشتی غرق نشدنی است و کاپیتان کشتی با غرور خاصی به همراه طراح کشتی فخر کشتی را می فروشند ولی کارگردان این ابتدا را در کنار انتهایی وحشتناک قرار می دهد و می گوید هرآنچه بشرمی سازد غرق شدنی است . حتی تایتانیک که می گویند در زمان خود کامل ترین و بزرگترین ساخته دست بشر بود.

نظام های ناقص و بی اساس حکومتی هم محکوم به فنا هستند و طبیعت،شناور بودن آنها را قبول ندارد و بالاخره غرقشان می کند .  و بالاخره این که هرآنچه عظیم تر باشد غرقش نیز عظیم خواهد بود .

( قران حکومت شیطانی را به سان تار عنکبوت تشبیه کرده است )

 

ترمینال (TERMINAL  )

در راستای تفهیم بیشتر نظم نوین جهانی می توانیم فیلم دیگری نیزبررسی کنیم با نام ترمینال ساخته استیون اسپیلبرگ فیلمساز برجسته آمریکایی . داستان فیلم درباره مردی است با نام ویکتور ناورسکی که از کشور نمادینی به نام کرکوژیا قصد دارد به آمریکا سفر کند و آرزوی سفر به این سرزمین برتر را دارد . در اینجا این مسافرت به صورت مقدسی فرض می شود . سفر از جایی عقب افتاده به جایی پیشرفته  گویی جهان اول برایش حکم دنیای جدید و تولد دوباره دارد . این فرد در فرودگاهJFK  گیر می کند . در حین این که وی در آسمان بوده است کودتایی در کشورش رخ داده که وی را از لحاظ آن کشور بی هویت می کند از این سو در فرودگاه به علت نداشتن هویت ، از گذر او جلوگیری می شود چون ویزای وی اعتباری ندارد و آمریکا کشور ویکتور را به رسمیت نمی شناسد . وی نه می تواند به داخل خاک آمریکا قدم بردارد و نه می تواند دیپورت شود . پس در همان فرودگاه باید ماندگار شود  .

 داستان فیلم در مورد سازش پذیری ویکتور( تام هنکس )  با این محیط جدید و عشقش به یک مهمان دار هوا پیما است ( کاترین زیتا جونز ) .

 یکی از اهداف نظم نوین از لحاظ سرمایه داری این است که بهشت و جهنمی ساختگی بر روی کره زمین ساخته شود . اینکه تمام امکانات در جهان اول باشد و امکانات جهان سوم از آن سلب شود در نتیجه هر کس خوشبختی و زندگی ایده آل خواست به جهان اول مهاجرت کند و جهان اول می شود کشور فرصت ها . امنیت و رفاه و ثروت و بزرگی و قدرت ، همه خوبی ها برای جهان اول و در عوض  همه لحاظ عقب افتادگی برای جهان سوم داده شود  . برای تحقق این امر دست به هر کاری می زنند مثل جنگ و کودتا و بیماری و تفرقه افکنی و نسل کشی و ....

آدم هایی که در نتیجه این ناملایمت ها  از سرزمین خود دل کنده اند لایق زندگی در جهان اول اند و این دنیا از آن ها حمایت می کند  .   در هر صورت بی هویتی به انسان هدیه داده می شود . هر کس هم که دل به سرزمین خود دارد باید در آتش فقر و بیماری و جنگ بسوزد . اسم دنیای خود راگذاشته اند جهان آزاد و اسم دنیای مارا جهان گذشته . مردمانشان برای سرگرمی به سرزمین جهان سوم حرکت می کنند و فقر را مشاهده می کنند و در کشور خود نهاد حقوق بشر ترتیب می دهند و اشک تمساح برای این سویی ها    می ریزند ولی چه بسا با تبلیغ گونه ای  این کار را انجام می دهند که ما نه تنها پیگیر نتیجه سمینارهایشان نیستیم  بلکه به آنها کف هم می زنیم و تشکر می کنیم که به فکر ما هستند .

( اکثر مستند هایی که از آفریقا و .. ساخته می شود در آخر فقط جنبه سرگرم کردن قشر بورژوا  پیدا می کند . مثلا یک بابای آمریکایی به بچه آمریکایی می گه : پسرم نگاه کن . اینا اصلا شبیه آدم نیستند . فقیرند . گرسنه هستند . تو هم اگه تلاش نکنی می شی مثل اونا . پس تا می تونی تلاش کن که مثل اونا نشیم . پسر هم بزرگ می شود تا بیشتر تلاش کند و کشورش را بزرگتر کندو در نتیجه جهان سومی فقیر تر شود  و این مستندها را رونق بیشتری بدهد )

در فیلم ترمینال  ویکتور در برزخی است که راه پس و پیش از او گرفته شده است . گویی وی باید لیاقت پیدا کند بعد پا در خاک آمریکا بگذارد . در عین حال وی یک طراح صحنه است که می خواهد هنر خود را در اختیار مردم آمریکا بگذارد . وی آمریکا را مدینه فاضله می داند و کشور خود را مدینه نازله . آمریکا کشوری فرض می شود که فقط او قدر مغز بشر را می داند . اصلا بحث این که چه کسی کودتای جهان سوم را به ارمغان آورده به میان نمی آید ( البته فیلمساز زیرکانه چنین سوژه ای را انتخاب کرده تا با زبان بی زبانی این پیام را به ما بدهد ) .

در نگاه اول فیلم می خواهد آمریکا را تبلیغ کند ولی اسپیلبرگ نمی خواهداین حرف را بزند . متاسفانه همان اصل جهل در آنالیز فیلمهای آمریکایی به ما می گوید که اسپیلبرگ یهودی است و آثارش تبلیغی هستند . اسپیلبرگ به طرز زیرکانه ای به این موضوع می نگرد و استفاده بهینه از این موضوع به ظاهر ساده می کند . اسپیلبرگ این دنیا را تلخ می داند و به هر طریقی دوست دارد احساس همدردی با بیننده تحقیر شده بکند . زیرکانه بیننده را هشدار هم می دهد . کرکوژیا نماد تمام کشور هایی است که مورد ظلم دیکتاتورهای بزرگ تاریخ قرار می گیرند و خود به دیکتاتوری محکوم اند .کاراکتر این فیلم از داستان واقعی یک ایرانی گرفته شده و با این منظر می توان گفت که اسپیلبرگ مقصودش بیشتر ایران است که همیشه در طول تاریخ مورد تعرض و وحشی گری قرار گرفته و به وحشی گری نیز محکوم شده است . ویکتور می خواهد به کشوری خدمت کند که مهد تمام نابسامانی های کشورش است و در ضمن کشور فوق ، خود مهد بی هویتی است و از خودش هیچ چیز ندارد و ساکنانش تماما انسانهای مسخ شده و غارنشین گونه اند . کارگردان با زبان بی زبانی زندگی تمام مردم  دنیا را برزخی و معلق مثل این فرودگاه می داند .قدرت طلبان برای فقط قدرت،میلیاردها انسان را مسخره خود کرده اند و سر کار گذاشته اند . دنیای تصویر شده اسپیلبرگ تاریک واشک آور است و انسان این دنیا بی آینده است .

در فرود گاه از انسان ها پرسیده می شود که برای چه می خواهید به آمریکا بروید.کار یا تفریح ؟ این دو کلمه خود تلنگری است که به انسان ها زده می شود.آمریکا با تبلیغات به مهد کار و تفریح تبدیل شده وانسان ها برای این دو بایدترک دیار کنند  .  وقتی در اخبار خبر کودتای کرکوژیا گفته می شود ویکتور برای فهم اخبار نزد رییس فرود گاه می رود تا ماجرا را بفهمد . در سکانس زیرکانه ای رییس برای توصیف کودتا کشور ویکتور  را به یک بسته چیپس تشبیه می کند وکودتا را به سیبی که این چیپس را منفجر می کند و می گوید شما در حال حاضرشهروند هیچ کجا نیستید . یک راه در برابر ویکتور قرار می دهند که اگر می خواهد به داخل خاک آمریکا برود باید به طور غیر قانونی برود ولی ویکتور این راه را نمی خواهد . در فیلم هوش سرشار شرق ستایش می شود اینکه مرد با وجود تنگی و محدودیت می تواند در فرودگاه کاری برای خود دست و پا کند و پول در بیاورد و از این سو غربی به صورت کودن تصویر می شود . از این سو غربی برای زنده ماندن تی کشی می کندو حاضر نیست این کار را هم از دست بدهد و لی شرقی فوق از هنرش در ساخت یک دستشویی مجلل بهره جویی می کند .در سکانس های بسیار زیرکانه نشان داده می شود که مردم مثلا با فرهنگ غربی در فرودگاه اصلا توجهی به اعلانات نمی کنند و در زمین خیس لیز شده به طور مکرر به زمین کوبیده می شوند  . ویکتور مشهور می شود به مرد بدون کشور .

در سکانسی رییس به ویکتور می گوید تو باید از کشورت بترسی .ویکتور : من از این اتاق می ترسم ترمینال محل خوبی برای روایت انسان های مهاجر است پس ارزش داردکه برای این فیلم یک فرودگاه طراحی و ساخته شود .در سکانسی یک روسی رابه جرم قاچاق گرفته اند . روسی بسیار می ترسدولی نگهبانان متمدن، ترس وی را به حساب وحشی گری او می گذارند .برای ترجمه ویکتور فرا خوانده می شود . غربی ها از سعی ویکتور برای نجات روسی ناراحت هستند و به وی می گویند که تو حیوانی .چرا این مرد را نجات دادی ؟  در این صحنه کارگردان تلنگر دیگر خود رامی زند که غرب نمی شنود آن چه شرق می گوید را و این همان اصل بی اساسی فرهنگ غرب است .رییس فرودگاه از این کار ویکتور ناراحت می شود و می گوید تو وقتی با من می جنگی گویی با آمریکا می جنگی رییس حتی از عشق یک آمریکایی به این  مرد هم ناراحت است .

ریس به خانم مهماندار : چرا شما عاشق این مرد شدید ؟ شما زن هستید و می توانید هرکسی روبخواهید به دست بیارید ؟   زن : چیزایی هست که شمانمی تونید اونو درک کنید

رییس دوست دارد ویکتور را با تمام توانایی هایش فقط به خاطر جهان سومی بودنش تحقیر کند  . در آخر کشور ویکتور هویت  می یابد و حالا ویکتور می تواند به آمریکا برود ولی وی به امریکا می رود که طبق وصیت پدرش یک امضاء از یک خواننده جاز بگیرد    و بعد برمی گردد به خانه اش .

 شرقی فقط خود را باور ندارد و گرنه هرکسی در آرزوی غرب باشد  چیزی جز همان امضاء نصیبش نمی شود .   متاسفانه دنیای امروز از روی جهل در بت پرستی است . زندگی خود را ممکن است به فروش برسانیم تا یک امضا ء از یک کسی تصاحب کنیم که موفقیتش را از ما دارد و خود ما را به هیچ عنوان مورد نظر خود قرار نمی دهد و هنرش هدیه دادن حسرت به ماست .

 

ضمیمه :

1 – مسافرت شرق به غرب کشتی تایتانیک / گونه ای مقدس به تصویر کشیده شده . شروع غربال انسان . رسیدن به سعادت . ترک دنیای قدیمی و رفتن به دنیای جدید .

2- اسلام دنیا را کشتی نمی داند . صعود در اسلام دلی عمودی است و مادی افقی است ولی در غرب دلی افقی است و مادی عمودی

3 – تایتانیک را بیننده سطحی نگر ببیند پیامهای روبنایی فیلم را که همان دل خوش کردن هاست را قبول می کند

4 – در ترمینال اسپیلبرگ همه نوع بلا را از جمله کودتای کشور ها و جنگ و بی هویتی و الافی و برزخی و معلقی و سرکوب و ... را در برابر یک امضاء قرار می دهد . آیا باز دیدگاه اسپیلبرگ را سرگرم کننده ساز کوچک ذهن می پندارید و یا کودک بزرگ بین ؟

.....................................................