بعثت حضرت رسولی را تبریک می گوییم که در چنین روزهایی ندایی او را برای آغاز ماموریتی سخت و منحصر به فرد فراخواند . رسولی که خواندن بلد نبود و به گواهی تاریخ امی و بی سواد  بود ولی زین پس و البته با گذر از مصیبتهای فراوان توانست طاغوت زمان خود را منهدم کند و البته راهکارهایی برای مبارزه با شیطان را در کتابی به نام قرآن از آسمان به زمین آورد تا ما در زندگی خود از آن استفاده کنیم .

۳۱ تیر ماه سال ۱۳۸۸ اولین قسمت از مقالات منجی سلطه گر نگاشته شد و دو هفته زود تر آخرین قسمت این مقالات را نوشتم . در این آخرین بخش از قسمت آخر سری مقالات منجی سلطه گر راهکارهای دیگری نیز باقی مانده است که بیان می کنم . نام بردن از فیلمهای هالیوودی و برداشتهای معنوی از آنها شاید برای برخی مخاطبین مناسب و درخور نباشد ولی این مقالات نتیجه چندین ماه تلاش و کوشش حقیر می باشد . تسلط آنچنانی نسبت به کتاب ارزشمند قرآن و دین اسلام ندارم ولی حداقل درکی را که از این دین مبین دارم دنیایی برای من سعادت بوده است و با استفاده از این درک به نوبه خود در انهدام چندین قدرت طلب پیروز بوده ام . به سینما نیز از این درک می نگرم و نتیجه اش شده این مقالات . به گفته سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی باید اسلام را درک کرد و هنر اسلامی خلق کرد . راهکار حل شدن همه مشکلات سینمایی و سیاسی و .. ما درک صحیح از اسلام است و خالص کردن آن . بدانید که با درک صحیح از اسلام و مطالعه درونیات این دین عمیق دستاوردهای شگرفت و الهی خواهید داشت . مقالات منجی سلطه گر نتیجه تحقیق و تفحص سینمای جهان با بینش اسلامی است . بینشی که شعارش مسحور نشدن و کشف حقیقت است . غربی ها تصویر اعتقادات خود را توانسته اند نشان دهند و ما هنوز در تئوریزه کردن اسلام عزیز در سینما عاجزیم . حداقل فیلمها یشان را درست ببینیم تا بتوانیم قدمهای اول تئوریزه شدن اسلام در سینمای خودمان را برداریم .

فیلمی که می خواهم نام ببرم یک فیلم کودکانه مشهور و پر فروش است و البته تعابیر صهیونیستی از این فیلم شده و می شود ولی به راحتی می توانیم برداشت این سویی از آن داشته باشیم . فیلم تنها در خانه که چندین ورسیون از آن ساخته شد و سکوی پرتابی برای شهرت و جهانی شدن بازیگر خردسالش مکالی کالکین هم شد موضوع جالبی دارد . خانواده پر جمعیتی آمریکایی قصد مسافرت زمستانی به شهری دیگر دارند . وقتی به شهر مذکور می رسند متوجه می شوند که فرزند کوچکشان جا مانده است و چون راه برگشتی ندارند و پروازی برای برگشت نیست چند روزی را از فرزندشان دور می مانند ولی این فرزند زرنگتر از این حرفهاست و نه تنها نمی ترسد بلکه نگهبانی خارق العاده را از خانه می کند . همزمان دو دزد احمق به حریم این خانه می خواهند تجاوز کنند که با موانع و تله های پسر کن فیکون می شوند و به هدفشان نمی رسند . در تفسیر ان سویی فیلم و آنالیز اهداف سازندگان می توان پی برد که خانه مذکور نماد اسراییل است و اور شلیم و پسر بچه هم جماعت صهیونیست است که در برابر دشمنان می ایستد و کن فیکون می کند و البته دشمنان هم احمقند . در حالی که ما از امام سجاد (ع) حدیث داریم که خداوند دشمنان اسلام را احمق خلق کرده است و امام خمینی (ره) هم چنین جمله ای دارند و به واقع کشور ماست که دشمنان چشم دیدنش را ندارند و احمقانه هم دشمنی می کنند و فکر هم می کنند می توانند کاری هم پیش ببرند  . این فیلم را به راحتی می توان این سویی تفسیر کرد و چه خوب هم راهکار مبارزه با دشمنان خارجی را یاد می دهد . اینکه ما در کشور خودمان بیشتر از هر کسی به سوراخ سنبه های آن واقفیم و بهتر از هرکسی با آب و هوا و جغرافیا و همه امکاناتش سازش داریم و در صورت داشتن غیرت ملی و تیزهوشی و افزایش نیروی حماسی بین مردم جلوی تجاوز هر دشمنی را می توانیم بگیریم . البته تنها بودن در خانه هم القای این است که بگوید اسراییل تنهاست ولی ما ظاهرا تنها هستیم ولی خدا با ماست و اتحاد بین مردم و نفوذ فرهنگی بالایمان بین افکار عمومی ملت ها موانع درندشتی اند که فکر تجاوز و کوچکترین ناخنک دشمن به خاک مان را از سر می پراند .

پس عامل پنجم پیروزی بر دشمن اتحاد و شجاعت  است .

 

 

31 سال است که در مناسبت هایی شعار مرگ بر آمریکا و همه زور گویان سر می دهیم و برخی از ضعف تبلیغات ما سوء استفاده کرده و این شعار را مرگ بر مردم آمریکا تعبیر می کنند و نشانه وحشی گری انقلاب و اسلام و .... ولی این سفارش امام خمینی مسلما معنی فرا مادی این آقایان را دارد و خیلی از درصد سقوط آمریکا و ایادی اش به طرز معجزه آسایی از همین شعار چند کلمه ای نشآت می گیرد  . . در کتاب معراج شهید دستغیب در طی داستانی چگونگی مبارزه با امپریالیسم را بیان کرده است که همان مرگ بر آمریکای معاصر تعبیر می شود  . داستان پادشاهی که بسیار چاق بود و از فرط چاقی رو به مرگ . همه دکترها و طبیبان زمان را جمع کردند تا شاه را بهبود بخشند و کسی توان و علم این کار را نداشت . تا اینکه دانشمندی پیدا شد و ادعا کرد که طبابت و نجوم و ... می داند و جامع الاطراف است و می تواند پادشاه را خوب کند  .  چند معاینه کرد و بعد از مدتی به پادشاه گفت که شما در 40 روز آینده فوت خواهید کرد . این جسارت طبیب موجبات خشم پادشاه شد و وی را دستگیر کردند . خواستند طبیب حرف خود را پس بگیرد ولی وی این کار را نکرد . طبیب گفت که من حقیقتی متوجه شده ام که نمی توانم دروغ آن را برای دلخوشی پادشاه بگویم . پادشاه چه من بخواهم و چه نخواهم 40 روز دیگر فوت خواهد کرد . پادشاه به این نتیجه می رسد که خواهد مرد ولی دستور می دهد طبیب را زندانی کنند که اگر در 40 روز آینده چنین اتفاقی نیافتاد خود طبیب کشته شود . در طول این 40 روز پادشاه به قدری خود خوری کرد و اضطراب کشید که حد نداشت . شبها کابوس می دید و نمی توانست بخوابد و همین اتفاقات موجب شد که وی لاغر شود . 40 روز گذشت و پادشاه نمرد و خواستند طبیب را اعدام کنند ولی طبیب گفت که شما لاغر شدید و من همین را می خواستم و موفق شدم شما را درمان کنم .

همین ترس از مرگ و وجود آدم عالم تر باعث می شود که قدرت طلب خودش خود را ضعیف کند . تمام اقداماتی که آمریکا برای نمردن خود می کند به مدد همین شعار بسیار ناقابل مرگ بر آمریکا است که همان مرگ بر امپریالیسم و قدرت طلبی معنی می دهد و مطمئنا قاطعیت در صدور این شعار تاثیر بیشتری دارد و تمام قدرت طلبان آدم را طبق طبیعت بشری به ذلالت و نابودی سوق می دهد  .

پس عامل ششم پیروزی بر شیطان را می توان پیشگویی مرگ قدرت طلب عنوان کرد 

فیلمی هست به نام باجه تلفن (Phone Booth ) ساخته جوئل شوماخر که هم از لحاظ تکنیک و هم از لحاظ محتوا بسیار حائز اهمیت است . به درد مبحث ما می خورد و تصویر گر یک آدم قدرت طلب تبلیغات چی است که به ذلالت کشیده می شود . این مرد که دائما دروغ گویی کرده و وعده داده و آدمها را کوچک و بزرگ کرده و البته بسیار مغرور شده روزانه عادت دارد که به همسرش خیانت کند و برای اینکه تلفن های زده شده اش توسط همسرش چک نشود از باجه تلفن به دوست دخترش زنگ می زند ولی در آخرین باری که این کار را می کند و ما همراهش هستیم زیر نظر مرد ناشناسی است که حکم وجدان او را دارد . تک تیراندازی موذی و البته آگاه به همه امور زندگی استوارت وی را نشانه می گیرد و به وی هشدار می دهد که اگر از باجه خارج شوی تو را خواهم کشت . این ستاره مغرور پوشالی ابتدا باور نمی کند ولی وقتی جنبه هایی از خطر ناک بودن هشدار می بیند و پس از حرفهایی که از گوشی خطاب به خودش  می شنود مسئله را باور کرده و باجه تلفن گیر می شود و از آن نمی تواند خارج شود . به حدی روشنگری صورت می گیرد که استوارت به اصطلاح ما ایرانیها به غلط کردن می افتد .این آدم با سخنانی دچار می شود که موجبات به همریزی اوضاع مغزی اش می شود . صدایی که حکم وجدان دارد و تا آخرین صحنه هم صاحبش دیده نمی شود وی را عاصی می کند . دسیسه های او را رو می کند  . گافهایش را می گوید . نقاط ضعفش را گوشزد می کند  .

در نگاه اول و آن سویی صاحب صدا آمریکاست که با زیر نظر گرفتن کشورهای خاطی و حامی تروریسم و گوشزدهایش موجبات به هم ریختن اموراتشان می شود و قرار است القا شود که صدای آمریکا دیکتاتور ها را خار و ذلیل می کند و حتی کاندولیزا رایس هم در سخنرانی این تعبیر را داشت که آمریکا دنیا را می ترساند تا دنیا را اصلاح کند تا تندرو ها از بین بروند . ما هم قبول داریم که ایدئولوژی غرب در برابر ایدئولوژی های من در آوردی قدرت محسوب می شود و توانسته موفقیت هایی را نیز کسب کند ولی در برابر اسلام این آنها هستند که پوشالی هستند . 31 سال است که هیچ شکستگی و تخریب و ضعیف شدنی را موجب نشده اند و در عوض ما قوی شده ایم و انها با کوچکترین روشنگری ایران متزلزل می شوند و ضعیف تر شده اند . پس وجدان بشریت صدای ایران ما ست که پاک تر و صادق تر و مسلط تر نقاط ضعف دنیای استکبار را گوشزد می کند و همه قدرت طلبان عالم را به صدا در آورده است .

می گویند طوفانی که به سمت نهال بوزد اثری ندارد . چون نهال انعطاف پذیر است . ولی اگر طوفان انتقاد به درخت تنومند بوزد آن درخت را از ریشه می کند .

آمریکا فکر می کند ما منزوی تر می شویم و در باجه تلفن گیر کرده ایم ولی خبر ندارد که باجه تلفن و انزوا جایگاه خودش می باشد و اتفاقا گوشه رینگ آنها هستند و نه ما . دست ما پر است و حقانیت و حقیقت با ماست .

در این فیلم استوارت نماد آمریکاست که در چنبره انتقاد و روشنگری وجدان بیدار جهانی گیر کرده است و تهدید مصلحتی می شود . استوارت مدعی است که به راحتی می تواند انسانها را له کند و به راحتی هم موجبات بزرگ شدن انسانهای دیگر می شود .

صدا می گوید : تو آدم فاسدی هستی . بسیار ترسو که از ترس ،  کارای خصوصیت رو از باجه تلفن انجام می دهی . خیلی چیزا ازت می دونم . ...

 

ولی استوارت  به مرور اغراق می کند که : من فقط یک تبلیغات چی بودم . برای هنرپیشه ها رویا درست می کردم . پولهام رو صرف خرید لباس های شیک می کردم تا فکر کنم آدم مهمی هستم . به کسایی که به دردم نمی خوردند کمک نمی کردم . به جوونا وعده های پوچ می دادم . پای تلفن به همه دروغ گفتم . با مجله هایی آشنا شدم که دروغ هام رو چاپ کنند . من مردم رو گول می زدم . می خواستم رییس جمهور بشم ( اشاره به دروغین بودن پایه های حکومت آمریکا ) . چون فکر می کردم مافیایی ام لباس های ایتالیایی می پوشیدم ( کت با مارک دانا کارن و کراوات آرمانی ) . فکر می کردم با این لباس و ساعتی 2000 دلار در آمد آدمی هستم . از چیزای با ارزش غافل شدم و این آشغالارو ارزش دونستم . از زنم خجالت می کشم که بهش خیانت می کردم . خجالت می کشم بهش نگاه کنم . لیاقتش بیشتر از اینهاست .

در آخر استوارت به حدی از تحقیر شدن می رسد که با صدای بلند خطاب به همه مخاطبان جمع شده در خیابان که پلیس و زن و دوست دخترش هم هستند اعلام می کند که من هیچی نیستم . من خلاصه شده ام از پوست و گوشت و ضعف .

صدا : امیدوارم راستی و درستی را پیدا کرده باشی

همان کاری که اسلام می کند و تمام دستوراتش پیرامون این مسئله است که دشمنت را بشناس و تحقیر کن و ضعیف بودنش را برای همه مشخص کن . همان کاری که علی (ع) با عبدود کرد و جلوی چشم همه ترسیده ها ثابت کرد که عبدود جارزن پهلوان پنبه با یک ضربت گردنش را به باد می دهد و گوشت و پوست و ضعفی بیشتر نیست .

همان تلفن ( رسانه ) که قدرت طلبان را بزرگ می کند . در این فیلم با همان تلفن به زمین می خورد و سقوط می کند  . سوره والعصر در آیه آخرش توصیه می کند به زدن حرف حق و صبر کردن برای دیدن نتیجه اش .

پس عامل هفتم پیروزی بر شیطان دشمن شناسی و تحقیر کردن دشمن است .

مترجم (Interpreter  ) سیدنی پولاک آخرین فیلمی است که در این مبحث بررسی خواهم کرد . داستان سیاسی که مسئله جالبی را پیش می کشد و نکته حاشیه ای فیلم فیلمبرداری در محل سازمان ملل است که به هیچ وجه به فیلمهای دیگر مجوز نمی دهند و آخرین بار آلفرد هیچکاک برای شمال از شمال غربی موفق به این کار شده بود . در این فیلم زندگی مترجمی ( نیکول کیدمن ) را می بینیم که در سازمان ملل کار می کند  . آمریکایی را می بینیم که ظاهرا دارای تمدن است و مدیر جهان است و سازمان ملل بی طرف در آن است و بیانیه های حقوق بشر از این کشور صادر می شوند ولی خود این کشور و سیاست هایش موجبات فقر و بی عدالتی و گرسنگی و دیکتاتوری در جهان است . فیلم نکته بسیار جالبی را پیش می کشد و آن اینکه دیکتاتور از دیکتاتوری و خشونت استقبال می کند و مخالف آن نیست . یکی از اهداف فتنه سبز بعد از انتخابات این بود که به دنیا القا کنند که در ایران دیکتاتوری است و حکومت با خشونت زنده است . در حالی که در دیکتاتوری خشونت از دولت است ولی در این فتنه خشونت از متن فتنه گران نشات گرفت  . انتخاباتی بدور از هرگونه تنش انجام شد و رییس جمهور با رای اکثریت انتخاب شد . مسلما چنین رییس جمهوری که با رای مردم انتخاب شده نیازی به خشونت ندارد .

اتفاقا در فیلم مترجم راهکار ارائه می دهد که اگر دیکتاتوری فردی ثابت شد دست به خشونت نبرید . دیکتاتور را باید با پنبه سر برید . کسی که با خشونت به جنگ با دکتاتور می رود خودش دیکتاتور است . کنفوسیوس می گوید : در تاریکی شمشیر در دست نگیرید و فحش ندهید . شمع روشن کنید  . همان کاری که ایران با آمریکا می کند و بدون خشونت آمریکا را به خاک سیاه می کشاند . آمریکا مرده است و خود خبر ندارد . سالهاست که مرده است و الان در حال دست و پازدن است .

در فیلم مترجم کشوری نمادین به نام موتوبو که مثلا آفریقایی است به عنوان کشوری دیکتاتور معرفی می شود و به عنوان کشور مشکل ساز شناخته می شود . رهبر این کشور به نام زوانی را به شورای امنیت دعوت می کنند . زوانی محکوم است به نسل کشی  . زوانی محکوم است که مخالف خودش را تروریست می داند . نیکول اصالتا بچه این کشور است و زبان آنها را می داند و مسلما مترجم این فرد می شود  . نیکول پدرو مادرش را در بمب گذاریهای همین حاکم از دست داده است . ولی نیکول نمی خواهد با خشونت انتقام بگیرد . بلکه آرمانش این است که به بهترین نحو وظیفه دیلماجی اش را انجام دهد تا مردم دنیا همدیگر را بشناسند  . نیکول پی برده است که که مخالفان خود ساخته زوانی با خشونتهای خود باعث طول عمر زوانی شده اند . زوانی از این خشونت ها ارتزاق می کند . نیکول زمزمه هایی متوجه می شود که افرادی سعی دارند زوانی را در آمریکا بکشند . نیکول سعی می کند که این اتفاق نیافتد . چون مرگ زوانی او را جاویدان تر می کند  . فیلم موضوعش همین است . هدف فیلم را می توان این طور تعبیر کرد که هر کس خواهان نروریست و خشونت است دیکتاتور است .

در این دنیای فانی چه کسی خواستار مبارزه با تروریست است ؟ مگر آمریکا برای همین تروریست ها دنیا را به آتش نمی کشد ؟ مگر به بهانه مبارزه با تروریست به کشورها حمله نمی کند ؟ مسلما دنیای ما یک دیکتاتور بزرگ دارد و آن آمریکا است و راه مبارزه با ان هم اصلا خشونت نیست . همان کاری که ایران می کند و ان با پنبه سر بریدن است . آمریکا را در جنگ نرم باید از بین برد که خود جنگ نرم سرشار از راهکارها و مصادیق است که وصف دیگری دارد  .

در جایی که زوانی وارد آمریکا می شود که مورد استیضاح قرار گیرد اسمان خراشهای آمریکا را می نگرد و دیالوگ جالبی دارد که می گوید : اینجا بیشتر از آسمان آسمان خراش هست

یعنی اینکه آمریکا مدعی  آزادی است ولی خودش آسمان ندارد . خودش آزادی ندارد . خودش نماد دیکتاتوری است

زوانی کتابی دارد با این مقدمه : شلیک اسلحه صدایی ایجاد می کنه که شنیدن رو سخت تر می کنه . ولی صدای انسانها از همه صدا ها متفاوت تره . می شه صدای انسانها رو شنید  . حتی بین صداهایی که همه چیز رو دفن می کنند  . حتی موقعی که قطع شده باشه . حتی اگر زمزمه باشه . در این حالت هم گویی بلند است . چون حقیقت را می گوید  .

پس صدای حقیقت بلند تر از شلیک و خشونت است و باید حقیقت را با لطافت گفت

پس عامل هفتم برای پیروزی بر شیطان رجیم لطافت و جنگ نرم است .

پس این هفت راهکار را بدانیم

قدرت الهی - غیرت بومی – صداقت - اتحاد و شجاعت  - روشنگری و شهامت - پیشگویی مرگ قدرت طلب - دشمن شناسی و تحقیر کردن دشمن - لطافت و جنگ نرم