منجی سلطه گر  (قسمت اول )

 

و خدا وند انسان را آفرید وبه انسان خطاب شد فتبارک ا... احسن الخا لقین . از فرشتگان خواسته شد که بر انسان سجده کنند . همه سجده کردند جز ابلیس  . خداوند ابلیس را اخراج کرد .ابلیس قسم خورد که نخواهد گذاشت انسان به خدا برسد. نخواهد گذاشت انسان راه راست را پیدا کند . قسم خورد که انسان را گمراه خواهد کرد . قسم خورد که ثابت خواهد کرد که انسان اشرف مخلوقات نیست و لیاقت ندارد . اولین فریب را شیطان به انسان داد و آن روایت معروف خوردن میوه درخت ممنوعه است . فریب ها ادامه یافت تا به قتل هابیل رسید  شیطان کار خود را ادامه داد تا به حال هم ادامه دارد . از کنعان پسر نوح تا نمرودیان و فرعونیان و کفار ...از این رو خداوند نیز مامورین خود را بر زمین فرستاد که هر کدام در جلو گیر ی از گسترش امپراتوری شیطان اقدامات بزرگی انجام دادند سلاحشان خدایی بود . معجزات فراوان در دست داشتند . بسته به شرایط زمان و مقتضیات    با ابزارمربوطه جلوی کفار حقیقت و مشرکان خدا می ایستادند . رسالتشان رساندن پیام حقیقت بود و هدفشان گسترش دادن نور برای سیطره برتاریکی بود  .     124000  فرستاده خدا آمدند .  انوار آوردند ولی شیطان از بین نرفت . زیرا انسان جاهل بود . نادانی نور را طرد می کرد و از تاریکی استقبال می کرد . تنها پیغمبری که توانست رسالت خود را کامل انجام دهد و ثابت کند که شیطان شکست خوردنی است پیغمبر دین اسلام حضرت محمد (ص) بود . در زمان این پیغمبر دل ها نورانی شد. تاریکی از بین رفت . شیطان نا امید شد . ولی باز پس از مرگ پیغمبر شیطان برخواست و از فرصت استفاده کرد و به اغفال کردن انسان ها پرداخت  .  باز انسان به زیر یوغ شیطان رفت ولی این بار فرق می کرد . راه و رسم وفرمول شکست شیطان در کتابی به نام قرآن نوشته شده بود . انسانهایی بودند که از این کتاب پاسداری می کردند و برای نگه داشتنش جان خود را هم می دادند

 

 

ادامه نوشته

تفسیرتون از جملات زیر چیه ؟

 

بیانیه چارلی چاپلین در آخر فیلم  دیکتاتور بزرگ

متاسفم

اما من نمی خواهم امپراتور باشم . این کار از من ساخته نیست . نمی خواهم بر کسی سلطه جویی یا بر او فرمانروایی کنم . دوست دارم اگر مقدور باشد به همه کمک کنم . یهودی ، غیر یهودی ، سیاه پوست یا سفید پوست . همه باید به یکدیگر کمک کنیم . نوع بشر چنین است

می خواهیم به واسطه سعادت دیگران و نه فلاکت آنان زندگی کنیم . نمی خواهیم یکدیگر را تحقیر کنیم یا به یکدیگر کینه بورزیم . در این جهان برای همه کس جا هست و زمین خوب و غنی است و همه را می تواند تامین کند .

راه زندگی می باید آسان و زیبا باشد . ولی ما راه را گم کرده ایم . آزمندی ، روح انسانها را زهر آگین کرده به کینه راه را بر جهان بسته است و ما را به نکبت و خونریزی کشانده است .

ما سرعت را توسعه داده اما خود را اسیرش کرده ایم . ماشین که فراوانی می آورد ما را نیازمند ساخته است .

 دانش ما  ، ما را بدگمان و زیرکی ما ، سختگیر و بی عاطفه مان کرده است

بسیار می اندیشیم و کمتر حس می کنیم . بیش از ماشین به انسانیت نیازمندیم . بیش از زیرکی به مهربانی و عطوفت نیاز داریم . بدون این خصوصیات زندگی دشوار و همه چیز گم خواهد شد

هواپیما ورادیو ما را به هم نزدیک کرده است . ذات این اختراعات همه را به نیکی می خواند . به برادری جهانگیر و به یگانگی . درست مثل هم اکنون که صدای من به ملیون ها نفر در جهان می رسد . به ملیون ها مرد و زن و کودک و خردسال نومید . قربانیان نظامی که وا می دارد انسان ها افراد بی گناه را شکنجه کنند و به زندان بیفکنند

به آن هایی که صدایم را می شنوند می گویم نومید نباشید . فلاکتی که بر ما مستولی است  آزمندی و تند خویی گزنده  افرادی است که از پیشرفت انسان می هراسند

نفرت انسان سپری خواهد شد و دیکتاتور ها خواهند مرد و قدرتی که آنان از مردم گرفته اند به مردم باز خواهد گشت

تا وقتی که انسان ها می میرند آزادی از میان نخواهد رفت

سربازان

خود را به ددمنشان نسپارید . کسانی که تحقیرتان می کنند و شما را برده می سازند . شما را دسته دسته میکشند . به شما می گویند چه کنید چگونه فکر کنید و چگونه حس کنید

کسانی که به شما آموزش می دهند . محدودتان می کنند . همچون احشام با شما رفتار می کنند . از شما به عنوان خرج توپ استفاده می کنند . خود را  به دست این افراد ناشایست نسپارید

آدم های ماشینی با مغز های ماشینی و قلبهای ماشینی . شما ماشین نیستید . احشام نیستید . شما انسانید . مهر به انسان را در دل دارید . شما کینه نمی ورزید . فقط نا محبوبان کینه می ورزند  . نامحبوبان و ناسرشتان

سربازان

برای بندگی پیکار نکنید . برای آزادی بجنگید . در باب هفتم لوقای مقدس آمده است : ملکوت خداوند در میان شماست

نه یک انسان نه گروهی از انسان ها . بلکه تمامی انسان ها . قدرت از آن شما مردمان است .

قدرت ساختن ماشین ، قدرت ایجاد سعادت . شما مردمان توان آن را دارید که زندگی را آزاد و زیبا و این زندگی را رخدادی شگفت انگیز سازید . پس به نام دموکراسی این قدرت را به کار گیریم

بیایید همگی متحد شویم . بیایید برای جهان نوین مبارزه کنیم . جهان شایسته که به انسان ها مجال کار و به جوانان آینده و به کهنسالان امنیت بدهد .

ددمنشان با این قول ها به قدرت رسیده اند اما دروغ گفتند . به قول خود وفا نمی کنند . هرگز هم چنین نخواهند کرد . دیکتاتور ها خود را آزاد می کنند ، اما مردم را برده می سازند

اکنون برای برای بر آوردن آن عهد مبارزه کنیم . بگذارید جهان را آزاد  سازیم . دور از حصار های ملی . دور از طمع ورزی و نفرت و بردباری . بیایید برای جهان خرد ورز مبارزه کنیم . جهانی که دانش و پیشرفت به سعادت تمامی بشریت رهنمون خواهد شد .

 

 به نام دموکراسی متحد  شویم

 

 

به کدام سمت می رویم ؟

 

یکی از تلاش های بنده حقیر در این وبلاگ رسیدن به حقیقت است . حقیقتی که در طول تاریخ توسط جاهلان از انسانها دریغ شده و تجربه دیدارش را حداقل نسل اخیر  نداشته است . حقیقتی که در انتهای صراط مستقیم در انتظار ماست که آن را مه آلود می کنند تا ره گم کنیم و به آن نرسیم . بهانه این نوشته هم عکسی بود جالب و در خور توجه که ابتدا در مجله چلچراغ آن را دیدم ومرا به فکرواداشت .

مسلما این 4 تن را می شناسید . رییس جمهور  دکتر محمود احمدی نژاد . محمد مایلی کهن مربی معروف فوتبال . فرج الله سلحشور فیلمساز و کارگردان یوسف پیامبر و مسعود ده نمکی کارگردان نوظهور سینمای ایران و سازنده اثر زیبای اخراجی ها . این 4 تن یه جورایی شبیه هم هستند . هر 4 نفر اصولگرا یی پیشه کرده اند و از هم شدیدا حمایت می کنند . این عکس یادگاری را زمانی انداختند ( کشیده شد ) که محمد مایلی کهن موقتا به جای علی دایی سکان هدایت تیم ملی را در دست گرفت . به قولی جمعشان جور شد و سریعا سوء استفاده های رسانه ای از این اتفاق که هر هزار سال یکبار رخ می دهد به وقوع پیوست .

سوال مجله این بود : آیا ارکان نظام ما به این تفکر ختم می شود و برآیند خواسته مردم این خط فکری است ؟

هم اکنون که از این قضیه چند ماهی می گذرد تغیرات مهمی در این گروه به وقوع پیوسته است . مخصوصا در عرصه ورزش و فوتبال . خیلی سریع افشین قطبی جای مایلی کهن را گرفت و سه بازی آخر مقدماتی جام جهانی 2010 نیز انجام شد و تیم ملی جوانمردانه از حضور در جام جهانی فوتبال آفریقای جنوبی بازماند . ولی با این وجود بهتر از افشین قطبی شخص دیگری دیده نشد و سکان داری تیم ملی تا زمان جام ملتهای آسیا در سال 2012 به این فرد داده شد . شاید افشین قطبی هیچ سنخیتی با این افراد نداشته باشد و سعی بسیاری هم شد که چنین آدمی در گروه منجیان عرصه های سیاست و ورزش و سینما و تلویزیون نباشد ولی چه بسا شد و اتفاقا لیاقتش را هم دارد . درست است که وی فارسی را زیاد مسلط نیست ( تسلطی که برخی  ایرانی های مدعی  هم به این حد ندارند ) . همسر کره ای و بیگانه دارد و چندین سال دور از وطن بوده و هرچند کم ، آلوده فرهنگ غرب شده است . جبهه و جنگ ندیده و مهمتر از همه اینکه ریش ندارد  ولی چه می شود کرد . وی باز شرایط  اصلح بودن در عرصه تخصصی خود را دارد . تفکراتش مثبت است . ملی گرا است . وابسته نیست . صادق است . مهربان است . روحیه می دهد . خندان است . پاسخگو است . اعتماد به نفس دارد . ازدرون شاد است و به زور نمی خندد . دانا و تواناست . یکتاپرست است و  فکر باز و وسیعی دارد . مدیریت بالایی دارد . جنجالی است و قبل از دینداری آزاده مرد است و کلا هرآنچه یک مومن و مسلمان باید بکند راوی نیز انجام می دهد  .

مگر ایمان و تقوا غیر این است ؟ حداقل  خیلی بهتر از مدعیان پرسروصدایی است که خود را صاحب  عرصه دین می دانند . خیلی بهتر از کسانی است که دین را انحصاری مال هم ریختان خود می دانند .

اصلا ما این همه قرآن می خوانیم و پای منبر می نشینیم  تا به این مسایل برسیم . حالا یکی غیر مستقیم به این مسایل رسیده . نباید که نابودش کنیم !  اگر اینطوری بود همه مسجد روندگان و جنگ روندگان اصلح می شدند و لازم نبود اخراجی ها ساخته شود . مگر رضا مارمولک از زبان شازده کوچولوی سنت اگزوپری نمی گفت به اندازه انسانهای روی زمین راه است برای رسیدن به خدا ؟

اگه رسیدن به خدا فقط از راه ریاضت مقدر بود که همه هندوان می شدند اصلح؟

اگه همه روحانیون مساوی بودند با اصلح پس چرا فقط امام خمینی (ره) حرکت منحصر به فردی انجام داد ؟

مگر هدف اسلام رساندن مردم به فطرت پاک و خداییشان نیست ؟ پس چرا از اینکه دیگرانی هستند که به غیر روش های ما به فطرت پاک رسیده اند ناراحت می شویم ؟

مسلما کسی که سکانداری و مسئولیت عرصه های پرپیچ و خم و سنگین را بر گردن می گیرد باید نزدیک ترین فرد به فطرت پاک خود باشد . به عبارتی به خدا نزدیک تر باشد .

ما همه می دانیم که روش های غربی همه در جهت دور کردنند و روش های اسلامی همه در جهت نزدیک کردن ولی این را هم می دانیم که در غرب مسلمانی هست که در اینجا نیست و در اینجا فاسدی هست که در آنجا نیست .

انسان ماتریالیست و سکولار عاجز است . امید ندارد و شکوه می کند . نمی توان مسئولیت به او داد چون با هر بادی می لرزد و در هرجهتی تبعیت می کند و با هر رنگی هم رنگ می شود .

کسی که در برابر طوفانها مقاومت کند و عوض نشود و باز با فطرت خود سخن بگوید مومن محسوب می شود و اصلح عرصه خود به حساب می آید و باید به آن مسئولیت داده شود  . به تیپ و قیافه هم هیچ ربطی ندارد .

این همان راهی است که به مهدویت ختم می شود و باید در این راه تلاش کرد و عرصه ها را به مومن تر ها داد تا رشد نجومی و سرسام آور را شاهد بود  و دنیا را شگفت زده کرد .

به عبارتی بر مبنای اصول مهدویت هر عرصه را به صاحب آن کار بدهیم وهر کس هرکاری بلد است آن کار را بکند .  هم اکنون تقریبا مدیریت عرصه ها و ارکان ها به اهل آن کار در حال داده شدن است و کم کم نظم خاصی را مملکت ما را فرا خواهد گرفت و این همان نویدی است که ندای  آینده روشن را به ما می دهد .

کشور ما به مدیرانی نیاز دارد که اشتباهات را به گردن دیگران نیاندازند . سیاه نمایی نکنند .  اعصاب قوی داشته باشند . چون کشور ما از داخل و خارج در معرض فشار قرار دارد باید مقاوم باشد . حداقل خدا پرست باشد و به غیر خدا از کسی نترسد . متعهد باشد . امین و امانت دار باشد . خائن نباشد . وابسته نباشد . سختی کشیده باشد . حزب بادی نباشد و در ضمن شیشه خورده نداشته باشد و آلوده گناه هم نباشد .

افراد بسیاری در جامعه ما هستند که این توانایی ها را حداقل به صورت پتانسیل دارند و به خاطر بی عدالتی ها و دیده نشدن ها پنهان هستند و الماس گونه در معدن معنویت مدفونند ولی چه بسا با وسعت و پیشرفت عرصه ها و رعایت عدالت و از بین بردن مفاسد قارچ گونه که کارشان کشتن این استعداد ها در نطفه است اتفاق بزرگ رخ خواهد داد . به گفته دکتر محمود احمدی نژاد صالحان ظهور می کنند و بر جهان حکومت می کنند .

به غیر از ادامه تکلیف مبارزه با افراط و تفریط وظیفه دیگری نیز در دولت دهم اضافه شد و آن کشف مستعدین پنهان است . دکتر احمدی نژاد در آینده نزدیک محلی را معرفی خواهند کرد که مدعیان مدیریت و استعدادهای مدیریتی که از موانع صعب العبور نتوانسته اند عبور کنند و به عبارتی در جایگاه شایسته خود نیستند خود را به آن معرفی کنند و در صورت داشتن صلاحیت به کار گرفته خواهند شد  . همه ما در اطرافیان خود انسانهای بیشماری را می شناسیم که به عبارتی ذاتا مدیر و مدبر اند و به دلایلی از جمله نداشتن مدرک و پارتی و البته کلک نتوانسته اند آن چیزی باشند که هستند . این طرح می تواند این مستعدین را کشف و معرفی کند . در ان زمان شعار شایسته سالاری به واقع به وقوع خواهد پیوست و شاهد شگفتی ها و معجزات فراوانی خواهیم بود . برخی شایستگی را فقط در بالا بودن مدرک می دانند ولی بدانیم که مملکت ما در حال حاضربیشتر از کاغذ هایی به نام مدرک ،  به افراد دانا و توانا نیاز دارد . وضع اسف بار نبود متخصص در همه ارکان ها بیداد می کند .

روشنفکری خود نوعی تحجر است . انسانهای معتدل باید کشف  شوند و فرصت بروز داده شوند و بس .

دلیل عدم  بروز صالحان و ظهور آنان در عرصه مدیریت کشور ها این است که مستکبرین دائما این افراد را از گود خارج کرده اند و چون قدرت طلب هستند با تحمیل خود به دیگران و اسیر کردن انسانها از نمایش زنده این نوع حکومت ( حکومت صالحان )  جلوگیری کرده اند . مستکبرین دائما خود بر مسند کار نشسته اند و دائما مصلحان را تخریب کرده اند و مردم را از آنان ترسانده اند . انگشت بر جهل انسانها گذاشته اند و از بی خبری جمیع مردمان سود جسته اند و کور کرده اند تا در عین تک چشمی پادشاه شوند . نوعی  زندگی برای ما تدارک دیده اند که شرایط زنده بودن اش زیر آب زنی و باندبازی و قدرت طلبی و کلاه برداری و حق خوری و دزدی و چپاول  باشد . مردمان بی رحمتر برتر و مظلوم تر ها اسیرتر شوند . اینان هستند که شعار می دهند عدالت شدنی نیست و رهبر عظیم الشان انقلاب آیت الله خامنه ای در سخنرانی کوبنده ای  با قاطعیت گفتند که ما آمده ایم که ثابت کنیم عدالت شدنی است و خواهد شد .

قدرت طلبان با آفات فوق زنده اند و چون نابودی آفات مساوی با نابودی آنهاست به سیم آخر زده اند و در حین غرق شدن هرچه در اطراف دارند چنگ می زنند تا دیگران  را هم باخود به قعر جهنم ببرند . تا می توانند سنگ اندازی و تخریب پیشه می کنند و در ضمن شعار مدرنشان نافرمانی مدنی است که مدیریت الهی مصلحان را ناچیز  و ضعیف و ناکار آمد نشان دهند .  

در عرصه ورزش اتفاقی افتاد که به دلایلی گفته نشد  . هم اکنون که دیگر جام جهانی وجود ندارد و بازیکنان لوس و ننرمثلا ملی ما به روحیه ای نیاز ندارند به خود اجازه می دهم که این روشنگری را داشته باشم .

به گفته همه کارشناسان متعهد و کاربلد این تیم ملی قویترین تیم طول تاریخ فوتبال ایران بوده است . جماعتی لژیونر و جوان  و با انگیزه و پر امکانات نباید مشکلش جام جهانی نرفتن باشد . چه چیزی باعث می شود که این تیم به جام جهانی نرود ؟ چرا بعد از سالها هنوز مشکل ما نرفتن به جام جهانی است ؟ کسی مخالف زحمت های کشیده بازیکنان نیست . ولی آیا بازیکنان وظیفه ای جز زحمت کشیدن هم داشته اند ؟ مگر تیم ملی به سان ارتش یک کشور نیست که مانند سرباز باید سر خود را هم ببازد ؟

ما چطور به کسانی که برای سربازی ساخته نشده اند اصرار می کنیم سربازی کنند ولی کسانی که در عرصه خود سرباز انتخاب شده اند و در حد خود نیز تلاشی نمی کنند  خورده نمی گیریم ؟ من نمی گویم حتما باید به جام جهانی می رفتیم ولی این را با قاطعیت می گویم که بچه ها به عمد به جام جهانی نرفتند . بچه ها به عمد نافرمانی مدنی پیشه کردند تا به جام جهانی نروند . استفاده واژه به عمد بنده عمدی است چون بیش از خیلی جماعت  ، از نزدیک با بازیکنان تیم ملی آشنا هستم .

به عمد قرار شد  که علی دایی اسطوره فوتبال ایران تخریب شود . به عمد قرار شد که رییس جمهور محبوب مردم غیر مردمی نشان داده شود و در حضور او باخت مفتضح در برابر عربستان رقم بخورد . به عمد تمام اشکالات به گردن فدراسیون و تربیت بدنی  انداخته شد تا منتخب رییس جمهور دراین نهاد تخریب شود . به عمد همه رسانه ها به موضوعات فرعی هدایت شدند تا فقط یک چیز اثبات شود و اینکه دولت نهم کارآمد نیست و رییسش تخریب کننده است . به عمد تیم ملی به جام جهانی نرفت تا دولت نهم برای ورزش کشور کاری نکرده باشد . به عمد خود را خراب کردند تا دولت را خراب کنند . این جماعت که به اسم ایرانی بودن و مسلمان بودن فقط هدفشان حفظ جایگاه استکبار است حتی حاضرند ارتش  دنیا ایران را بمب اتم بزند تا فقط بگویند دیدید به شما گفتیم این دولت نمی تونه کاری کنه . وقتی علی دایی مربی تیم ملی شد پرویز قلیچ خانی که هم اکنون در خارج از کشور به سر می برد گفت : کشوری که رییس جمهورش احمدی نژاد است و مربی فوتبالش علی دایی امکان ندارد به جام جهانی برود .

چرا با علی دایی مشکل دارند ؟ مگر وی افتخار دار ترین بازیکن فوتبال ایران نیست ؟ هست ولی حسد ورزان بیشتر از این را تحمل نمی کردند . نباید تیم ملی با علی دایی به جام جهانی می رفت . این جماعت پیش گویی می کردند که اگر علی دایی به جام جهانی برود خدا را هم بندگی نخواهد کرد . همانطوری که فائزه هاشمی در جهت تخریب رییس جمهور شعار می داد که نگذارید احمدی نژاد رییس جمهور شود . اگر شود امر بر او مشتبه می شود و خود را امام زمان خواهد خواند . تخریب راحت است . ساختن است که سخت است . کسانی که کارشان تخریب است زود تر از دیگران به مقصود خود می رسند . باید ایران برای اولین بار در خانه خود در برابر عربستان می باخت تا رییس جمهور حاضر در ورزشگاه خیط شود و به او ثابت کنند خیال نکن که کسی هستی .

30 سال است که جریانات انقلاب را تخریب می کنند . آدم های انقلابی را محکوم می کنند . بهترین گوهر های انقلاب را به مردم منفورترین و جلادترین آدم ها معرفی می کنند . تا کشتنشان هم پیش رفته اند .  دائما در حال سمپاشی و شستشوی مغزی مردمند . با سیاه نمایی و سست کردن اراده ها و نا امید کردن جوانان می خواهند این حرکت به حق انقلابی را خاموش کنند . با تمسخر و تحریم و طرد کردن و اغتشاش و تفرقه، ضعف بر ما تحمیل می کنند .

این جماعت دائما پیشگویی می کنند . قبل از آمدن دولت نهم تخریباتی که همه می دانند را انجام دادند . از قیافه رییس جمهور گرفته تا لباسش . از کوچکترین مشکل هم نگذشتند تا با وجود  ادعای متمدن بودن به اهداف خود برسند .  وحشی خطاب کردن دیگری خود نوعی وحشی گری است که اینان می کنند .

امام علی (ع) این حمله های پیشگیرانه را که جبهه کفر از کوچک تا بزرگش را بر با خبران مومن  تحمیل می کنند را استثارت می نامد  . استثارت دشمن خارجی که حمله پیشگیرانه آمریکا به عراق بود تا به مرزهای ایران بیایند  و ایران را محکوم کنند و تنبیه کنند تا حرفی که زده بودند را مثلا ثابت کنند  . استثارت دشمنان داخلی هم که از جانب افراطیون و تفریطیون پیگیری می شود . قبل از عمل نتیجه می خواهند و قبل از دم باز دم می طلبند .

از  حرفهایی که می زنند این است که نباید این عصر را با زمان امام علی (ع) مقایسه کرد . می گویند 1400 سال از آن روزها گذشته است و الان که مردم مدرن شده اند نباید این افراد مربوط به قدیم را زنده کرد .

می گویند امکان ندارد حکومت اسلامی بتواند موفق شود . امکان ندارد سردمداران حکومت اسلامی مدیریت کنند . صراحتا به تبع اربابان خود ایهود باراک و اسرائیلیان تمام مسئولین مومن و حزب الهی را عقب افتاده و مردانی از گذشته معرفی می کنند . منتظرند تا مقایسه ای بین صالحان امروز با صالحان دیروز بشود . سریعا  داد می زنند که تو حق نداری این زمان را با آن زمان مقایسه کنی. آنان مقدسند و دست نیافتنی و در حالی که صالحان این عصر دست یافتنی و گناه کار و نا پاک هستند .

چرا نباید مقایسه کرد ؟  درست است که امام علی ( ع) متفاوت به دنیا آمده بود ولی از آسمان که نیامده بود . خود امام علی (ع) حدیثی دارد که می فرماید : رسیدن به دیدگاه ما راهی نیست . فقط امت کافی است از جهل خود ساخته خارج شوند .آنگاه دنیا را مانند من و پیغمبر خواهند دید  .

 امامان خیلی معمولی تر از آنی بوده اند که ما فکر می کنیم . معصوم و مظلوم بوده اند ولی بعد 1400 سال ما این مسئله را با بارها تکرار باور کرده ایم . خود ما که مثلا  مومنان این زمانیم مسلما در زمان امام با ایشان دشمنی می کردیم . مگر تشخیص حق از باطل میان عایشه و علی (ع)  کار آسانی است ؟

یکی از راههای تشخیص حق از باطل درصد کیفی  دشمنی جاهلان است . این دولت از همان ابتدا به شدت تخریب  و مسخره شد . آیا کسی نیتش واقعا کشتار هم باشد این همه تخریب می شود ؟

راه دیگر تشخیص ،  درصد کمی دشمن هاست . امام خمینی دشمنان زیاد ایران را نشانه حقانیت ایران اسلامی می دانست . هم اکنون دنیا بسیج شده است . قبلا پنهانی پشت صدام می ایستادند . حالا همه رو بازی می کنند .

به صورت محرض تعدادشان را افزایش می دهند و یار گیری می کنند تا انقلاب را از ریشه بکنند . اول 5+1 بودند و حالا 8+5+1 شده اند . قول به شما می دهم به علاوه های دیگر در راهند . این جماعت به فرموده امام سجاد( ع) و امام خمینی (ره)  احمق خلق شده اند و هر روز مریضتر از دیروز بر جهل خود بیشتر پای می فشارند و البته می بینیم که بیشتر ضربه می خورند و بدون اقدام مستقیم ایران خودشان خودشان را به گور دسته جمعی می فرستند . چه برسد ایران اقدامی هم بکند .

عامل دیگر حقانیت  ، مقاوم بودن آن فرد در عقایدش می باشد و دفاع در برابر دشمن . دشمنان این خصوصیت را پررویی آن فرد تبلیغ می کنند . این جماعت سربازان شیطان اند و قسم خورده اند که بر انسان کامل سجده نکنند . به قدری ضربه می زنند که انسانی خود را نسازد . اصلا انسانی نباشد که خود را بسازد تا بر او سجده کنند . این مبارزه همچنان ادامه دارد و بالاخره این واقعه رخ خواهد داد . در آینده ای بسایر نزدیک هرروز سجده خواهیم دید . خداوند مدافع خود را مسلح و مقاوم می فرستد .

عکس سوم این مقال مربوط به فرج الله سلحشور است و بخش سریال سازی را برای ما یاد آوری می شود . اصولا صدا و سیما نیز در مسایل راهبردی فرهنگی نقش بسزایی دارد . می توان با سریالی عمیق و مخاطب دار ملتی را متحد کرد . در گفتمان های نقد و بررسی یوسف پیامبر روحانی شرکت کننده گفت که سریال یوسف پیامبر کار 200 هزار آخوند را بر روی منبر انجام داد . به علاوه تاثیر گذار تر و ماندگار تر .

فرج الله سلحشور با داستانی قرآنی به پیش آمده است . پس سلاحش بسیار قدرتمند است . ولی با این سریال هم دیدید که چه کردند . قبل از پخش آن چه شایعاتی بود که در مورد آن نگفتند . این همه حیف و میل بیت المال را کسی نمی بیند . ولی این کار که با هزینه معقول ساخته شده بود در زبان ها افتاد و هزینه اش در بوق و کرنا آنهم دروغین فریاد زده شد . بعد اینکه دیدند دارند با کلام خدا مبارزه می کنند پیکانها به سوی خود سلحشور نشانه رفت  و عقده های خود را بر سر او ریختند .  به حدی که گفتند هرکس این سریال را ببیند احمق است . موضع خود من از ابتدا حقانیت سریال بود . شاید خود فرد سازنده در داشتن حقانیت مشکوک باشد ولی سریال اینگونه نیست . سریال یوسف پیامبر هم می تواند در عرصه تلویزیون پیشتاز باشد . البته نه اینکه همه سریال ها تاریخی شوند . بلکه در این جهت که همه سریال ها داستانی شوند  چون مردم بیشتر از همه چیز از تلویزیون داستان می خواهند و بس . قرآن با آن همه عظمتش برای جذابیت بیشتر برای امتش داستان سرایی می کند . ما که یک تیلیاردم خداوند هنرمند نیستیم چطور می خواهیم بدون داستان امتی را هدایت کنیم . مگر اینکه هدفمان اتحاد و وحدت نباشد که آن مبحث دیگری است . در عرصه سریال سازی سلحشور رقبایی هم دارد . مثل سیروس مقدم ومسعود جعفری جوزانی  و  البته داود میر باقری که با آمدن مختار نامه سروصدایی به پا خواهد شد .

و اما سینما و مسعود ده نمکی .

هیچ کس فکر نمی کرد که یک بسیجی دور از سینما که فقط جنگ را دیده و بعد رسانه مطبوعات را ، بتواند در این عرصه عرض اندام کند . عرض اندام که نه بلکه زلزله به پا کند . آن هم زلزله ای در آب که سونامی ایجاد کند .  چه کسی فکر می کرد یک نفر غیر سینمایی بتواند کاری با قابلیت فروش 9 میلیاردی تولید کند و در ضمن همه معادلات هنری ایران زمین را به هم بزند . چه کسی می توانست تصور کند که  در اوج رکود سینما می توان مردم را قبیله ای به سینما کشاند .

حلقه های باند مدیریتی در سینما هم زیادند . این جماعت مثل قارچ رشد کرده اند  و غیر خود را قبول ندارند . فکر می کنند صاحب سینما هستند و ورود و خروج ها را خود باید کنترل کنند . خودشان باید تشخیص دهند که چه کسی هنرمند باشد و چه کسی نباشد . چه کسی جهانی فیلم می سازد و چه کسی بدنه ای و داخلی . چه فیلمی خوب است و چه فیلمی بد . مثل قضیه فوتبال چه تلاشهایی که نکردند تا ثابت کنند سینما مرده است و یا در حال مرگ است .

خود سالهاست دیکتاتوری می کنند و در وزارت ارشادی مخفی هنرمندان را به سمت خواسته های خود ارشاد می کنند  و هم اکنون وزارت ارشاد را محکوم به دیکتاتوری می کنند . کسی مثل بهمن قبادی که هرچه دارد ( اگر چیزی باشد ) از این کشور است وقتی در شبکه صدای آمریکا همه چهره های مومن و شبیه این عکس ها را نظامی و بی فرهنگ و ناشناس و غیر ایرانی معرفی می کند غیر از دیکتاتوری این فرد چه تعبیر دیگری می شود کرد . خود همه نوع توهین و تمسخر و تحریم پیشه می کنند و دولت و وزارت ارشاد را به بی فرهنگی و تهمت زننده بودن به هنرمندان معرفی می کنند  . همانطور که گفتم خود وحشی خواندن دیگران نشانه خوی وحشی گری فرد است . چه تلاشها که نکرده اند تا ثابت کنند محمود احمدی نژاد در عرصه فرهنگ نیز کاری نکرده است . جلوی چشمشان افزایش مخاطب تئاتر و سینما را می بینند و سالن سازی ها و زیرساخت سازی های فرهنگی و باز می گفتند که کاری نشده است .

یکی دیگر از کارهای دشمنان اصلحان کتمان حقیقت است . اگر جلوی این جماعت بنی اسرائیل ( بنی اصلاحات ) رود نیل هم شکاف دهید به مانند آنان می گویند که باز کاری نکرده ای و فوقش جادو جمبل کرده ای و عوام فریبی .  شخصی مثل ده نمکی که خارج از گود این جماعت گرد و خاک به پا کرد چه با او کردند . من در این مسایل مراعات نمی کنم چون مسلمان مصالحه نمی کند . اینان در دوران انتخابات به سیم آخر زدند و هرکاری کردند تا دولت نهم ادامه پیدا نکند . به راحتی دولت نهم را توهین و مسخره می کردند . فیلمها ساختند . تبلیغات ها کردند . از اسم و رسم نداشته شان سوء استفاده ها کردند .

بارها گفته ام و هزاران بار هم خواهم گفت که علیرضا رییسیان بی هنرترین کارگردان ایران است . وی را رییس کانون کارگردانان می کنند تا اداره سینما تولید کند و بعد به دولت ناسزا بگوید . وی به جای توسعه عرصه هنر فیلمسازی بیشتر به دنبال امنیت شغلی هنرمندان و رفقا  است . بارها گفته سینما بچه بازی نیست و جوانان باید بزرگ شوند و پیر و بعد به سینما بیایند . بیانیه آخرش هم این بود که صنف کارگردانان فقط باید با تدوین گران صنف تدوین کار کنند . یعنی عدم ورود جوان خلاق فقط برای امنیت شغلی فلان تدوینگر . کسی که بهترین اثر هنریش ایستگاه متروک است نباید دلسوز سینما و فرهنگ و صاحب نظر شود چه برسد به مدیریت . این افراد با آمدن اخراجی ها چون دکان خود را بسته دیدند و چون خود را فرهنگ می دانند داد وا مصیبتا به سینما زدند .

مثل افرادی  که مانند کرباسچی ها چپاول پیشه کرده اند و به مدد فقر مطلق جماعتی از مردم بدبخت  به دارایی رسیده اند ،  عدالت را مخرب اقتصاد می پندارند و برای فقرا اشک تمساح می ریزند .

 من نمی دانم چرا محسن مخملبافی که به مدد همین فقر مردم فیلمساز شد و جایزه ها گرفت و در اروپا خانه و کاشانه و دفتر فیلمسازی زده است چرا از فقر مردم ایران گلایه می کند . چطور است که افراد هنرمندی که داشتن یک خویشاوند پایین امام حسین را برای خود بی کلاسی می دانند دم از فقر می زنند و اشک می ریزند و دولت را به باد انتقاد می گیرند .

پس اصلح این رشته هم کسی است که برای مردم فیلم بسازد و هنر خود را عادلانه بین مردم تقسیم می کند و نه فقط برای افراد خاص جامعه .

اصلحان هر عرصه در یک چیز با هم مشترکند . اولا احساس تکلیف کرده اند و پا به این عرصه گذاشته اند . دوما چشمداشتی ندارند و جهت پیشرفت و کسب افتخار برای ملت ایران امده اند و اگر به دستاوردهایی رسیده اند بعد از عمل بوده و نه قبل از عمل . همگی نیز مورد بی مهری ها از جانب جماعت  خود بزرگ بین قرار می گیرند و مردم پشتیبان اصلی آنها هستند  . حسود زیاد دارند و اقداماتشان اکثرا از جانب دشمنان مسخره می شود به اسم آزادی بیان .

اگر به مهدویت ایمان داشته باشید و دنباله رو این راه هستید و آرمان خواه . به سوال چلچراغ پاسخ می دهیم که بله . ثمره خواست ملی ایرانیان این تفکر است که فرزندانش در هردوره ای مشعل آخرین منجی و کاملترین انسانها را در دستان خویش گرفته اند و در آخر این مشعل به صاحب اصلی اش خواهد رسید و از بالاترین مقام تا پایین ترین مقام حکومت به دست صالحین خواهد افتاد .

الهی آمین  یا رب العالمین

گافهای پرفروشترین فیلم سینمای ایران ( اخراجی ها 2 )

 

قرار نیست فیلمی را مورد تمسخر قرار دهیم و با تخریبات غیر منصفانه موجبات تخلیه عقده های جوانی خود را فراهم کنیم . ولی قرار است اقدامی غربی را آداپته کرده و در ایران نیز آن را انجام دهیم .

چند سالی است رسم شده که پس از اکران فیلمهای بزرگ و موفق و پرفروش و به قولی بیگ پروداکشن ها . سایتهایی همزمان به مانند قارچ رشد می کنند تا گاف های این فیلمها را به مخاطبان نشان دهند .

گاف در زبان وزین فارسی سوتی گفته می شود و فیلمهای معروفی چون گلادیاتور رایدلی اسکات – مردعنکبوتی سام ریمی  - ارباب حلقه های پیتر جکسون – هری پاتر کریس کلمبوس و دیگران گیر این نابخردان بیکار افتاده اند . فیلمی که انتخاب شده فیلم اخراجی ها 2 مسعود ده نمکی است

بنده از ستایش گران این فیلم هستم و خواهم بود و آرزوی موفقیت روز افزون برای حاج مسعود ده نمکی دارم ولی این مطالب به مانند نقد غیر منصفانه منتقدان فراماسونری ایران زمین نیست . هم فال است و هم تماشا . نشان از این دارد که فیلم خوب دیده شده و دقیق و موشکافانه دیده شده است . تا این حدود که بنده حقیر نگاشته ام نتیجه 20 بار دیدن این فیلم می باشد . از بینندگان محترم این فیلم دعوت می کنم که گاف های دیده شده غیر گفته های ما را به صورت کامنت بیان کنند و بنده به این موارد اضافه کنم . باشد تا این راه ادامه یابد و در جهت تعالی و تکامل آثار سینمایی گام برداریم

 

نا گفته نماند که فیلم اخراجی ها سطح سینمای تجاری ایران را بالا برده است . به حدی که پس از دیدن این فیلم فیلمهای دیگر پر نقص تر و بیش گاف تر و غیر قابل بررسی و در حد شوخی های تصویری دیده می شوند  

از دشمنان ده نمکی خواهش می کنم با خواندن این پست خوشحال نشوند چون این پست به غیر از ثابت کردن حقانیت فیلم ده نمکی هدف دیگری ندارد و در ضمن دادن این پیام که کمدی جدی ترین ژانر سینما است و نباید از آن گذرا گذشت

موارد در ادامه مطلب آمده است . ( برخی با تصویر )

۳۴ مورد گذاشته شد

 

ادامه نوشته

درباره  درباره الی ...

 

 در این وبلاگ قصد دارم در بخش تحلیل فیلمها فقط به فیلم های مهم و اتفاق گونه اشاره کنم و یک اصلی را هم رعایت کنم :

در حین اکران رعایت موازین تبلیغی و تحسین از فیلم و بعد از اکران و ورود فیلم به شبکه رسانه های تصویری نقد بی رحمانه مثبت در جهت تکامل آثار بعدی

 

مقدمه : کارگردان این فیلم اصغر فرهادی با تمام نیرو به سمت موج سبز جذب شد و در فیلم تبلیغاتی مهدی کرم پور با نام ستاره های سبز این هنرمند هم شکوه آمیز از دولت نهم بدگویی کرده و نامزد مورد نظر خود را موسوی اعلام می کند . با اینکه از لحاظ سیاسی نقطه مقابل تفکرات بنده است ولی دلیل نمی شود مانند انسانهای نخستین و بی فرهنگ اثر هنری مطلوب خلق شده آلوده این تقابل شود .

من در همین وبلاگ از فرج الله سلحشوری بدگفته ام که حاضر بود 4 فرزندش را قربانی دکتر احمدی نژاد کند و در انتخابات اخیر دکتر را مالک اشتر علی زمان خواند .

در این وبلاگ اصول اولیه نقد نویسی رعایت شده و آن اینکه اثر هنری  را بدون در نظر گرفتن سازنده آن اثر  بررسی کنید و به فرموده امام علی (ع) : گوینده را منگرید . گفته گوینده را بنگرید

 

و اما درباره الی ...

فیلم با اینکه داستان سر راست و ساده ای داراست ولی پیچیده گفته می شود البته نه از آن نوع پیچیده هایی که خود سازنده را نیز مبهوت و گیج کند ، بلکه  از آن نوع پیچیده گی هایی که بیننده را در تلاطم امواج خود فرو می برد

سیناپس و لپ مطلب فیلم این چنین است :

تعداد 9 نفر دوست و زن و شوهر به شمال کشور می روند و یکی شان غرق می شود و بقیه ناراحت می شوند . همین

اگر چنین طرحی به دست هر فیلمنامه نویسی می افتاد اثری مزخرف و دست هر کارگردانی قرار می گرفت مزخرف تر از آب در می آمد . ولی اصغر فرهادی که هنرمند نوظهور معاصر سینمای ما است توانسته شاهکاری قابل قبول و جمع و جور خلق کند و حداکثر خواسته بیننده را ارضاء کند .

فیلم با نمای اعتقادی آغاز می شود . گنگ است و بعدها می فهمیم چه بوده ولی دوربین داخل صندوق صدقات است و پول انداخته می شود . الی دختر مورد نظر فیلم این پول را می اندازد . شعاع نور شیار صندوق تبدیل می شود به شعاع نور دریچه ته تونل جاده شمال . ماشینی حامل شخصیت های فیلم که جیغ و داد می کشد و اولین وجه شخصیت پردازی شان دیده می شود . شادی کودکانه

به شمال می رسند و ویلای اصلی نصیبشان نمی شود و بالاجبار به یک ویلای تقریبا به هم ریخته متروکه بی درو پیکر می روند که لب دریا است و برای سه روز تفرح انتخاب می شود . ویلا با تمام  کم و کاستی ها پذیرفته می شود و با سختی موجود حاضرند 3 روز خوشی را به سر کنند  .

احمد پسری از آلمان آمده که با وساطت سپیده قرار است با الی دختر نجیب و ساکت و مظلوم فیلم آشنا شود . وی می خواهد دختر ایرونی بستاند و الی که مربی مهد کودک بچه هاست برای این وصلت مناسب دیده شده است . پس از آشنایی به خواستگاری خواهند رفت ولی در روز دوم الی گم می شود .

گویی غرق شده است . شاید هم رفته باشد . در رفتن او اراده ای خود خواسته در کار است . ولی کجا ؟

کسی الی را نمی شناسد . حتی سپیده که معرف اوست . حتی نام کامل او را نیز نمی دانند . الناز ؟ الهام ؟ الهه ؟ المیرا ؟

فیلم درباره الی است ولی درباره الی نکته زیادی  نمی فهمیم .

 معلوم هم نمی شود چه بر سرش آمد . جنازه آخر فیلم هم مشخص نمی کند که الی است و یا کس دیگر

اصغر فرهادی به مانند داریوش مهرجویی از هیچ همه چیز خلق می کند . ولی با این تفاوت که نگاه بسیار تلخی دارد . به قدری تلخ که شیرینی های مابینش دردی دوا نمی کند . البته تلخی فیلم بسیار دل نشین است . در راه تزکیه نفس بهره برداری می شود . با دیدن این فیلم دریچه ای از اعجاز سینما به روی بیننده پیگیر باز می شود .اینکه سینما زنده است . هنوز کودک نو پاست و هنوز کشف نشده . این جمله که سینما در حال درجا زدن است را منتفی می کند .

در بین فیلمهای هالیوود هم پس از دیدن باجه تلفن جوئل شوماخر به سینما امیدوار شدم .

سوای فیلمنامه ،  فیلم فرهادی به ما ثابت می کند که بازیگری هم انتها ندارد . ثابت می کند که خیلی استعدادها در خیلی از آثار دیگر بدون استفاده شدن تلف می شوند . در این فیلم ثابت می شود  هنر دست کارگردان است که می تواند ناخودآگاه بازیگر را نیز بیرون بکشد . بازیگیری از کودکان غوغا می کند . مغز بیننده سوت می کشد . مشخص نیست واقعا بازی شده و فیلم گرفته شده و یا زندگی شده و مستند شده ؟

در چهار شنبه سوری با دیدن صحنه گیر افتادن بچه های ترقه فروش در مدرسه پی به آشنایی فرهادی با دنیای کودکان می بریم (در زمان کودکی فرهادی مسلما سیگارت نبوده ) و در این فیلم هدایت انفجاری سه کودک دیگر . مخصوصا صحنه ای که خبر غرق شدن آرش را به بزرگتر ها می رسانند . به شخصه که میخکوب این صحنه شدم . هنوز هم برای من کنجکاو و علاقه مند به این عرصه سوال است که با چه روشی این صحنه بازیگیری شده است . تنها راهی که به ذهن من می رسد این است که فرهادی به صورت  دروغین آرش را غرق کرده باشد و عکس العمل واقعی بچه ها را فیلم گرفته باشد .

آدم خوب این فیلم بچه ها هستند . پاک اند که با وجود غفلت بزرگان غرق نمی شوند . پاک اند که بزرگان برای شهادت دروغ وقتی را صرف شستشوی مغزی شان می کنند . این پاکی در چهار شنبه سوری هم دیده شد . بچه ای که در زیر پای روابط سطحی و پر معضل پدر و مادر له می شود .

در فیلم دایره زنگی هم که نوشته همین فرهادی است بچه امین حیایی و نیلوفرخوش خلق است که با پاکی اش ما را متوجه خودمان می کند . اشتباه گرفته شدن دیش با جیش . زن خراب با مادربزرگ مریض و ...

تنها چهره بزرگسال مظلوم و پاک فیلم الی است که به مرور لکه های سیاه بر روی او نیز ظاهر می شود .

افراد برای دلخوشی آمده اند . دل از معضلات و مشقات شهر بریده اند و به قصد رهایی آمده اند .

دیالوگ احمد که می گوید تا حالا چایی زغالی نخورده ما را نیز هوایی می کند . چون ما هم نخورده ایم و نمی خوریم . طبق معمول همه سفر ها بساط جوجه کباب و چیپس و قلیون پهن می شود و طبق معمول برخی سفرهای دیگر چند پیک شنگولی  هم به این بساط اضافه می شود .

ازخود خارج شدن ها و رقص های رها و خالی شدن عقده های درونی و خارج شدن از ژست های خشک شهری و خنده های مکرر سر هیچ و پوچ و غلبه به هم خندیدن بر باهم خندیدن . بازی پانتومیم و به چالش کشیدن هوش یکدیگر برای کشف ایماها و اشاره ها . اینان  برای رسیدن به این موقعیت فاضله سردی و بی حفاظی و زنگ زدگی ویلا را هم پذیرفته اند .

و اما عشق . عشق حاکم شده در فیلم عشق مد شده به اسم مدرن امروز است . سطحی و کاغذی .

نمونه قبل از ازدواج و بعد از ازدواج این نوع عشق را در فیلم نظاره گریم . نمونه قبل از ازدواج احمد و الی هستند . شرایط ازدواج این دونفرسطحی است . احمد از آلمان آمده و می خواهد با دختر ایرانی ازدواج کند . قرار است در این سه روز با هم آشنا شوند و به قول آرش که در صحنه ای می گوید . این دو تا اومدن شمال که عاشق هم بشوند .

الی را نمی شناسند . دختر بی تاب است . نگران است . نیرویی او را از پیشروی جلوگیری می کند . دروغ میگوید که نگران مادر مریض خویش است . نگرانی وی بزرگتر از این حرفهاست . حوادث آخر فیلم ما را متوجه ناراحتی او می کند . او نگران خیانتی است که می کند . می داند پایان تلخی در انتظارش می باشد . البته احمد می گوید که این پایان تلخ از تلخی بی پایان بهتر است .

الی قصد صعود به سطحی دیگر دارد . با وجود تعهد به نفر دیگر قصد آشنایی با احمد را دارد .

نمونه های بعد از ازدواج فیلم هم سطحی است . روابط زناشویی با تلنگری ترک بر می دارد و حتی می شکند . در بعضی مدرن مانند شهره (زارعی ) و پیمان(معادی ) و در برخی سنتی مانند سپیده(فراهانی ) و امیر (حقیقی ) .

علم و سوادشان هم سطحی است . در صحنه پانتومیم می فهمیم که اینان همه هم کلاسی های دوران دانشگاهیند و حقوق نیز خوانده اند . تعلیم دیده اند که خوب ببینند و خوب بشنوند و خوب قضاوت کنند . البته نه خوب می بینند و نه خوب می شنوند و نه  خوب قضاوت می کنند . بار غم و معضل رخ داده را بر دوش خود نیز تقسیم نمی کنند . نه تنها اشتباهات خود را قبول نمی کنند بلکه از زیر بار مسئولیت و کمک به یکدیگر هم  شانه خالی می کنند . به حدی که سپیده متحمل همه این سنگینی فشار می شود .

الی نامزد داشته . نامزدی سه ساله به نام علیرضا . پسری دل بسته و شیفته که برای رسیدن به الی تلاش ها کرده است . اولین صحنه معرفی این شخصیت بدور از شعار و مبالغه ، وضو گرفتن و نماز خواندن علیرضا است که بدون نشان دادن دیده می شود . جرم علیرضا فقط این است که هم طبقه الی است . علیرضا جواب خود را در آخر می گیرد . الی قصد خروج از طبقه اجنماعی خویش را داشته . به شمال آمده بود تا عشق سه ساله را سه روزه مثل بادبادک به باد دهد . گویی در آخر الی به این نتیجه می رسد که باید از این زندگی برود . گویی الی به این نتیجه می رسد که در این سه روز به زندگی در دنیا هم خیانت کرده و باید برود و می رود و به زبان هم در آخرین دیالوگ می گوید که دیگه باید بروم .

فیلم مقدار  زیادی روی این عشق اصطلاحا غربی مانور می دهد . عشق و روابطی که بر روابط ما نفوذ کرده . موضوعی جهانی است . معضلی جهانی است و به همین دلیل غیر ایرانی نیز با آن همذات پنداری می کند .

عشقی باطل که به افراط ترسناکی رسیده . مثلا بچه دار شدن و بعد ازدواج کردن . مثل آنجلینا جولی و براد پیت  .      بگذریم

انحراف از انسانیت مشکل همه ماست . درباره الی گوشه ای از این انحراف را نشان می دهد . به قول یکی از فیلسوفان : انسان بیرون خود را خوب شناخته و لی هنوز درون خود را نمی شناسد

فیلم تلنگری می زند که قبل از مردن خود را بشناسیم . من که از فردای دیدن این فیلم کشفیات درونی خویش را می نگارم و این نوع تاثیر گذاری فیلم را می ستایم .

شادی و عشق احساس هایی درونی اند . درست است که گفته اند سفر ها باید کرد . ولی می توان بدون هزینه و مرگ هم به این شناخت رسید . به نظر من در باره الی از آن فیلمهای ناب سینمایی است که در راه رسالت سینمایی تلاش می کند . اینکه هم ما را به مسافرت می برد و هم بدون هزینه گزاف روحیه ما را تزکیه می کند . پس با حمایت از این حرکت های به حق فرهنگی درونی عاشق شویم و خود را بشناسیم .

 

و اما تکنیک :

اصغر فرهادی با فیلمنامه نویسی شروع کرد و به همراه همسرش در تئاتر تربیت شد و در تلویزیون کاشت و در سینما در حال برداشت است . با رقص در غبار کار خود را آغاز کرد و با شهر زیبا ادامه داد و با چهارشنبه سوری جرقه ای زد و با درباره الی آتش بازی می کند . البته نباید از فیلمنامه دایره زنگی که همسرش پریسا بخت آور به تصویر کشید غافل شد .

درباره الی برنده سیمرغ بهترین کارگردانی از جشنواره 27 فیلم فجر و برای اولین بار برنده خرس نقره ای بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین در 2009 نیز می باشد .

حواشی بزرگ این فیلم به سمت توقیف رفتن فیلم به خاطر بازی گلشیفته فراهانی بود که در اوج این شکسته شدن با اقدام تیزهوشانه رییس جمهور محبوب دولت نهم دکتر محمود احمدی نژاد نجات پیدا کرد . با این اقدام تمام بهانه های ضد فرهنگ جریان های بی فرهنگ و متحجر نابود شد و راهی دیگر برای هنرمندان دلسوز دیگر ایران زمین گشوده شد .

نام قبلی و اولیه فیلم مجهول الهویه  بود که به درستی تغییر نام پیدا کرد و به نام با مسمای درباره الی تبدیل شد . این فیلم هم مانند اخراجی ها2  اولین زیاد دارد   

پس از گرفتن جایزه خرس نقره ای برای اولین بار . برای اولین بار استفاده از یک کارگردان به نام مانی حقیقی و یک نویسنده به نام پیمان معادی به عنوان بازیگر است .

به قدری بازیها یکنواخت است که مشخص نمی کند که این دو حداکثر بازی ارائه می دهند و یا بازیگران حرفه ای دیگر فیلم حداقل بازی انجام داده و زندگی می کنند . زن و شوهر ها اوج بازی اند و گلشیفته هم به مانند کاپیتان به صورت برجسته تری دیده می شود .

شهاب حسینی به جای سوپر استار باید به خاطر این فیلم جایزه می گرفت و اوج بازی وصف ناپذیرش صحنه درون ماشین است که متوجه می شود الی نامزد دارد .

نقش ترانه علیدوستی به سنگینی روحی فیلم چهارشنبه نیست ولی الی فقط برای اوست .

مریلا زارعی نیز باید جایزه می گرفت و متاسفانه به بازی ضعیف مهتاب کرامتی در بیست جایزه  داده شد .

رعنا آزادی ور درخشان است . مخصوصا صحنه ای که فکر می کند الی ساک را با خود برده و ذوق می کند ولی ....

صابر ابر بعد از دایره زنگی و سه زن و مینای شهر خاموش . به مانند اصغر فرهادی رو به تکامل است و با وجود کوتاهی نقش ولی آخر فیلم را تحت الشعاع خود قرار می دهد . همین را بدانیم که در اولین صحنه دیده شدنش تشویق و ذوق تماشاگران در سالن سینما شنیده می شود

بازیگیری از بچه ها غوغا است . انفجاری است . کلاس درس است

گریم مهراد میر کیانی سنگین نیست و به ظاهر ساده است . ولی اهالی فن می دانند که این نوع گریم از چسباندن پروتز هم سخت تر است . فیلم در سه روز می گذرد ولی 75 روزه فیلمبرداری شده است . بازیگران در طول فیلم درون آب می روند . صورتشان تکیده و رنگ پریده و نمکین می شود و چشم ها به مرور پس از التهاب ها و گریه ها پف می کند  . راکوردها باید حفظ هم شود و این یعنی شاهکار . یاد سریال آمریکایی لاست افتادم

این فیلم موسیقی ندارد . ولی همین استفاده نکردن به جا از موسیقی نیز خود هنری است . سکوت خودش سرشار از ناگفته هاست . درست مانند چهارشنبه سوری . فیلم به اندازه کافی طنین دارد . البته آخر فیلم قطعه song for Eli ساخته آندره باور شنیده می شود و با نام فیلم هم تفاهم عجیبی دارند .

فیلمبرداری حسین جعفریان عالی است . روی دست و تنش زا و مستند گونه است . ما را به میان ماجرا می برد . رنگ فیلم خزه ای و جلبکی و دریایی است . طوری که بوی دریا نیز القا می شود .  در صحنه داخل آب ما هم غرق می شویم . قرار است حس غرق شدن در دل ماجرا القا شود . در صحنه های رو به دریا کادر دوربین  تا حدی از خط افق بالاتر نمی آید و این یعنی از لحاظ مبانی هنرهای تصویری خفقان  و زندانی و درگیر کردن بیننده در همان ساحل . کاراکترها از این گرفتاری رهایی ندارند . موبایل ها آنتن هم نمی دهند . جهت القای حس سطحی گری روابط و عمق زدایی از شخصیت ها از لنز تله توامان استفاده بهینه شده است .

در صحنه های داخلی دیافراگم دوربین  با نور داخل تنظیم شده  و عمدا بی خیال تعادل نوری با نور بیرون شده اند . در نتیجه نور بیرون اصطلاحا سوخته است . به مانند چهارشنبه سوری در گیر التهاب داخل هستیم . این از علایق تکرار شده اصغر فرهادی به غارافلاطونی است . غار معروفی که ما همه انسانهای جاهل درگیر آن هستیم . درگیر معضلات ساخته دست خود هستیم و از نور حقیقت خارج غار غافلیم  .

صدابرداری حسن زاهدی عالی است . الحق مستحق دریافت سیمرغ هم بود . در این سینمای ابزار کهنه شنیدن صدای دیالوگ ها ،  مجزا از آمبیانس و آنهم صدای دریا و طوفان ساحلی توامان با رعایت پرسپکتیو صدای افراد در فاصله های مختلف  غنیمتی است . درضمن  شنیده شدن و درک شدن واضح   همزمان چندین صدا در یک لحظه نباید فراموش شود .

در کل فیلم الگوی مناسب هست ولی حیف سینماگر شنوا وبینا کم داریم . حسادت درون دنیای حرفه ای بیداد می کند . ولی خب فرهادی در نگاهی منصفانه صاحب این سبک بدیع است و بدور از حواشی و داد وا مصیبتا زدن زیرکانه و هنرمندانه قدم های خود را بر می دارد و آرزوی ظهور تکتازان دیگر هم می کنیم . در ضمن فرهادی برای اولین بار فیلم نابی ساخته که ابتدا نشنال است و بعد اینتر نشنال . اول ملی است و بعد جهانی . با اینکه قبل از اکران عمومی جهانی شد ولی به استناد استقبال مردمی در جشنواره فیلم فجر پیشاپیش می گوییم که قواعد بازی رعایت شده . فیلمی که نه منتقدان را تافته جدا بافته می کند و نه مردم را احمق و بی سواد . ( خودمانی تر : به این می گن فیلم هنری )

فیلم فیلم دکوپاژ و میزانسن های پیچیده است و چون این دو کار مربوط به کارگردان است پس فیلم فیلم کارگردانی است . تدوین فیلم را هایده صفی یاری انجام داده است . تدوین گر اکثر فیلمهای حاتمی کیا و متخصص تدوین فیلمهای داخلی و بسته .

با اینکه می دانیم کادرها و راش های کافی در اختیار تدوینگر قرار گرفته و مچ کات ها در فیلمبرداری رعایت شده و فیلم در مرحله فیلمبرداری تدوین ذهنی هم شده ولی خب تدوین همین متریال آماده نیز هنرمندی چون صفی یاری نیاز دارد . گویی چند دوربینه گرفته شده . گویی فیلمبرداری وجود ندارد . فرصت فکر به پشت صحنه به بیننده داده نمی شود ( بر خلاف بقیه فیلمهای ایرانی )

ریتم پلانها عالی است . به مرور درجه التهاب رو به آخر فیلم ،  تدوین هم این التهاب را همراهی می کند و هیجان آفرین در آمده است .  هم بیننده لذت می برد و هم خسته نمی شود .

باز اصغر فرهادی به فریب دادن تماشاگر پرداخته است و یکی از اصول مهم و مدرن فیلمنامه نویسی را رعایت کرده است

1  -پول به صندوق صدقات انداخته می شود تا بلایی دیده نشود ولی جماعت اتفاقا به سمت بلا می روند

2  – ابتدا صحنه غرق شدن آرش توجهات را به خود جلب می کند ولی قصه اصلی غرق شدن او نیست . او نجات می یابد و این الی است که گویی غرق شده است

3  – ابتدا علیرضا خود را برادر الی معرفی می کند ولی بعد مشخص می شود که نامزد الی است

4   - الی تا زمان گم شدن مظلوم و بی گناه است و رو به آخر وی به حدی می رسد که نمی بخشیمش

5   - در ابتدا همه شناخته اند و اصولا به مرور باید بیشتر ازشان شناخت پیدا کنیم ولی همه مخاطبان بیشتر به ناشناخته بودن افراد پی می برند

 

و در آخر

فیلم درباره الی ... نباید تنها فیلم خوب ایرانی باشد و این تجربیات باید ادامه پیدا کند و فضا برای بروز این نوع خلاقیت های فرهنگی باز شود و البته آفات و تقلید های مضحک که همیشه تخریبات فرهنگی به همراه آورده باید زدوده شوند  و در ضمن از یاد نبریم و اصغر فرهادی از یاد نبرد که فیلم در دوران شکوفایی و انقلابی دولت نهم ساخته شده است و دور از انصاف است که  خوبی ها را به خود نسبت دهیم و شرایط مسلط را در اولویت دوم . اصغر فرهادی ها نتیجه کنترل و محدودیت های پدرانه و انقلابی ایران زمین پدید آمده اند و به مدد تبعیت از اسلام چنین نبوغی پدیدار شده است .

خیلی از ماها محدودیت های دوران جوانی را از جانب پدر سختگیری می پنداریم ولی پس از موفقیت شاید از این سختگیری ها به انزجار هم یاد کنیم ولی باید بدانیم که همین سخت گیری ها ما را به این موقعیت ها رسانده و قدرت خلاقه ما را پرورش داده است . باید اصغر فرهادی بداند که رسیدن به این اوج هنری به مانند همان بادبادک فیلم است . باد مخالف است که بادبادک را به هوا می برد .

فیلم درباره الی تنها نماینده شایسته سینمای ایران در اسکار 2010 می باشد . با اینکه جایزه گرفتن از جماعت صهیونیست افتخاری نیست ولی رسیدن سینماگری از ایران به قله های دست نیافتنی فرهنگی افتخاری یگانه است .

( نکته آخر : طبق اصلی هر گاه منتقدین از فیلمی تعریف کرده اند آن فیلم فروش نکرده و از هر فیلمی بد گفته اند آن فیلم فروش سر سام آور هم کرده است . امیدوارم درباره الی برای اولین بار این اصل را از بین ببرد . چون فیلم را منتقدین تمجید کرده اند )