
در این وبلاگ قصد دارم در بخش تحلیل فیلمها فقط به فیلم های مهم و اتفاق گونه اشاره کنم و یک اصلی را هم رعایت کنم :
در حین اکران رعایت موازین تبلیغی و تحسین از فیلم و بعد از اکران و ورود فیلم به شبکه رسانه های تصویری نقد بی رحمانه مثبت در جهت تکامل آثار بعدی
مقدمه : کارگردان این فیلم اصغر فرهادی با تمام نیرو به سمت موج سبز جذب شد و در فیلم تبلیغاتی مهدی کرم پور با نام ستاره های سبز این هنرمند هم شکوه آمیز از دولت نهم بدگویی کرده و نامزد مورد نظر خود را موسوی اعلام می کند . با اینکه از لحاظ سیاسی نقطه مقابل تفکرات بنده است ولی دلیل نمی شود مانند انسانهای نخستین و بی فرهنگ اثر هنری مطلوب خلق شده آلوده این تقابل شود .
من در همین وبلاگ از فرج الله سلحشوری بدگفته ام که حاضر بود 4 فرزندش را قربانی دکتر احمدی نژاد کند و در انتخابات اخیر دکتر را مالک اشتر علی زمان خواند .
در این وبلاگ اصول اولیه نقد نویسی رعایت شده و آن اینکه اثر هنری را بدون در نظر گرفتن سازنده آن اثر بررسی کنید و به فرموده امام علی (ع) : گوینده را منگرید . گفته گوینده را بنگرید
و اما درباره الی ...
فیلم با اینکه داستان سر راست و ساده ای داراست ولی پیچیده گفته می شود البته نه از آن نوع پیچیده هایی که خود سازنده را نیز مبهوت و گیج کند ، بلکه از آن نوع پیچیده گی هایی که بیننده را در تلاطم امواج خود فرو می برد
سیناپس و لپ مطلب فیلم این چنین است :
تعداد 9 نفر دوست و زن و شوهر به شمال کشور می روند و یکی شان غرق می شود و بقیه ناراحت می شوند . همین
اگر چنین طرحی به دست هر فیلمنامه نویسی می افتاد اثری مزخرف و دست هر کارگردانی قرار می گرفت مزخرف تر از آب در می آمد . ولی اصغر فرهادی که هنرمند نوظهور معاصر سینمای ما است توانسته شاهکاری قابل قبول و جمع و جور خلق کند و حداکثر خواسته بیننده را ارضاء کند .
فیلم با نمای اعتقادی آغاز می شود . گنگ است و بعدها می فهمیم چه بوده ولی دوربین داخل صندوق صدقات است و پول انداخته می شود . الی دختر مورد نظر فیلم این پول را می اندازد . شعاع نور شیار صندوق تبدیل می شود به شعاع نور دریچه ته تونل جاده شمال . ماشینی حامل شخصیت های فیلم که جیغ و داد می کشد و اولین وجه شخصیت پردازی شان دیده می شود . شادی کودکانه
به شمال می رسند و ویلای اصلی نصیبشان نمی شود و بالاجبار به یک ویلای تقریبا به هم ریخته متروکه بی درو پیکر می روند که لب دریا است و برای سه روز تفرح انتخاب می شود . ویلا با تمام کم و کاستی ها پذیرفته می شود و با سختی موجود حاضرند 3 روز خوشی را به سر کنند .
احمد پسری از آلمان آمده که با وساطت سپیده قرار است با الی دختر نجیب و ساکت و مظلوم فیلم آشنا شود . وی می خواهد دختر ایرونی بستاند و الی که مربی مهد کودک بچه هاست برای این وصلت مناسب دیده شده است . پس از آشنایی به خواستگاری خواهند رفت ولی در روز دوم الی گم می شود .
گویی غرق شده است . شاید هم رفته باشد . در رفتن او اراده ای خود خواسته در کار است . ولی کجا ؟
کسی الی را نمی شناسد . حتی سپیده که معرف اوست . حتی نام کامل او را نیز نمی دانند . الناز ؟ الهام ؟ الهه ؟ المیرا ؟
فیلم درباره الی است ولی درباره الی نکته زیادی نمی فهمیم .
معلوم هم نمی شود چه بر سرش آمد . جنازه آخر فیلم هم مشخص نمی کند که الی است و یا کس دیگر
اصغر فرهادی به مانند داریوش مهرجویی از هیچ همه چیز خلق می کند . ولی با این تفاوت که نگاه بسیار تلخی دارد . به قدری تلخ که شیرینی های مابینش دردی دوا نمی کند . البته تلخی فیلم بسیار دل نشین است . در راه تزکیه نفس بهره برداری می شود . با دیدن این فیلم دریچه ای از اعجاز سینما به روی بیننده پیگیر باز می شود .اینکه سینما زنده است . هنوز کودک نو پاست و هنوز کشف نشده . این جمله که سینما در حال درجا زدن است را منتفی می کند .
در بین فیلمهای هالیوود هم پس از دیدن باجه تلفن جوئل شوماخر به سینما امیدوار شدم .
سوای فیلمنامه ، فیلم فرهادی به ما ثابت می کند که بازیگری هم انتها ندارد . ثابت می کند که خیلی استعدادها در خیلی از آثار دیگر بدون استفاده شدن تلف می شوند . در این فیلم ثابت می شود هنر دست کارگردان است که می تواند ناخودآگاه بازیگر را نیز بیرون بکشد . بازیگیری از کودکان غوغا می کند . مغز بیننده سوت می کشد . مشخص نیست واقعا بازی شده و فیلم گرفته شده و یا زندگی شده و مستند شده ؟
در چهار شنبه سوری با دیدن صحنه گیر افتادن بچه های ترقه فروش در مدرسه پی به آشنایی فرهادی با دنیای کودکان می بریم (در زمان کودکی فرهادی مسلما سیگارت نبوده ) و در این فیلم هدایت انفجاری سه کودک دیگر . مخصوصا صحنه ای که خبر غرق شدن آرش را به بزرگتر ها می رسانند . به شخصه که میخکوب این صحنه شدم . هنوز هم برای من کنجکاو و علاقه مند به این عرصه سوال است که با چه روشی این صحنه بازیگیری شده است . تنها راهی که به ذهن من می رسد این است که فرهادی به صورت دروغین آرش را غرق کرده باشد و عکس العمل واقعی بچه ها را فیلم گرفته باشد .
آدم خوب این فیلم بچه ها هستند . پاک اند که با وجود غفلت بزرگان غرق نمی شوند . پاک اند که بزرگان برای شهادت دروغ وقتی را صرف شستشوی مغزی شان می کنند . این پاکی در چهار شنبه سوری هم دیده شد . بچه ای که در زیر پای روابط سطحی و پر معضل پدر و مادر له می شود .
در فیلم دایره زنگی هم که نوشته همین فرهادی است بچه امین حیایی و نیلوفرخوش خلق است که با پاکی اش ما را متوجه خودمان می کند . اشتباه گرفته شدن دیش با جیش . زن خراب با مادربزرگ مریض و ...
تنها چهره بزرگسال مظلوم و پاک فیلم الی است که به مرور لکه های سیاه بر روی او نیز ظاهر می شود .
افراد برای دلخوشی آمده اند . دل از معضلات و مشقات شهر بریده اند و به قصد رهایی آمده اند .
دیالوگ احمد که می گوید تا حالا چایی زغالی نخورده ما را نیز هوایی می کند . چون ما هم نخورده ایم و نمی خوریم . طبق معمول همه سفر ها بساط جوجه کباب و چیپس و قلیون پهن می شود و طبق معمول برخی سفرهای دیگر چند پیک شنگولی هم به این بساط اضافه می شود .
ازخود خارج شدن ها و رقص های رها و خالی شدن عقده های درونی و خارج شدن از ژست های خشک شهری و خنده های مکرر سر هیچ و پوچ و غلبه به هم خندیدن بر باهم خندیدن . بازی پانتومیم و به چالش کشیدن هوش یکدیگر برای کشف ایماها و اشاره ها . اینان برای رسیدن به این موقعیت فاضله سردی و بی حفاظی و زنگ زدگی ویلا را هم پذیرفته اند .
و اما عشق . عشق حاکم شده در فیلم عشق مد شده به اسم مدرن امروز است . سطحی و کاغذی .
نمونه قبل از ازدواج و بعد از ازدواج این نوع عشق را در فیلم نظاره گریم . نمونه قبل از ازدواج احمد و الی هستند . شرایط ازدواج این دونفرسطحی است . احمد از آلمان آمده و می خواهد با دختر ایرانی ازدواج کند . قرار است در این سه روز با هم آشنا شوند و به قول آرش که در صحنه ای می گوید . این دو تا اومدن شمال که عاشق هم بشوند .
الی را نمی شناسند . دختر بی تاب است . نگران است . نیرویی او را از پیشروی جلوگیری می کند . دروغ میگوید که نگران مادر مریض خویش است . نگرانی وی بزرگتر از این حرفهاست . حوادث آخر فیلم ما را متوجه ناراحتی او می کند . او نگران خیانتی است که می کند . می داند پایان تلخی در انتظارش می باشد . البته احمد می گوید که این پایان تلخ از تلخی بی پایان بهتر است .
الی قصد صعود به سطحی دیگر دارد . با وجود تعهد به نفر دیگر قصد آشنایی با احمد را دارد .
نمونه های بعد از ازدواج فیلم هم سطحی است . روابط زناشویی با تلنگری ترک بر می دارد و حتی می شکند . در بعضی مدرن مانند شهره (زارعی ) و پیمان(معادی ) و در برخی سنتی مانند سپیده(فراهانی ) و امیر (حقیقی ) .
علم و سوادشان هم سطحی است . در صحنه پانتومیم می فهمیم که اینان همه هم کلاسی های دوران دانشگاهیند و حقوق نیز خوانده اند . تعلیم دیده اند که خوب ببینند و خوب بشنوند و خوب قضاوت کنند . البته نه خوب می بینند و نه خوب می شنوند و نه خوب قضاوت می کنند . بار غم و معضل رخ داده را بر دوش خود نیز تقسیم نمی کنند . نه تنها اشتباهات خود را قبول نمی کنند بلکه از زیر بار مسئولیت و کمک به یکدیگر هم شانه خالی می کنند . به حدی که سپیده متحمل همه این سنگینی فشار می شود .
الی نامزد داشته . نامزدی سه ساله به نام علیرضا . پسری دل بسته و شیفته که برای رسیدن به الی تلاش ها کرده است . اولین صحنه معرفی این شخصیت بدور از شعار و مبالغه ، وضو گرفتن و نماز خواندن علیرضا است که بدون نشان دادن دیده می شود . جرم علیرضا فقط این است که هم طبقه الی است . علیرضا جواب خود را در آخر می گیرد . الی قصد خروج از طبقه اجنماعی خویش را داشته . به شمال آمده بود تا عشق سه ساله را سه روزه مثل بادبادک به باد دهد . گویی در آخر الی به این نتیجه می رسد که باید از این زندگی برود . گویی الی به این نتیجه می رسد که در این سه روز به زندگی در دنیا هم خیانت کرده و باید برود و می رود و به زبان هم در آخرین دیالوگ می گوید که دیگه باید بروم .
فیلم مقدار زیادی روی این عشق اصطلاحا غربی مانور می دهد . عشق و روابطی که بر روابط ما نفوذ کرده . موضوعی جهانی است . معضلی جهانی است و به همین دلیل غیر ایرانی نیز با آن همذات پنداری می کند .
عشقی باطل که به افراط ترسناکی رسیده . مثلا بچه دار شدن و بعد ازدواج کردن . مثل آنجلینا جولی و براد پیت . بگذریم
انحراف از انسانیت مشکل همه ماست . درباره الی گوشه ای از این انحراف را نشان می دهد . به قول یکی از فیلسوفان : انسان بیرون خود را خوب شناخته و لی هنوز درون خود را نمی شناسد
فیلم تلنگری می زند که قبل از مردن خود را بشناسیم . من که از فردای دیدن این فیلم کشفیات درونی خویش را می نگارم و این نوع تاثیر گذاری فیلم را می ستایم .
شادی و عشق احساس هایی درونی اند . درست است که گفته اند سفر ها باید کرد . ولی می توان بدون هزینه و مرگ هم به این شناخت رسید . به نظر من در باره الی از آن فیلمهای ناب سینمایی است که در راه رسالت سینمایی تلاش می کند . اینکه هم ما را به مسافرت می برد و هم بدون هزینه گزاف روحیه ما را تزکیه می کند . پس با حمایت از این حرکت های به حق فرهنگی درونی عاشق شویم و خود را بشناسیم .
و اما تکنیک :
اصغر فرهادی با فیلمنامه نویسی شروع کرد و به همراه همسرش در تئاتر تربیت شد و در تلویزیون کاشت و در سینما در حال برداشت است . با رقص در غبار کار خود را آغاز کرد و با شهر زیبا ادامه داد و با چهارشنبه سوری جرقه ای زد و با درباره الی آتش بازی می کند . البته نباید از فیلمنامه دایره زنگی که همسرش پریسا بخت آور به تصویر کشید غافل شد .
درباره الی برنده سیمرغ بهترین کارگردانی از جشنواره 27 فیلم فجر و برای اولین بار برنده خرس نقره ای بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین در 2009 نیز می باشد .
حواشی بزرگ این فیلم به سمت توقیف رفتن فیلم به خاطر بازی گلشیفته فراهانی بود که در اوج این شکسته شدن با اقدام تیزهوشانه رییس جمهور محبوب دولت نهم دکتر محمود احمدی نژاد نجات پیدا کرد . با این اقدام تمام بهانه های ضد فرهنگ جریان های بی فرهنگ و متحجر نابود شد و راهی دیگر برای هنرمندان دلسوز دیگر ایران زمین گشوده شد .
نام قبلی و اولیه فیلم مجهول الهویه بود که به درستی تغییر نام پیدا کرد و به نام با مسمای درباره الی تبدیل شد . این فیلم هم مانند اخراجی ها2 اولین زیاد دارد
پس از گرفتن جایزه خرس نقره ای برای اولین بار . برای اولین بار استفاده از یک کارگردان به نام مانی حقیقی و یک نویسنده به نام پیمان معادی به عنوان بازیگر است .
به قدری بازیها یکنواخت است که مشخص نمی کند که این دو حداکثر بازی ارائه می دهند و یا بازیگران حرفه ای دیگر فیلم حداقل بازی انجام داده و زندگی می کنند . زن و شوهر ها اوج بازی اند و گلشیفته هم به مانند کاپیتان به صورت برجسته تری دیده می شود .
شهاب حسینی به جای سوپر استار باید به خاطر این فیلم جایزه می گرفت و اوج بازی وصف ناپذیرش صحنه درون ماشین است که متوجه می شود الی نامزد دارد .
نقش ترانه علیدوستی به سنگینی روحی فیلم چهارشنبه نیست ولی الی فقط برای اوست .
مریلا زارعی نیز باید جایزه می گرفت و متاسفانه به بازی ضعیف مهتاب کرامتی در بیست جایزه داده شد .
رعنا آزادی ور درخشان است . مخصوصا صحنه ای که فکر می کند الی ساک را با خود برده و ذوق می کند ولی ....
صابر ابر بعد از دایره زنگی و سه زن و مینای شهر خاموش . به مانند اصغر فرهادی رو به تکامل است و با وجود کوتاهی نقش ولی آخر فیلم را تحت الشعاع خود قرار می دهد . همین را بدانیم که در اولین صحنه دیده شدنش تشویق و ذوق تماشاگران در سالن سینما شنیده می شود
بازیگیری از بچه ها غوغا است . انفجاری است . کلاس درس است
گریم مهراد میر کیانی سنگین نیست و به ظاهر ساده است . ولی اهالی فن می دانند که این نوع گریم از چسباندن پروتز هم سخت تر است . فیلم در سه روز می گذرد ولی 75 روزه فیلمبرداری شده است . بازیگران در طول فیلم درون آب می روند . صورتشان تکیده و رنگ پریده و نمکین می شود و چشم ها به مرور پس از التهاب ها و گریه ها پف می کند . راکوردها باید حفظ هم شود و این یعنی شاهکار . یاد سریال آمریکایی لاست افتادم
این فیلم موسیقی ندارد . ولی همین استفاده نکردن به جا از موسیقی نیز خود هنری است . سکوت خودش سرشار از ناگفته هاست . درست مانند چهارشنبه سوری . فیلم به اندازه کافی طنین دارد . البته آخر فیلم قطعه song for Eli ساخته آندره باور شنیده می شود و با نام فیلم هم تفاهم عجیبی دارند .
فیلمبرداری حسین جعفریان عالی است . روی دست و تنش زا و مستند گونه است . ما را به میان ماجرا می برد . رنگ فیلم خزه ای و جلبکی و دریایی است . طوری که بوی دریا نیز القا می شود . در صحنه داخل آب ما هم غرق می شویم . قرار است حس غرق شدن در دل ماجرا القا شود . در صحنه های رو به دریا کادر دوربین تا حدی از خط افق بالاتر نمی آید و این یعنی از لحاظ مبانی هنرهای تصویری خفقان و زندانی و درگیر کردن بیننده در همان ساحل . کاراکترها از این گرفتاری رهایی ندارند . موبایل ها آنتن هم نمی دهند . جهت القای حس سطحی گری روابط و عمق زدایی از شخصیت ها از لنز تله توامان استفاده بهینه شده است .
در صحنه های داخلی دیافراگم دوربین با نور داخل تنظیم شده و عمدا بی خیال تعادل نوری با نور بیرون شده اند . در نتیجه نور بیرون اصطلاحا سوخته است . به مانند چهارشنبه سوری در گیر التهاب داخل هستیم . این از علایق تکرار شده اصغر فرهادی به غارافلاطونی است . غار معروفی که ما همه انسانهای جاهل درگیر آن هستیم . درگیر معضلات ساخته دست خود هستیم و از نور حقیقت خارج غار غافلیم .
صدابرداری حسن زاهدی عالی است . الحق مستحق دریافت سیمرغ هم بود . در این سینمای ابزار کهنه شنیدن صدای دیالوگ ها ، مجزا از آمبیانس و آنهم صدای دریا و طوفان ساحلی توامان با رعایت پرسپکتیو صدای افراد در فاصله های مختلف غنیمتی است . درضمن شنیده شدن و درک شدن واضح همزمان چندین صدا در یک لحظه نباید فراموش شود .
در کل فیلم الگوی مناسب هست ولی حیف سینماگر شنوا وبینا کم داریم . حسادت درون دنیای حرفه ای بیداد می کند . ولی خب فرهادی در نگاهی منصفانه صاحب این سبک بدیع است و بدور از حواشی و داد وا مصیبتا زدن زیرکانه و هنرمندانه قدم های خود را بر می دارد و آرزوی ظهور تکتازان دیگر هم می کنیم . در ضمن فرهادی برای اولین بار فیلم نابی ساخته که ابتدا نشنال است و بعد اینتر نشنال . اول ملی است و بعد جهانی . با اینکه قبل از اکران عمومی جهانی شد ولی به استناد استقبال مردمی در جشنواره فیلم فجر پیشاپیش می گوییم که قواعد بازی رعایت شده . فیلمی که نه منتقدان را تافته جدا بافته می کند و نه مردم را احمق و بی سواد . ( خودمانی تر : به این می گن فیلم هنری )
فیلم فیلم دکوپاژ و میزانسن های پیچیده است و چون این دو کار مربوط به کارگردان است پس فیلم فیلم کارگردانی است . تدوین فیلم را هایده صفی یاری انجام داده است . تدوین گر اکثر فیلمهای حاتمی کیا و متخصص تدوین فیلمهای داخلی و بسته .
با اینکه می دانیم کادرها و راش های کافی در اختیار تدوینگر قرار گرفته و مچ کات ها در فیلمبرداری رعایت شده و فیلم در مرحله فیلمبرداری تدوین ذهنی هم شده ولی خب تدوین همین متریال آماده نیز هنرمندی چون صفی یاری نیاز دارد . گویی چند دوربینه گرفته شده . گویی فیلمبرداری وجود ندارد . فرصت فکر به پشت صحنه به بیننده داده نمی شود ( بر خلاف بقیه فیلمهای ایرانی )
ریتم پلانها عالی است . به مرور درجه التهاب رو به آخر فیلم ، تدوین هم این التهاب را همراهی می کند و هیجان آفرین در آمده است . هم بیننده لذت می برد و هم خسته نمی شود .
باز اصغر فرهادی به فریب دادن تماشاگر پرداخته است و یکی از اصول مهم و مدرن فیلمنامه نویسی را رعایت کرده است
1 -پول به صندوق صدقات انداخته می شود تا بلایی دیده نشود ولی جماعت اتفاقا به سمت بلا می روند
2 – ابتدا صحنه غرق شدن آرش توجهات را به خود جلب می کند ولی قصه اصلی غرق شدن او نیست . او نجات می یابد و این الی است که گویی غرق شده است
3 – ابتدا علیرضا خود را برادر الی معرفی می کند ولی بعد مشخص می شود که نامزد الی است
4 - الی تا زمان گم شدن مظلوم و بی گناه است و رو به آخر وی به حدی می رسد که نمی بخشیمش
5 - در ابتدا همه شناخته اند و اصولا به مرور باید بیشتر ازشان شناخت پیدا کنیم ولی همه مخاطبان بیشتر به ناشناخته بودن افراد پی می برند
و در آخر
فیلم درباره الی ... نباید تنها فیلم خوب ایرانی باشد و این تجربیات باید ادامه پیدا کند و فضا برای بروز این نوع خلاقیت های فرهنگی باز شود و البته آفات و تقلید های مضحک که همیشه تخریبات فرهنگی به همراه آورده باید زدوده شوند و در ضمن از یاد نبریم و اصغر فرهادی از یاد نبرد که فیلم در دوران شکوفایی و انقلابی دولت نهم ساخته شده است و دور از انصاف است که خوبی ها را به خود نسبت دهیم و شرایط مسلط را در اولویت دوم . اصغر فرهادی ها نتیجه کنترل و محدودیت های پدرانه و انقلابی ایران زمین پدید آمده اند و به مدد تبعیت از اسلام چنین نبوغی پدیدار شده است .
خیلی از ماها محدودیت های دوران جوانی را از جانب پدر سختگیری می پنداریم ولی پس از موفقیت شاید از این سختگیری ها به انزجار هم یاد کنیم ولی باید بدانیم که همین سخت گیری ها ما را به این موقعیت ها رسانده و قدرت خلاقه ما را پرورش داده است . باید اصغر فرهادی بداند که رسیدن به این اوج هنری به مانند همان بادبادک فیلم است . باد مخالف است که بادبادک را به هوا می برد .
فیلم درباره الی تنها نماینده شایسته سینمای ایران در اسکار 2010 می باشد . با اینکه جایزه گرفتن از جماعت صهیونیست افتخاری نیست ولی رسیدن سینماگری از ایران به قله های دست نیافتنی فرهنگی افتخاری یگانه است .
( نکته آخر : طبق اصلی هر گاه منتقدین از فیلمی تعریف کرده اند آن فیلم فروش نکرده و از هر فیلمی بد گفته اند آن فیلم فروش سر سام آور هم کرده است . امیدوارم درباره الی برای اولین بار این اصل را از بین ببرد . چون فیلم را منتقدین تمجید کرده اند )