مکتب ایرانی همان حکومت علوی است
"وقتی ریاکاری همه گیر شود صداقت انحراف محسوب می شود "
|
سینما و دیانت با حمید خانی پور
|
||
|
رهبر انقلاب : هنر ایران به هنرمندان امیدوار نیاز دارد |
پایان دوم فیلمی است از یعقوب غفاری که تجربه دستیاری چند فیلم سینمایی و سریال دارد و همینک اولین ساخته وی بر روی پرده سینما ها در گروه آزاد در حال اکران می باشد . در اولین تجربه فیلمسازی خود سراغ سوژه ای پیرامون جهان موازی رفته است . بازی با زمان در قالب سوژه ای بکر نشان از جسارت کارگردان جوان دارد که قصد دارد با قدمی محکم وارد عرصه فیلمسازی شود . البته این فیلم اریژینال نیست و بازسازی نمونه هالیوودی خودش با نام the lake house ( خانه کنار دریاچه ) ساخته آلخاندرو آگریستی می باشد که در آن کیانو ریوس و ساندار بولاک بازی می کردند و در اینجا دانیال عبادی و آنا نعمتی جایگزین شده اند .
داستان هر دو فیلم در مورد دختری در آینده است که با پسری از دو سال گذشته از خود رابطه عشقی دارد . در آن فیلم خارجی ارتباط با نامه صورت می گرفت و البته بسیار نا واقعی ولی در این فیلم از طریق ایمیل و اندکی با جهان داستانی سازگار .
مبحث جهان موازی مدتی است در سینمای هالیوود مورد توجه قرار گرفته است و تولیدات زیادی برای تفهیم این نظریه ساخته شده است . در ایران برای اولین بار است که سراغ این سوژه رفته شده و با وجود اینکه بازسازی و کپی محسوب می شود ولی انگیزه موجود و اراده حضور در این وادی تحسین برانگیز است .
مسلم است که چنین واقعه ای صحت ندارد و ارتباط دو آدم در دو زمان مختلف به صورت آنلاین در حقیقت جای نمی گیرد . ولی از لحاظ مفهومی به کمک سینما می شتابد تا هر آنچه به عنوان نظریه در ذهن بشر در جریان است به تصویر کشیده شود .
عشقی که در این فیلم در جریان است یک عشق فرا باور و فاصله دار از لحاظ زمانی است . در سکانسی از فیلم پسر نقش آول ( آرمان ) با دو سال قبل دختر روبرو می شود ولی چون زمان عشقشان فرا نرسیده احساسی بینشان نیست . در نمونه ایرانی نام پسر آرمان است و پسری که موفق به خواستگاری از دختر می شود امید نام دارد . سعی شده با این نام گذاری مفهومی دیگر بیان شود اینکه آرمان از امید عقب تر است و برداشت های دیگر هم پیرامونش خلق می شود .
زمان زیست دختر و پسر یک جابجایی دو ساله پیدا کرده و عقب و جلو شده است . دختر در زمان نتیجه است و پسر در زمان شروع به سر می برد . نتیجه و شروع با هم در ارتباطند ولی به هم نمی رسند . پس عشق فی مابین در حد رویا می ماند . حتی اگر مرگ آخر آرمان هم رخ ندهد طبق آنچه برداشت کرده ایم امکان رسیدن نیست . البته سوژه فیلم به قدری جسورانه و جذاب و هیجان انگیز است که در پس ذهن هر بیننده ای می توان علاقه به این مقوله را جست . اینکه چه می شد چنین مقوله ای صحت داشت .
سوژه ای که در خانه کنار دریاچه و این فیلم پرداخته شده نمی تواند متعالی باشد . بیش از هر چیز سرگرم کننده است و علم نمایی بیش نیست . در بهترین حالت می تواند مفهوم عشق و زمان عشق ورزی و ... را برای ما معنی کند . با این سوژه های بکر و سرگرم کننده فقط قوه تخیل است که فراخ تر می شود . اینکه چه می شود اگر چنین شود . هیچ مبنای علمی در این مقوله وجود ندارد . البته جایگاه ما در جهان هستی به خوبی بررسی می شود و شما با دیدن این فیلم به خوبی درک این مطلب را می کنید که مهره ای در دست تقدیر هستید که شما را به سمت خواسته های از قبل تعیین شده به پیش می برد . به خوبی تسلط زمان بر بشر دیده می شود و اینکه بشر در برابر آنچه مقدر شده ناچیز است و مهره ای بازیگر گونه است که از عاقبت خود خبر ندارد . حتی از آینده خود هم خبر داشته باشد به دلخواه خود نمی تواند به آن برسد چون به هر آینده ای نمی توان رسید . آن که جلوتر از زمان است هم فاقد چیزی است که باید داشته باشد . حلقه گمشده اش در گذشته است .
از زاویه ای دیگر مفهوم جلوتر از زمان بودن و عقب تر از زمان بودن هم مطرح است . ثمره آنچه توسط دستان آرمان آرشتیکت ساخته می شود در آینده است . ساخته شده آن چیزی که طراحی شده است را دختر می بیند . آنکه در آینده است آرمانش در رسیدن به گذشته است . راه وصل به گذشته هم سردیس باستانی موقتا قرض داده شده به ایران است . برای رسیدن به آرمان باید به گذشته رفت و ....
همه این تفاسیر و مشغولیت ذهنی که مطرح می شود صدقه سری نظریه جذاب جهان موازی است که در این فیلم و فیلمهای دیگری چون اینسپشن و ... مطرح می شود .
ساخته شدن فیلمهایی همچون پایان دوم که بر مبنای ساختار مدرن و مضامین متفاوت استوار است نیاز بخشی از سینمای ایران است . با اندکی فکر و اجازه ورود به ایده های نوین می توان مفاهیم دینی خود را نیز در این نوع ساختار پایه ریزی کرد و به زبان سینما به جهانیان عرضه کرد . البته نمی توان به این نظریات به چشم نظریات قابل قبول نگریست ولی می توان به چشم یک نظریه قابل بحث در موردش بحث کرد . شاید غربی ها از این مضامین جهت مبارزه با وحدانیت فطری بشر بهره ببرند ولی ما می توانیم اولا تفاسیر حق به جانب بگیریم و یا بومی این نظریات را تولید و عرضه کنیم .
فیلم پایان دوم به نسبت کار اولی بودنش قابل قبول و خوش ساخت شمرده می شود . همینکه در بازسازی یک محصول خارجی خوش ساخت موفق عمل کرده و تا حد ممکن از گاف ها و نقص ها به دور است موفق عمل کرده و اثر شریفی شمرده می شود . البته باید به مرور از تقلید محض و پیروی از سینمای غیر بومی دوری جست و هر چه سریعتر به آنچه داریم بیاندیشیم . آنچه که سینمای ایران دارد منبعی عظیم است که نیاز به استخراج کننده های قهار دارد .
جایزه اصغر فرهادی ملی نیست . اگر ملی بود حتما بازخوردش دیده می شد . حتما مردم این جایزه را از ان خود می دانستند . حتما شادی این موفقیت در دل مردم ایجاد می شد .
اگر برای رضا زاده خوشحال می شویم به خاطر این است که وزنه ای را بلند می کند که کسی نمی تواند سنگین تر از آن را بلند کند و داوران مجاب می شوند جایزه را به او بدهند . اگر برای برد تیم ملی در برابر استرالیا و آمریکا بیرون می رویم به خاطر این است که مردم خود را فاتح این جریانات می دانند .
جایزه اصغر فرهادی در گلدن گلوب یک جایزه باج گونه است برای جریان سازی در سینما و اینکه همه تابع فرهادی باشند و سینمای ملی و سرشار از امید سرکوب شود . قبلا نوچه ها به میدان می آمدند و حال خود ایالات متحده پا پیش گذاشته و سینمای ایران را می خواهد نمک گیر کند .
جدایی نادر از سیمین نماینده سینمای ایران نیست و جایزه ای که گرفته از روی مهر نیست .
اولا در بهترین حالت جایزه فیلم غیر آمریکایی گرفته است و این خودش تبعیض بزرگ است و دوما در راستای رسیدن به سینمای اول دنیا نیست . این جایزه منحرف می کند مسیر ما را و در راستای همان مصرف تفاله چایی است که اصلش را خود برمی دارند و فرعش را به ما می دهند .
اصغر فرهادی و فیلم جدایی اش آخرین ترکش جریان روشنفکری سینمای ایران بودند و جایزه اش چند صباحی هم چون چماق برسرمان کوبیده خواهد شد . این نیز بگذرد . سینمای ایران از روی دیگر در حال رشد است و نوابغ اصلی سینما در حال ظهورند .
اگر سینمای ایران بیدار شود همچون انرژی هسته ای نه تنها جایزه آمریکایی نخواهد گرفت بلکه برای دیده نشدن و مطرح نشدنش بسیج خواهند شد .

این روزها خبر انحلال خانه سینما با شانتاژ های برخی سیاسی کاران فرهنگی مثلا تیتر اول رسانه ها شده است و با های و هوی و رفتار های غیر اصولی سعی دارند انحلال هیئت مدیره فاسد و تخریب گر را انحلال سینما معرفی کنند و وزیر ارشاد نجیب و انقلابی را همچون جلاد معرفی کنند که واویلا علیه هنر و مملکت تاخته اند و ویران می کنند و فلان و بهمان
پستهایی که در مدت وبلاگ داری ام در مورد خانه سینما و مزخرف بودنش نوشته ام دال بر این دارد که موضعم چیست و در برخی از این پستها از انحلال قریب الوقوع چنین خانه سینمایی هم خبر داده ام که در زیر مطلب به صورت لینک قرار می دهم .
یک توضیح :
هر نهادی در بدو تشکیلش با هدفی تاسیس می شود و به مرور که قدرت طلبین واردش می شوند اهدافش عوض می شود . به طور نمونه همین دشمن بزرگ ما آمریکا که اوایل برای مدیریت دنیا به وجود امد ولی هم اکنون هر جنگی دیده می شود یک طرفش این کشور است و زور گویی و ... اش زبانزد خاص و عام است . این جماعت از تحریم و تهدید استفاده بهینه ای می کنند . گفتم تحریم و یاد خانه سینما افتادم که از این سلاح استفاده می کند . کاری با زیر مجموعه و بالا مجموعه بودن ندارم . هر گروهی از تهدید و تحریم بهره ببرد وجودش مشکل دارد . جماعتی جمعیت مدیریت این نهاد غیر قانونی را تشکیل داده اند که خود را صاحب سینما می پندارند . از این سو مقاله نویسان جیره خوار و مواجب بگیر که در دالان لابی ها گوشه ای یافته اند و به پشتوانه حمایتهای مادی سردمدارانشان به دولت مردمی می تازند گونه ای قلم می زنند که گویی وزیر ارشاد یزید است و دوستانشان ....
هنرمندان بیانیه نویس هم که قابل احترامند ولی در یک وجه مشترکند که موجبات امضاء های جاهلانه شان شده است . همه شان تغییر کرده اند . بارها گفته ام که هنرمند سیاسی بشود اثارش از مردم دور می شود . اینان کمی غافلند که چرا از مردم دور شده اند ؟ دقیقا استقبال تماشاگران نشان دهنده محبوبیت هنرمندان است . کافی است مخاطبان امروزشان را با دیروزشان مقایسه کنید . فیلمهای امروزشان را با دیروزشان مقایسه کنید .
خانه سینما با این مدیرت منحل شده است . زیرا این مدیریت شدیدا خودی غیر خودی در سینما راه انداخته و با رفتار لیبرالی خود سعی در حفظ قدرت محدود آدم های قدرت طلب را داشت . خانه سینمایی که قرار بود با برنده شدن میر حسین موسوی جشن سینمایی 5 میلیارد بودجه ای تدارک ببیند چرا از دولتی شدن خودش دم نمی زد ؟ همینکه احمدی نژاد رییس جمهور شد از دولتی شدن دوری کردند ؟
نمی خواهم از قبلش بگویم که زیاد گفته ام . زین پس اش را می گویم که می دانم چه خواهد شد . ان شاء الله مدیریت پاکی بر این مسند خواهد نشست و با بررسی عملکرد قبلی ها گزارشی ارائه خواهد کرد و افکار عمومی به جمال همه چاله ها روشن خواهد شد . آن وقت اعتماد جلب خواهد شد و انتخاباتی آزاد از جانب همه اصناف رخ خواهد داد و با نظارت دولت حق به حق دار خواهد رسید . سپس ان حمایت لازمه که دریغ می شد و در تنگه مدیریت پول پرست قبل بسته می شد به اصناف خواهد رسید و آنها متوجه خواهند شد که قبلا چه بوده و الان چگونه است . سپس اصناف زحمت کش که به چشم سیاهی لشگر هم دیده نمی شدند دیده می شوند و طعم عدالت را خواهند چشید و انگاه است که قیامی به پا خواهد شد . مشخص خواهد شد که چه کسانی جلاد بوده اند و یزید و چه کسانی به سینما خیانت کردند .
دیگر اتفاقی که خواهد افتاد همه اصناف در حد لیاقت خودشان عضو خانه اصناف خواهند شد و همه اعلام حضور خواهند کرد . اینگونه نخواهد شد که هر کسی به دولت و نظام فحش دهد رزومه دار شود و حمایت ویژه گردد . زین پس آنکه سینما را می داند و تخصص دارد وارد گود خواهد شد . سینما برای کشور خواهد شد و همه تفکرات اجازه ورود خواهند داشت و هیچکس خود را صاحب سینما نخواهد دانست .
http://sinama-hl.blogfa.com/post-129.aspx
http://sinama-hl.blogfa.com/post-134.aspx
http://sinama-hl.blogfa.com/post-139.aspx
http://sinama-hl.blogfa.com/post-14.aspx
سینما هنر صنعتی است که گردش مالی و اقتصاد و مسائل مادی از ارکان مهم آن محسوب می شود . بانی هر فیلمی پول است و فراهم آورنده این امکان و فرصت اولیه فردی است به نام تهیه کننده که گروه و عوامل را ابتدا فرا می خواند تا جهت تولید اثری فرهنگی فعالیتی آغاز شود . یکی از مهمترین بخش های فیلمسازی که نتیجه کار محسوب می شود فصل اکران است . مرحله ای که همه برای رسیدن به آن تلاش می کنند و همه سعی می کنند اثرشان در این مرحله موفق باشد . مهمترین عاملی که برای استفاده حداکثری از فرصت محدود اکران مورد استفاده قرار می گیرد عنصر تبلیغات است که کشور ما و سینمای کشور ما دوران نوجوانی خود را در این زمینه طی می کند . وقتی فیلمی در میان حداقل 5 فیلم دیگر اکرانش را آغاز می کند باید گونه ای جلوه گری کند تا بیننده مجاب شود آن را انتخاب کند . در عصری که تولیدات انبوه را شاهدیم و بیننده برای انتخاب غذای روح خود فرصت آنچنانی ندارد باید حرکت هایی از جانب تولید کنندگان صورت بگیرد تا اثرشان خریدار داشته باشد . یکی از حرکت ها تبلیغات است که متاسفانه در کشور ما مانند سایر موارد فقیر است .
در سینمای ایران با به وجود آمدن رقابت در دیده شدن بیشتر و افزایش تولیدات و حرفه ای تر شدن سینما نیاز بیش از پیش به این بخش دیده می شود و اخیرا هم شیوه های مختلف تبلیغی نشانگر مهم شدن این مسئله است .
ورود آقایان ممنوع فیلم ساخته رامبد جوان است که اوج تبلیغات میدانی اش را به رخ می کشد . مثلا پهن شدن یک عکس بزرگ از فیلم بر کف زمین روبروی سینما قدس و تاکید ورود خانمها در هفته اول اکران و فروش بلیط توسط رضا عطاران و پگاه آهنگرانی در گیشه سینما آزادی از این عناصر است . پایان نامه با پیش کشی ماشین درون فیلم به تماشاگران با قرعه کشی و فروش بلیط نیم بها به بهانه جذب همسایه های سالن های سینمایی دیگر وجه دیگری از خلاقیت های عرصه تبلیغات را به رخ کشید . فیلم جرم با تبلیغات گسترده پیرامون نام کارگردان تبلیغاتش را آغاز کرد و با ارائه دو نسخه دوبله و صدای اصلی کنجکاوی بسیاری از تماشاگران را برای دیدار از فیلم به وجود آورد . مثل اینکه جنجالهای قدیمی همچون مانور بر روی جوایز گرفته شده از جشنواره ها و انتقادهای تند از سیستم مدیریتی و فریاد های فرامتنی کم کم کهنه می شوند و شیوه های جدید در حال جایگزین شدن است .
در هر صورت شروع اکران سال 90 با متفاوت ترین نوع تبلیغات همراه بود که نامش را می توان تبلیغات سیاسی و قطب بندی گذاشت که بر دو فیلم اخراجی ها 3 و جدایی نادر از سیمین حاکم شد که هر دو فیلم از فضا بهره برداری مکفی کردند .
سال 90 را سال تبلیغات خلاقانه برای سینمای ایران می توان قلمداد کرد و امیدواریم این روند ادامه یابد تا در برآیندی کلی سینمای ایران از رخوت و کسادی خلاص شود و رونق اقتصادی تو ام با شادی و سرگرمی مردم را شاهد باشیم .
این شروع می تواند خوب و طلایی باشد اگر به شعر مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید منجر نشود . بهترین نوع تبلیغات تبلیغاتی است که هدفمند و در راستای ارزش فیلم باشد . در غیر اینصورت توقع بالا آمده تماشاگر پس از دیدن فیلم ضعیف و کم شان تر از تبلیغات به یاس و سرخوردگی ختم می شود و یک ضد تبلیغ خانمان برانداز به وجود می آید .
به گفته کارشناسان ، تنها نوع تبلیغی که در ایران جواب می دهد و اگر به وجود آید سونامی ایجاد می کند تبلیغ دهان به دهان است . این نوع تبلیغ بسیار وحدت آفرین و خودجوش است . از رضایت قلبی و احساسی اغلب تماشاگران نشآت می گیرد و نشانگر هوش سرشار سازنده است که اصطلاحا رگ خواب تماشاگران را کشف کرده است .
در هر صورت باید همه از سینمای خوب دفاع کنند و متاسفانه نباید به هر بهانه ای دیدن فیلمها را از مردم دریغ کنیم . متاسفانه اختلاف های سلیقه ای موجب بروز اصطکاک هایی در اکران برخی فیلمها به وجود آورده که موجبات از بین بردن روند تبلیغات آن فیلم شده است . مثلا برخی فیلمها به ندیدن تبلیغ شده اند که خیلی بد است .
معضلی دیگر هم که در این عرصه وجود دارد عدم پشتیبانی و حمایت عوامل سازنده فیلم و بازیگران از فیلمهاست . جریانات مختلف اجتماعی و سیاسی موجب می شود که آن چنان باید و شاید غیرت و همبستگی بین عوامل و اثر تولید نشود . در حالی که روند باید گونه ای باشد که همه عوامل مسئول محصول مخلوقشان باشند تا رسیدن به گامهای آخر ارائه اثر از آن حمایت کنند .
در هر صورت راه نجات سینمای بیمار رونق اقتصادی است تا انگیزه ها پدیدار شود . برای ایجاد این انگیزه ها باید اختلافات بی جهت کنار گذاشته شود و همه برای درمان معضلات سینما بسیج شوند . سینما بیشتر از نقد به تبلیغ نیاز دارد . تبلیغ را جدی بگیریم .

گوگاه شیطان ساخته حمید بهمنی این روزها در اولین تجربه های اکران فیلمهای خاص در چند سینمای محدود به نمایش در آمده است . این فیلم دفاع مقدس – جنگی از گونه هایی است که در دهه 60 به وفور از نوعش ساخته شده است و از بیش از حد ساخته شدنش مورد هجمه قرار گرفت. سینمای ما نیز که تابع افراط و تفریط فرهنگمان است به یکباره این گونه سینمای دفاع مقدسی را رها کرد و به دیگر نوع فیلمهای این ژانر پرداخت . با نمایش این فیلم چشممان به جمال زیر ژانری نوستالژیک شده برخورد کرد و وجود آن را غنیمت می شماریم ( روزی بیشمار و امروز کمیاب شده است ) . این نوع فیلمهای صرفا جنگی در دهه 60 جهت بالابردن روحیه جهادی رزمندگان و نمایش غیرت و مردانگی شان به مردم پشت جبهه ساخته می شد و صرفا حماسی و اکشن و عموما شعاری شمرده می شد . شخصیت های تخت و کاراکترهای مطلق خوب و بد از خصوصیات این گونه فیلمها محسوب می شد که همین عامل نقطه ضعف شمرده شد و موجبات حملات پیاپی برخی منتقدین شد . بعد ها که به سمت اصلاح طلبی و دیگر جریانات دور از حماسه و غیرت رفتیم با همه نوع مقاومت و انقلابی گری مخالفت شد و سینمای جنگ نیز مورد هجمه قرار گرفت . ابتدا که سینمای موسوم به جنگی مورد نفرت قرار گرفت و با ادله اینکه از جنگ فاصله گرفته ایم و مردم می خواهند با واقعیات روبرو شوند این بخش را که زیر مجموعه پروپاگاندای سینمای جنگ بود را نابود کردند . بعد به عوارض جنگ پرداخته شد که در بعضی مواقع به ضد آن تبدیل شد و بذر نا امیدی در دل جنگ رفتگان و یا معتقدین به دفاع مقدس پاشیده شد و درحد افراط خود حتی بیان کردند که چرا جنگ رفتید و ... ؟ آن روزه روز را دوران پسا جنگ نامیدند و تاکید شد از عوارض منفی و نقاط سیاه دوران جنگ گفته شود و در نتیجه جنگ و ایثار و جان فدایی و شجاعت را که از اصول سینمای جنگی - دفاعی است را حذف کردند و به مواردی پر رنگ پرداخته شد که از خصوصیات اجتناب ناپذیر و منفی جنگ محسوب می شود . سینمای دفاع مقدس صرفا اجتماعی و روشنفکرانه شد . کاراکترهای پشیمان از جنگ رفته و یا طلبکار از مردم خلق و به تصویر کشیده شد . نفوذ جریان روشنفکری ، این ژانر کاملا بومی را تحت الشعاع خود قرار داد . البته مطلق گرایی آثار جنگی مورد انتقاد خیلی از دلسوزان هم بود ولی دلیل نمی شود به طور کل چنین جریانی را از دایره فعالیت های سینمایی حذف کنند ؟ می شد در کنار فیلمهای اجتماعی منتسب به دوران دفاع مقدس فیلمهای جنگی را رو به تکامل و کم نقص خلق کرد . حالا حمید بهمنی نامی یافت شده و با آن مرد آمدش که کار قبلی است درجه ای و با این کار درجه ای بیشتر به سینمای جنگی دهه 60 پرداخته و نزدیک شده است . در این فیلم صرفا شاهد کشف و شناسایی منطقه دشمن ماقبل عملیات والفجر8 هستیم که در حوالی رود اروند رود رخ می دهد و سرشار از صحنه های زیر اب و آسمان و سطح زمین است . به غیر یک مورد شخصیت پردازی آنچنانی دیده نمی شود وآن یک مورد شخصیت جابر با نقش آفرینی محمد حاتمی است که کمی بیش از سایرین پرداخته شده و به ضد قهرمان پیش برنده داستان تبدیل شده است . در این فیلم برای اولین بار این نوع فیلمها عراقی زرنگی می بینیم که تدبیر دارد و دشمنی می کند و به دشمنی اش اعتقاد دارد . کودن نیست و برای رزمنده ایرانی تله گذاری می کند و همین باعث می شود که ابهت حماسه شهیدان و جانبازان نمودار شود که در برابر چنین دشمنی سرخم نکردند و وجبی از خاک کشور را اجازه دست درازی ندادند . فیلم گلوگاه شیطان یکی از 8 پروژه فاخر سال قبل بود که فیلمنامه اش 16 سالی خاک خورده و هم اکنون ساخته شده و دارای حمایت های مالی دولتی است . ولی به اندازه بودجه ای که صرفش شده کار خوبی ارائه می شود . ولی چنین کاری با ساختاری قابل قبول که خوشبختانه تماشاگر برای بدفرمی و مضحک بودنش نمی خندد و پتانسیل جذب مخاطب را خیلی بیشتر از فیلمهای نفروش و غیر فرهنگی و لابی دار گروه های سینمایی دارد چرا باید در گروه خاص اکران شود ؟ هم از این بابت و هم از این منظر که فیلم جزو سینمای ارزشی محسوب می شود و به همراه خیل فیلم های ارزشی مورد مهجوریت قرار می گیرد و این ناراحت کننده است . گلوگاه شیطان کدهای عامه پسند دارد و برای دیده شدن از پوریا پور سرخ و امین زندگانی هم بهره می برد . فیلمبرداری خوش آب و رنگ و زیبا کادر امیر کریمی به همراه جلوه های بصری قابل قبول و واقع نمای امیر سحر خیز از خصوصیات بارز فیلم محسوب می شوند . در فیلم از اسلوموشن و نقطه های هیجانی مکفی بهره برداری شده است . نماهای اینسرت سینمایی . تصویر برداری معلق و محیرالعقول از خصوصیات بارز فیلمبرداری فیلم می باشند . فیلم بدون بازیگر زنی است که با موسیقی خوب محمد رضا علیقلی یاد آوری فیلمهای دهه 60 را به عهده دارد و در مواقع مورد نیاز هیجان لازم را به بیننده می دهد . مهمتر از همه اینکه فیلم برای جوانی که نمونه های برتر خارجی این نوع فیلمها را دیده قابل قبول است . تیتراژ ابتدایی کار نیز با طراحی خلاقانه پرداخته شده بودن فیلم را به بیننده نوید می دهد . از مشکلات برجسته فیلم فقط می توان به طراحی لباس آن اشاره کرد . لباس رزمندگان و عراقی ها بسیار تمیز و اتو کشیده است . کاملا کار نکرده و جدید . این مشکل شدیدا باور پذیری فیلم را خدشه وارد می کند و معلوم نیست که چرا چنین کاری صورت گرفته است . ساده ترین بیننده هم می داند که رزمنده ای که در جنگ به سر می برد فرصت نداشته هر روز لباس رزم تازه کند و به فرض هم این کار را بکند امکان ندارد یک روزه لکه ای روی پیراهن خود نیافتد .
در هر صورت باید گفت که سینما به همه نوع ژانر نیاز دارد و باید همه علایق را به سینما فرا بخواند . مطمئنا اگر تصمیم گیری بود و نبود ژانر ها را به یک سری افراد خاص بسپاریم بهتر از این نمی شود . سینما را نابود کرده اند و همه تقصیرات را گردن دیگران می اندازند .
بعد از ماهها قلم به دست گرفته ام برای وبلاگ قدیمی ام که قهرمان سابق بود و حالا می خواهد دوباره احیا شود . به سال سوم افتتاح خود نزدیک می شود و خیلی بد است کمتر از دوره ریاست جمهوری دوام بیاورد . وجدانم خواهد گفت تو که یک وبلاگ را نتوانستی سر پا نگه داری چه ادعایی داری بر دخالت به امور سیاسی و دینی و سینمایی .
اگر نیستم نه اینکه نیستم . هستم همیشه . مشغولم و مبارزه می کنم . با همه مصیبتهای زندگی ام . امیدوارم . غم ندارم . دشمن از خود دور می کنم و دوست خوب جذب می کنم .
می ترسم . نه از عاقبتم عاقبت خویش را نیکو می بینم . می ترسم از سرنوشت آن کسانی که بی کسند و اجیر می کنند تا ظاهرا باکسی باشند و به دو نفس کوتاه آخری زنده بمانند .
نمی لرزم . بلکه می لرزانم تن بدخواهان مال مردم خوری را که هنوز باور ندارند دستشان چند صباحی است کوتاه شده است
اکنون می نویسم با قلمی که برایش قسم خورده اند که سلاح مظلومین است . راه دیگری نداریم . باید تلاش کنیم تا از تفکرات بسته پیرامون خود رها شویم و به رهایی برسیم
|
|